تبلیغات
کتاب باز - مطالب اردیبهشت 1395

سووشون

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 02:10 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: بازنشر ،

سوگ ایران*

سیمین کاری زرین کرد؛ دست گذاشت روی آن چه سال‌ها در روح این ملت خار خار می‌کرد اما کسی جرأت نداشت راجع به آن حرف بزند. کسانی هم که حرفی زده بودند، بخت‌یارهاشان آواره بودند یا گوشه زندان و عده‌ای خوابیده بودند سینه قبرستان. سیمین، قصه ایران اشغال شده و قحطی‌زده را تعریف کرده بود.

ظرافت می‌خواست زایش زنی به نام زری که روایتش از زندگی گره می‌خورد به روزهای بعد از اشغال ایران در دهه 1320. قلمرو کوچک زری را طوفان زده؛ شوهرش یوسف حاضر نیست با خان‌های خودفروخته منطقه همکاری کند و به سربازان انگلیسی غله بفروشد. برادر شوهرش اما وکالت مجلس می‌خواهد و می‌داند جز نوکری حاکمان واقعی جنوب، راهی به پارلمان نمی‌یابد. آن‌سو، معلم خیاطی چرخ‌های سینگر، شده‌است زینگر، یک نظامی تمام‌عیار انگلیسی که خوب زری را متوجه خطر می‌کند. زن با شوهر محاجه می‌کند که جنگ را به «لانه»اش نکشد و «مملکت»ش همین خانه و کاشانه کوچکش است. یوسف سرسخت است و حاضر به خودفروشی نیست، هر چه هم نصیحت می‌شنود، باز یک‌کلام نه می‌گوید: «خان‌کاکا آهسته گفت: داداش بیخود لج می‌کنی. هرچه باشد این‌ها مهمان ما هستند، همیشه که این‌جا نمی‌مانند. اگر هم ندهیم خودشان به زور می‌ستانند، از قفل یا مهر و موم انبارهای تو که نمی‌ترسند. بعد هم مفت که نمی‌خواهند، پول می‌دهند. من هرچه در انبارهایم بوده چکی فروخته‌ام، پیش‌قسط سبزه را هم که هنوز دانه نبسته گرفته‌ام، هرچه باشد صاحب اختیار آن‌ها هستند. یوسف گفت: مهمان ناخوانده بودنشان تازگی ندارد خان‌کاکا... بگذارید لااقل یک نفر جلو آنها بایستد تا توی دلشان بگویند خوب آخرش یک مرد هم دیدیم.» اما نه انگلیسی‌ها تحمل مرد داشتند و نه نوکرانشان. عاقبت یوسف به تیری از پای درآمد و نعش‌اش را برای زری آورند. زری حالا فهمیده بود که در میانه جنگ، جای مسالمت و صلح و دوستی نیست؛ باید بچه‌هایش را با کینه بزرگ کند.

رمان دانشور همه‌چیز داشت؛ هم درد، هم عزت. هم غم، هم شرافت. هم تحقیر، هم امید. سال 1348 هم منتشر شد که تازه متولدین سال‌های قصه‌اش بالیده بودند و می‌خواستند بدانند چگونه بیگانگان به نیم‌صفحه نامه، به شاهنشاه قدر قدرت خبر دادند که کشورش اشغال شده است. اشغال شد، چگونه ماندند و مقاومتی شکل نگرفت. آنان در پاورقی روزنامه‌ها و مجلات می‌خواندند که چطور مردم بروکسل و پاریس و نیس، نهضت مقاومت تشکیل‌ داده‌اند تا اشغال‌گران نازی را از قلمروشان برانند. رمان دانشور می‌گفت برای تشکیل هسته‌های مقاومت و مبارزه با اشغال‌گر، ارزنی شرافت لازم است و این برای جوانان دهه 40 و 50 تازگی داشت.

غیر از همه این‌ها، انتشار رمان هم قصه داشت. عجیب نبود که دستگاه مسلط ساواک اجازه چاپ چنین رمانی را بدهد؟ عجیب نبود، چون شاه فعلی از نیمه دهه 40، واقعا تصور می‌کرد از اعداد یکی از رهبران مهم جهان است. می‌گفت دوره اربابی «این پدرسوخته‌ها» در منطقه تمام شده و باید سیاست‌های خاورمیانه‌شان را با او تنظیم کنند. واقعا گمان می‌کرد انگلیسی‌ها عاجز شده‌اند و وقت آن است که درس‌شان بدهد. این بود که مجوز انتشار چنین رمان‌هایی هم صادر می‌شد. 

مرگ شوهر نویسنده رمان، جلال آل‌احمد در همان سال انتشار، باز نام دانشور را بر سر زبان‌ها انداخت و چنین شد که سووشون خوانده شد و خوانده شد. برای نسل‌های بعد هم، غیر از وجه حماسی و شورانگیزی روایت، سووشون جزء معدود رمان‌های فارسی بومی بود که عناصری جدی از فرهنگ خود را در آن می‌یافتند. نسل‌های بعد هم سووشون را خواندند که نشان دهند داغ اشغال ایران و قطحی و بیماری و خودفروختگی و خیانت عده‌ای از هم‌وطنان هنوز برای‌شان تازه است. 

* منتشرشده در ماه‌نامه نسیم‌بیداری، شماره 6 و 57، نوروز 1394




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 03:21 ق.ظ