تبلیغات
کتاب باز - بی ترسی

بی ترسی

یکشنبه 12 آبان 1392 05:31 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

حال می توان با اطمینان گفت که محمدرضا کاتب در حال خلق جهانی است تماما مخصوص؛ جهانی که در آن درد، رنج، ترس، واهمه، تحیر، ملال، انتظار، زجر و زحمت، همه و همه به معنای کامل خود رخ عیان می کنند و انسان ها را در کوره خود می پزاند. آنان که تاب می آورند احتمالا «آدم» می شوند و آنان که نه، محو می شوند و نابود.

جهان داستان های کاتب جایی است که ساکنانش آمده اند و آماده اند برای مواجهه با هر نوع سختی و زحمتی، اما نه برای رسیدن به خوشی و آسایش. آسودگی آنان این است که بتوانند به بهترین شکل با ملال های زندگی کنار بیابند و سوار آنها شوند. و شاید همین باشد که داستان های تلخ او را چنین شیرین می کند. او راوی سختی هایی می شود که همه ما تجربه اش را داشته ایم اما تا بحال این گونه نگاه شان نکرده بودیم؛ این طور که برای مشکلاتمان اسم بگذاریم و آنها را حلاجی کنیم، به روحشان دست یابیم و با آن سخن بگوییم تا بفهمیم چه در ما دیده که ما را برای «ابتلا» انتخاب کرده. یکی را بگوییم «تله» و دیگری را «بی نامی» نام بگذاریم و مشکل آفرین را هم «تله کننده» بخوانیم یا «بی نام کننده».

کاتب در «بی ترسی» جهانش را خالص تر کرده و عینی تر. خالص تر به این معنا که کمتر خرده روایت های توضیحی دارد و عینی تر از این جهت که اشاراتی مستقیم به پدیده های ملموس و موجود زندگی ما دارد، پدیده هایی مانند علم، خشونت، بیماری، هنر و... و حتی عشق. داستان درباره «زاد» است و که چون نامی نداشته، زاد خوانده شده و برای ما می گوید که چگونه و طی چه فرایندی ابتدا بی نام شده و بعدتر بی نام کننده. «جانان» او را به «ابن» می سپارد و کل داستان، می شود کشمکش این دو بر سر مفاهیم دردناک زندگی: «...همه ی چیزهای متضاد جهان جزیی از یک چیزِ واحد هستند... دانشمندان زیادی تا به حال این نکته را کشف کرده اند که علم و فهم، باری بسیار سنگین بر دوش صاحبش است. این هم رمز و معنی است و هم حقیقت و واقعیت. نمی شود این ها را از هم جدا کرد. وقتی وزن سئوال های بسیار و درد نادانی و بی پاسخی، روی شانه های آدمی می افتد، آن آدم زیر آن بار نمی تواند طاقت بیاورد. به زمین می خورد و زیر آن بار تمام استخوان هایش خرد می شود. بار علم و معرفت و هنر بدباری است. چون فقط سودش برای دیگران است. و برای خود عالم جز یک بارِ سنگین و بی اندازه زجرآور چیزی نیست. اینکه چرا چنین آدم های باهوشی به دام آن می افتند، قصه ای جداگانه دارد. به گمانم چیزی از جنس عشق و دیوانگی است...» و حتی عینی تر: «این خواسته و آرزوی خیلی از بزرگان تاریخ است که در صدر کشوری، حکمت، علم و دانش حکومت کند. به جای حکومت چند نفر احمقِ دغل باز و کودن و بی رحم، علم و دانش به مردم و کشورها حکومت کند. دیگر احمق های خون ریز، صرف آنکه پدرسان پادشاه بوده، با کمک عده ای کاسه لیس خودبین، دیگر نمی توانند تاج بر سر بگذارند و جان و روح ملتی را بازیچه نفرت و خودخواهی خودشان قرار بدهند. حکومت بر مردم چیزی نیست که عده ای ثروتمند به خاطر ثروتی که دارند بتوانند آن طور که می خواهند کشور را سر انگشتانشان بچرخانند. و هر چه منافع آن هاست، منافع همه ملت هم باشد. باید آن کسی حکومت را به دست بیاورد که لیاقتش را داشته باشد. به وسیله کیمیای سعادت ما سرکشان را بی نام می کنیم و ارمغانمان برای مردم، آبادانی و عدالت و شادکامی است.» اما تا انتهای داستان، شما نه سراغی از آبادانی خواهید یافت و نه عدالت و نه شادکامی. آن «کیمیای سعادت» که همه دعواهای داستان بر سر آن است، همان درد و رنج و زجر است و انگار نویسنده وظیفه خود دانسته برای «هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند» داستان خلق کند و روایت بنویسد.

اطلاعات کتاب: بی ترسی ششمین رمان بزرگسال کاتب است که مدت ها در ارشاد مانده و منتظر مجوز بود. ظاهرا از این نویسنده رمان دیگری هم توسط نشر نیلوفر به ارشاد رفته که هنوز تعیین تکلیف نشده است.

ناشر اثر جدید کاتب نشر ثالث است و این یعنی پنجمین ناشر برای 6 اثر که هم می تواند نشانه جذابیت نویسنده برای ناشران باشد و هم گویای بی حساب و کتاب بودن ممیزی که باعث می شود نویسنده مجبور باشد شانس خود برای اخذ مجوز را با ناشران مختلف بیازماید!

در این کتاب هم بازی «ویراستار: فهیمه باقری» با خواننده تکرار می شود. این ویراستار هم جزئی از جهانی شده که کاتب در حال خلق آن است.

طرح جلد کتاب ترکیبی است از دو قطعه نقاشی های معروف دوره قاجار که البته ربط آن را با محتوا، این خواننده درک نکرد. کاغذ کتاب مرغوب، چاپ خوب و صحافی قابل قبول است.

نویسنده: محمدرضا کاتب

ناشر: ثالث

نوبت چاپ: اول، 1392

شابک: 9-742-380-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 184 صفحه، 8500 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 بهمن 1392 03:39 ب.ظ