تبلیغات
کتاب باز - مطالب شهریور 1396

سفرنامه بهمٍئی

شنبه 11 شهریور 1396 01:05 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

پاسخ به این پرسش که چگونه انگلیسی‌ها توانستند برای حدود 200 سال متوالی بر بخش اعظم جهان حکم برانند، چندان آسان نیست و با اطمینان می‌توان گفت حداقل درباره ایران، پرسش از شیوه نفوذ و راندن کارگزاران حکومتی به سمت و سوی حفظ منافع بریتانیا، هنوز جای کار فراوان دارد و محتاج پژوهش‌های ژرف در ساختار حکومت، نهادهای رسمی و غیررسمی، قشربندی‌های اجتماعی و جزئیات و کلیات دیگری است که به بیگانگان اجازه نفوذ می‌داد. انگلیسی‌ها در مقطعی از تاریخ، فعال مایشاء عرصه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران بودند و این سیطره به آنان این توانایی را داد که برای ما تاریخ بنویسند؛ از مالک‌وزارع گرفته تا تاریخ جامع ایران و از تاریخ گیلان گرفته تا ایران و قضیه ایران. و مگر نوشتن تاریخ، جز با تسلط بر جزئیات وقایع، زمینه‌ها و دلایل و نتایجش ممکن است؟

انگلیسی‌های مامور در ایران، از بلندپایه‌ترین‌ها یا دون‌پایه‌ها، موظف بودند «تاریخ‌مندی» حوزه ماموریت خود را حلاجی کنند و سند بخوانند و بزرگان را ببینند و... و این‌گونه توانستند عمیق‌تر و دقیق‌تر از حکومت مرکزی، تا دورافتاده‌ترین روستاهای ایران را بشناسند و مطابق منافع خود، بر ایشان حکم برانند.

یکی از ماموران نه چندان بلندپایه انگلستان در ایران، ادوارد ویلیام چارلز نوئل بود که به عنوانین گوناگون، چندین‌بار ماموریت یافت به ایران بیاید. در یکی از همین ماموریت‌ها، توانست چند نفر از عوامل آلمان و اسناد و مدارک آنان را به چنگ آورد. کمی بعد به نیابت کنسولگری اهواز رسید و تلاش کرد ایل بختیاری را کنترل کند. در تابستان 1917، او سفری به شمال خوزستان و فارس داشت و مدتی را میان اهالی کهکیلویه گذراند که طبق معمول، گزارش آن را به رشته تحریر درآورد. این گزارش بعدها با عنوان «روزنوشت‌های سفر به کهکیلویه در اوت و سپتامبر 1917» منتشر شد و ترجمه فارسی آن، «سفرنامه بهمئی» نام گرفت.

مامور سیاسی-نظامی بریتانیا در این سفرنامه کوتاه، به ما می‌آموزد که مسئولیت‌پذیری، وطن‌دوستی، شناخت منافع ملی و... چگونه کشور متبوعش را به امپراتوری بی‌غروب بدل کرد. سروان نوئل می‌خواهد ایل بختیاری را منقاد و همراه کند اما دقت می‌کند که در کدام منطقه می‌توان توپخانه مستقر کرد، ذخایر معدنی هر بخش چیست و چه کیفیتی دارد، بزرگان قوم چه کسانی هستند و چه نقاط ضعف یا قوتی دارند که ممکن است روزی به کار آید و... او خوب منطقه ماموریتش را می‌شناسد و بنابراین وقتی می‌خواهد به مافوق خود گزارشی ارائه کند، مدعای خود را با گزارشی از همتایش (سروان ویلسون) در 1909 مستند می‌کند.

جای دیگری می‌نویسد: «با تحریک خوانین بر ضد یکدیگر، می‌توان بدون آن‌که به مداخله در امور ایلی متهم شد، به اهداف مورد نظر نیز دست یافت.» (ص74) او ضمن آن‌که یک مامور سیاسی و نظامی است، در حد کفایت، جامعه‌شناس هم هست: «از نظر آن‌ها [طوایف لر] فرنگی موجود بی دست‌وپایی است که موفقیت مادی‌اش صرفا به دلیل زرنگی و حقه‌بازی اوست؛ خصوصیاتی که از آن به عنوان پولتیک یاد می‌شود؛ اصطلاحی که حتی در دورافتاده‌ترین نقاط جنوب غرب ایران نیز رواج دارد.» (ص78)

سفرنامه کوتاه نوئل، شاید نکته تاریخی مهمی نداشته باشد اما به این اعتبار که رویکردهای یک دیپلمات نه چندان بلندپایه اما زبردست در 100 سال پیش را نشان می‌دهد، درس‌آموز و پنددهنده است. در واقع کتاب به ما گوشزد می‌کند که انگلیسی‌ها یک قرن پیش با این سطح از توانایی و چیره‌دستی، با مسائل این کشور مواجه می‌شدند و آن را به نفع خود حل می‌کردند. فقط این فراز از نوشته‌های نوئل، برای ترسیدن، تاسف‌خوردن و هوشیار شدن کفایت می‌کند: «بر این باورم یک افسر سیاسی از کسب توان لازم جهت زنده‌ نگه‌داشتن یک گفت‌وگوی عمومی که به کسالت و ملالت منجر نشود، بهره بسیار خواهد برد. یکی از مفیدترین ترفندهایی که در این زمینه یافته‌ام، راه‌انداختن بحث و گفت‌وگویی است به نحوی از انحاء. یکی از ساده‌ترین کارها، مراجعه به نقشه است و پرسیدن بهترین راه رسیدن از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر که یک راه اصلی آن را به هم متصل نکرده باشد. تردید نیست که راه‌های مختلفی خواهد بود که هر یک نیز مدافعان سرسخت خود را خواهد یافت و طرح یکی دو پرسش معقول بر اساس داده‌های نقشه نیز بدون تردید آتش بحث را دامن زده و در عین حال باعث خواهد شد که حضرات از یک‌چنین دامنه وسیعی از دانش و اطلاعات نسبت به جغرافیای محل شگفت‌زده شوند.» (ص102)

اطلاعات کتاب: تبدیل گزارش سفر کپتین نوئل به کتاب «سفرنامه بهمئی» را باید حاصل کوشش مجدانه مترجم آن دانست. کاوه بیات با تسلطی ستودنی بر سوژه، علاوه بر نگارش مقدمه‌ای سودمند (و نه رفع تکلیفی) بر کتاب، چند سند، تصویر و نقشه هم بر نوشته نوئل افزوده است که موضوع را تا حدود زیادی برای مخاطب روشن می‌کند. عنوان فرعی «گزارشی از تحولات کهکیلویه و بختیاری در جنگ جهانی اول» نیز به خوبی محتوای کتاب را توضیح می‌دهد.

نویسنده: ادوارد ویلیام چارلز نوئل

مترجم: کاوه بیات

ناشر: نامک

نوبت چاپ: اول، 1393

شابک:  9-01-6721-600-978

قطع: رقعی

قیمت: 136 صفحه، 8500 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: شنبه 11 شهریور 1396 01:08 ق.ظ

مجله توفیق

جمعه 3 شهریور 1396 03:05 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: مجله بازی ،

ارگان حزب خران؛ خودشان را راحت کرده بودند با همین پاره‌خط که دیگر توضیح ندهند به هیچ دسته و گروه و حزبی تعلق ندارند. «توفیق»، در دهه 1340 یکی از مهمترین مطبوعات ایران بود. نشریه‌ای طناز که با زیرکی، دولت و مجلس و شهرداری و دانشگاه و اتوبوس‌رانی و... را به نقد می‌کشید، آن هم تند و تیز. 

امتیازش را حسین توفیق گرفت به سال 1301. او سردبیری روزنامه گل‌زرد را تجربه کرده بود و نشریه‌ای درآورد جدی که موضوع اصلی‌اش ادبیات و اخلاق بود. گاه کاریکاتورهایی هم درج می‌کرد که همین مضامین را به طنز تصویر می‌کرد. حسین توفیق سال 1318 درگذشت و البته تا این زمان، برای 6 سال تمام مطالب مجله‌ -که امتیاز روزنامه داشت- به شعر بود. پس از شهریور 20 فرزندش محمدعلی، کار توفیق را ادامه داد. در این دوره مجله با تم فکاهی وضعیت امنیت ایران و بی‌ثباتی دولت‌ها را دستمایه قرار می‌داد که سبب شد بارها توقیف شود. از حامیان ملی‌شدن نفت بود و البته از منتقدان ملایم دولت مصدق. روز کودتا، دفتر این نشریه هم غارت شد و سردبیرش دستگیر و تبعید.

آخرین روز سال 36، توفیق‌های دیگر؛ حسن و حسین و عباس، انتشار مجله دایی بزرگ را از سر گرفتند. از همین شماره بود که «ارگان رسمی حزب خران» بر پیشانی توفیق نقش بست و چون همان شماره به چاپ سوم رسید، مصمم شدند که کار را ادامه دهند. کم‌‌کم مردم با کاکاتوفیق و گشنیز خانم و ممولی و اجل معلق و ابن‌جنی و خروس اخته و زرشک و دیگران که نخست‌وزیر و وزیران و نمایندگان مجلس و شهردار و بانکدار و... را به سخره می‌گرفتند، آشنا شدند. توفیق با دربار کاری نداشت اما آن‌قدر جسارت داشت که از اسرائیلی‌های متجاوز به اعراب و آمریکای متجاوز به ویتنام به طنز بد بگوید. بخت هم روزی رو کرد به تحریریه توفیق که امیرعباس هویدا نخست‌وزیر شد. هویدا شد موضوع اصلی کاریکاتورهای توفیق که البته رونقش را هم در پی داشت. آن‌قدر در گیردادن به هویدا مصر بود که عاقبت در تیر ماه 50 توقیف شد. روایتی هم البته وجود دارد که عصبانیت شاه از کاریکاتورها و شوخی‌های متعدد با کارگزاران دولت -که در معنای مستتر کل نظام حاکم را دربرمی‌گرفت- سبب مرگ نشریه شد. بی‌عملی هویدا از سویی و لغو امتیاز نشریه از سوی دیگر، این گمانه را تقویت می‌کند اما چه شاه را خوش نیامده باشد، چه هویدا را، توقیف توفیق، یک پیام بیشتر نداشت؛ نظام پهلوی دیگر حتی تحمل انتقادهای مطایبه‌آمیز یک هفته‌نامه را هم ندارد. 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: جمعه 3 شهریور 1396 03:13 ق.ظ