تبلیغات
کتاب باز - مطالب مرداد 1395

ماهی سیاه کوچولو

یکشنبه 31 مرداد 1395 03:31 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

معترض باشی، تطمیع نشوی، پیاده راه بیافتی در روستاها و برای بچه‌های از همه‌جا بی‌خبر قصه‌های حماسی بخوانی و آنان را متوجه مفهوم ظلم و جهل و فقر کنی، چند باری با خشونت و بی خشونت احضار شوی و استنتاق پس بدهی، کتابی منتشر کنی که مانند بمب صدا کند و بعد در رودخانه غرق شوی، آن هم در تابستان؛ معلوم است که مرگت را مشکوک بدانند و کشته‌ات بخوانند به دست عوامل ساواک. صمد بهرنگی این‌گونه در یاد جوانان دهه 40 و 50 ماند. گفته بود: «غرض رفتن است، نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمی‌برد. اما نباید ایستاد. این که می‌دانیم نخواهیم رسید؛ نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!» متولد تیرماه 1318 تبریز بود، در خانواده‌ای فقیر. پدرش برای کار به قفقاز رفت و بازنگشت. او شد نان‌آور خانه. خرداد 36 از دانش‌سرای تبریز گواهی پایان تحصیل گرفت و عازم روستاهای اطراف تبریز شد تا آن‌چه آموخته تدریس کند: «از دانش‌سرا که درآمدم و به روستا رفتم، یک‌باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانش‌سرا کشک بوده است و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.» فوت و فن معلمی‌اش، تعریف قصه بود اما نه قصه دیو و پری یا غول چراغ جادو. قصه‌هایی می‌گفت از ظلم و جهل و فقر. خرداد 41 لیسانس زبان انگلیسی گرفت. از این زمان، داستان‌ها و مقالات بیشتری برای توفیق و کتاب هفته و مهدآزادی فرستاد که با نام‌های مستعار منتشر می‌شد. همان سال 41، از درس‌دادن برای دبیرستانی‌ها منع شد چون «حرف‌های سخیف» زده بود. سال بعد، کتابی نوشت با عنوان «الفبای آذری» که مورد توجه جلال آل‌احمد واقع شد و به «كمیته‎‎‎ پیكار جهانی با بی‌سوادی» پیشنهادش کرد. کمیته پس از بررسی، قبول کرد کتاب را با تغییراتی منتشر کند که با مخالفت سرسخت مؤلف مواجه شد. احتمالا از همین روزها بود که به‌عنوان یک عنصر ناآرام در ساواک شناخته شد.

افسانه‌های آذربایجان و متل‌های آذری را در سال‌های 44 و 45 و با کمک بهروز دهقانی منتشر کرد. میانه‌های تابستان 47، کتاب «ماهی سیاه کوچولو» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد که مورد استقبال قرار گرفت. فرشید مثقالی، تصویرگر کتاب بود. 9 شهریور، صمد در ارس غرق شد و 4 روز بعد، جسدش را یافتند. چند روز قبل از این واقعه، میهمانانی از سازمان امنیت داشت و همین شایعه کشته‌شدنش را تقویت کرد. ماهی سیاه کوچولو، موفقیت‌های زیادی به‌دست آورد. کتاب برگزیده کودک شد و در جشنواره‌های جهانی جایزه گرفت. قصه یک ماهی کوچک بود که نمی‌خواست در برکه بمیرد، راه افتاد تا به دریا برسد. در سال‌های بعد، ماهی سیاه کوچولو، داستانی انقلابی محسوب می‌شد و از ان‌جا که یکی از دوستان صمد، دهقانی عضو گروه‌های مسلح چپ‌گرا شد، بهرنگی هم یکی از مبارزین چپ تلقی می‌شد که بر سر عقیده، جان باخته است. این‌جا واقعیت مهم نبود؛ مهم این بود که جوانان برای تهییج و تحریک هم‌دیگر به نایستادن و مبارزه، از ماهی سیاه کوچولو آغاز می‌کردند.   




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395 03:33 ب.ظ

اتاق افسران

جمعه 29 مرداد 1395 07:38 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

جنگ، چه حمله‌ای ناجوانمردانه باشد و چه دفاعی مقدس، خسارت‌بار است و غم‌افزا. ویرانی و تخریب و مرگ و ترس جنگ را می‌توان یک طرف ترازو گذاشت و زخم‌خوردن و نقص عضوش را یک‌طرف دیگر. ویرانی و تخریب، بازسازی می‌شود، مرگ به وادی فراموشی می‌رود و ترس بعد از مدتی می‌خشکد اما نقص عضو در همه زندگی فرد و اطرافیانش می‌ماند و می‌شود آینه تمام‌نمای همه آن تخریب و ترس. همه این تلخی را مارک دوگن در رمان کوتاهش، «اتاق افسران» به تصویر کشیده است و خوب برای مخاطب مجسم کرده که یک زخم‌خورده جنگ، چگونه بارها می‌میرد و باز زنده می‌شود و در عذابی دائمی زندگی می‌کند.

رمان را که آغاز می‌کنی، حس می‌کنی با قصه‌ای پرکشش مواجهی از هیجانات جنگ که راوی‌اش، آنچه را دیده برایت می‌گوید با آب و تاب و چاشنی طنز. اما نه، خیلی زود قصه از میدان جنگ به پشت جبهه می‌رود؛ جایی که زخمی‌ها و مجروحین جمع شده‌اند تا دوباره به زندگی برگردند. آدرین، که قصه او را می‌خوانیم، خیلی زود از جنگ انصراف می‌دهد و می‌شود یک قهرمان زخمی: «صدای انفجاری را از فاصله خیلی نزدیک می‌شنوم. سوتی یک‌چهارم ثانیه‌ای. فقط فرصت می‌کنم سری را ببینم که از بدنی که روی زانوهایش خم شده، جدا می‌شود و اسبی که از پا در می‌آید و پخش زمین می‌شود. آن درجه‌دار دیگر که سوار اسب مانده بود، کنارم به زمین می‌غلتد، شانه‌اش از جا کنده شده و استخوانش بیرون زده. احساس می‌کنم تبری زیر بینی‌ام فرو می‌رود و بعد همه‌جا تاریک می‌شود.» جنگ برای مخاطب با این جملات تمام می‌شود و برای راوی آغاز؛ گل خشک‌شده، مانع خون‌ریزی‌اش شده و او با صورتی که دهان و فکش به یک حفره بی‌معنا بدل شده، حالا روی تخت بیمارستان خوابیده است: «استخوان فکی گونه به کلی نابود شده. یادداشت کنید دوست عزیز! از هم باز شدن کامل بخش‌های بالای چانه تا نیمه بینی و نابودی کامل استخوان فکی گونه و سقف دهان... از بین رفتن بخشی از زبان...»

آدرین مهم‌ترین وسیله ارتباطی‌اش را از دست داده و تلاشش برای هر حرف زدنی، به خروج اصوات نامفهوم از حلقش منجر می‌شود. حالا روی دیگر سکه جنگ را او برایمان تعریف می‌کند؛ دچار شدن زخمی‌ها به یأس، آرزوی مرگ بجای زندگی با نقص عضو، حسرت کارها نکرده و راه‌های نرفته و رشک به سالم‌هایی که نمی‌دانند چقدر سخت است نداشتن بی‌اهمیت‌ترین اعضای بدن: «با زن‌های جوان و زیبایی برخورد کردیم که از ما جز ماتحت‌مان که روی لگن می‌گذاشتیم و بوی گند و ناخوشایند زخم‌های درونی‌مان چیز دیگری نشناختند، یا تکان‌ خوردن‌های عضله‌های صورت‌های از ریخت افتادمان، یا چهره‌هایی که به علت پارگی عضله‌ها و از شدت درد به شکلی درمی‌امدند که گویی داریم می‌خندیم. بعضیها از خداوند گله‌مند شدند که انتخاب‌شان کرده تا شاهد از بین رفتن این هدیه‌ها باشند، عده‌ای دیگر او بردند تا روح غرق‌شده‌شان را نجات دهند. همگی به آلمانی لعنت فرستادیم و یقین کردیم مفید بوده‌ایم...»

نویسنده برای مجروحین بهبود یافته از طعنه «مرمت‌شده» استفاده می‌کند تا یادمان بیاید هیچ پزشک زبردستی هم نمی‌تواند زندگی انسان نقص‌عضو را مانند قبل از جراحت به حالت عادی برگرداند و شاید برای همین است که در پشت جلد کتاب آمده است: «مارک دوگن در این کتاب کوچک بزرگ، عمق فاجعه را چنان به تصویر می‌کشد که پشت آدم می‌لرزد، حتی آن‌هایی که هرگز نه جنگی دیده‌اند و نه در جنگی شرکت داشته‌اند. ما آدم‌ها چه موقع می‌خواهیم از این جنایت وحشتناک دسته‌جمعی که هیچ حیوانی مرتکبش نمی‌شود، دست برداریم؟»

اطلاعات کتاب: اتاق افسران را مترجم توانا، پرویز شهدی به فارسی برگرداننده است در پیش‌گفتاری کوتاه بر آن، نوشته توضیح داده که وقتی کتاب اصلی به دستش رسیده، تا یک نفس نخوانده‌اش، زمینش نگذاشته و خود هم متعجب است: «داستان پرهیجان و پرشور و حالی نیست که چنین مرا دنبال خودش کشانده باشد. ماجرایی است ساده و کم‌وبیش واقعی از گوشه‌ای از جنگ جهانی اول.» و بعد توضیح می‌دهد که کار را از آن جهت جذاب یافته که خیلی ساده و بی‌آلایش به دردهای جنگ می‌پردازد. امضای مقدمه، به تاریخ مرداد 1387 است و فاصله یک‌ساله تا انتشار را باید نشانه‌ای از گیرکردن کتاب در ارشاد بدانیم.

این رمان کوتاه، صدویکمین داستان خارجی نشر چشمه است که در سری کتاب‌های «جهان‌نو» منتشر شد.

نویسنده: مارک دوگن

مترجم: پرویز شهدی

ناشر: چشمه

نوبت چاپ: اول، تابستان 1389

شابک:  2-640-362-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 144 صفحه، 3000 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:25 ق.ظ