روایت سازمانی که بود

دوشنبه 16 آذر 1394 05:25 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از دروغ‌های تاریخی که از فرط تکرار، یک واقعیت عینی و غیرقابل شک به نظر می‌رسد، غصب اموال کارآفرینان و صاحبان صنایع پس از پیروزی انقلاب است. الگوی مسلط ذهنی این است که شورای انقلاب، ناگهان تصمیم گرفت اموال ثروتمندان رژیم گذشته را «مصادره» کند و به این ترتیب ثروتی برای حکومت تازه تأسیس به دست آورد. اما نگاهی به اخبار و اسناد آن‌چه «واقعا» رخ داده، نشان می‌دهد برخلاف تصور رایج، مصادره کارخانه‌ها و بانک‌ها، ملی‌کردن بدهی‌های آنان بوده است و هدف شورای انقلاب، حداقل در وهله نخست، نجات جان صنایع بود. این البته به آن معنا نیست که همه مصادره‌ها به‌حق و به‌جا و درست بوده و هیچ شک و شبهه‌ای درباره آن نمی‌توان داشت، بلکه به آن معنی است که مصادره، با هدف ثروت‌اندوزی برای حکومت جدید یا اخراج بخش خصوصی از عرصه اقتصاد نبود.

بخشی از این واقعیت‌ها را می‌توان در کتاب میکائیل عظیمی، پژوهش‌گر تاریخ معاصر اقتصاد ایران یافت؛ او شکل‌گیری، عملکرد و کارنامه «سازمان صنایع ملی ایران» را به بررسی نشسته و نشان داده حداقل بخش بزرگی از مصادره‌ها، کمک شایانی به سرپا ماندن کارخانه و ادامه تولید آن داشته است. می‌نویسد: روز شانزدهم تیر ماه 1358، روزنامه‌ها خبر از تصویب قانونی در شورای انقلاب می‌دادند که به موجب آن بسیاری از صنایع کشور، ملی اعلام شده و مالکیت آن‌ها در اختیار دولت قرار می‌گرفت. این قانون که عنوان «حفاظت و توسعه صنایع ایران» را بر تارک خود می‌دید، مبنای شکل‌گیری سازمانی شد که مسئولیت بیش از 470 واحد صنعتی بزرگ و کوچک را بر عهده داشت؛ سازمانی که تا سال‌ها بزرگ‌ترین نهاد تأثیرگذار در صنعت و یکی از مهم‌ترین سازمان‌های اقتصادی کشور بود. جالب آن‌که این اقدام در دولت کسی رخ داد که چه در حیات وی و حتی سال‌ها پس از فوت، به صفت لیبرال معرفی می‌شود؛ مهندس مهدی بازرگان.

نویسنده در همین ابتدا نشان می‌دهد که باید به ذهنیت‌های خود شک کنیم؛ اگر بازرگان «لیبرال» بود، چگونه صنایع را «دولتی» کرد؟ یا نه بازرگان لیبرال بود و نه صنایع دولتی شدند؟ پاسخ به تدریج داده می‌شود؛ وقتی می‌فهمیم عمده کارخانه‌ها، بی‌صاحب رها شده بودند، کارگران تحت تأثیر جو انقلاب می‌خواستند خود عهده‌دار اداره کارخانه شوند، نیروی متخصص مورد اعتماد حکومت جدید و کارگران بسیار کم بود و به هم ریختگی در همه شئون زندگی مردم رخ عیان کرده بود. در این شرایط است که عقلای قوم، تصمیم می‌گیرند از کارخانه‌ها «حفاظت» کنند تا بیش از این آسیب نبینند. به عبارت دیگر در درستی تصمیم شورای انقلاب نمی‌توان تردید کرد و اگر هم اعتراضی وارد است – که هست- مربوط به شیوه اجرای قانون است.

بخش دیگر کتاب، وضعیت و عملکرد سازمان صنایع ملی پس از استقرار و تثبیت را بررسی کرده که غیر از آگاهی‌هایی که از عملکرد اقتصادی سازمان ارائه می‌دهد، اطلاعات شگفت‌انگیزی از «بی‌فکری» و «مسئولیت‌گریزی» و «بی‌کفایتی» تصمیم‌گیران اقتصاد ایران را عیان می‌کند. چگونه؟ به این ترتیب که به گفته عظیمی، تقریبا هیچ سندی از فعالیت‌های دو دهه‌ای این سازمان مهم در کشور ثبت و ضبط نشده و بعد از انحلال، اسناد سازمان صنایع ملی ایران با این توجیه که به دردی نمی‌خورد و جایی برای نگه‌داری ندارند، امحا می‌شود!! یعنی آن‌چه عظیمی منعکس کرده، بخشی کوچک و ناقص از عملکرد سازمان در دهه اول عمرش است که در گوشه‌ای از کتابخانه سازمان برنامه سابق، باقی بوده و از گزند خمیر شدن در امان مانده بود و جالب این‌که چنین اتفاقی در سال‌های 82 و 83 رخ می‌دهد که استفاده از ابزارهایی مانند کامپیوتر و اسکنر و فلش‌مموری و... همه‌گیر شده بود.

بخش سوم کتاب به روند انحلال سازمان صنایع ملی ایران می‌پردازد و نویسنده بعد از بررسی‌های مختلف به این پرسش بی‌جواب می‌رسد که چرا آن ذخیره دانش ارزشمند و تجربه‌های گران‌بها، مورد هیچ استفاده‌ای قرار نگرفت و سازمانی با آن عرض و طول و نقش و تأثیرگذاری، با دستوری نیم‌خطی با تاریخ پیوست؟

از دیگر نکات قابل تأمل در کتاب، مصاحبه‌های نویسنده با دست‌اندرکاران سازمان صنایع ملی است. عظیمی با مدیران مختلف در ادوار گوناگون سازمان گفت‌وگو کرده و هر بخش را که مناسب تشخیص داده، آن را منعکس کرده است. البته شاید درج کامل مصاحبه‌ها در کنار این اطلاعات و تحلیل‌ها لطف بیشتری داشت.

اطلاعات کتاب: تلاش ارزشمند عظیمی را عجله ناشر یا نویسنده در انتشار، دچار اشکالات شکلی کرده است. غلط‌های انشایی، نمودارهای ناخوانا و عکس‌های بی‌کیفیت بخشی از این آسیب است که نه با تجربه نویسنده و نه با مهارت ناشر هم‌خوانی ندارد و مخاطب را به تعجب وامی‌دارد. تأکید بیش از حد عظیمی هم بر فقدان اسناد و مدارک عملکرد سازمان صنایع ملی، این پژوهش را ضعیف کرده است.

کتاب شامل 5 فصل است؛ شکل‌گیری، تشکیلات سازمان صنایع ملی ایران، انحلال سازمان صنایع، عملکرد سازمان و جمع‌بندی.  

نویسنده: میکائیل عظیمی

ناشر: کویر

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  3-104-214-600-978

قطع: وزیری

قیمت: 190 صفحه، 12000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:56 ق.ظ

جن داخل بطری

یکشنبه 8 آذر 1394 04:50 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

چندین سال پیش، هنگامی که نظریه «ده‌کده جهانی» صورت‌بندی می‌شد، همه حواس‌ها معطوف کوتاه‌شدن فاصله‌ها بود؛ می‌گفتند شبکه‌های اطلاع‌رسانی چنان پیش خواهد رفت که هیچ خبری را در هیچ‌کجای دنیا نمی‌توان پنهان نمود و همه با هر سطح برخورداری از عقل و شعور و سلامت و مال، از خبرهای آن سر دنیا به آنی مطلع می‌شوند و در چنین جهانی، فاصله معنا ندارد و همه مردمان جهان می‌شوند شهروندان ده‌کده جهانی. همه حواس‌ها معطوف فاصله‌های فیزیکی بود و کمتر کسی برای «دهاتی‌»های این ده‌کده ابراز نگرانی می‌کرد. حالا یکی دو دهه بعد از تولد آن نظریه، خوب می‌توان دید ملت‌هایی را که به مدد تکنولوژی افتاده‌اند وسط این ده‌کده و هاج و واج، مرعوب و مفتون شتاب و زرق‌وبرق آن شده‌اند. بی‌تعارف، ما هم یکی از ملت‌هایی هستیم که وارد ده‌کده جهانی شده‌ایم بدون آن‌که مناسباتش را بشناسیم. چنین می‌شود که اینترنت برای‌مان بیشتر از هر کارکردی، نقش رفیق گرمابه و گلستان‌مان را بازی می‌کند. شده است رفیق بی‌کلکی که می‌توان ساعت‌ها وقت را با او گذراند؛ سئوالات‌مان را همان جوابی می‌دهد که دوست داریم بشنویم، یادمان می‌دهد چگونه در سطحی گسترده و در عمقی ناچیز، درباره همه‌چیز و همه‌جا و همه‌کس حرف بزنیم، می‌آموزدمان که چگونه زیباتر جلوه کنیم، جذاب‌تر به نظر بیاییم، فتانه‌تر تور بیاندازیم و... حتی می‌توان از این رفیق تازه‌یاب آموخت که کدام فیلم وسریال وکتاب و موسیقی در دنیا مورد توجه قرار گرفته، تا کمی ژست فرهنگی هم به خود بگیریم؛ درست مانند دهاتی تازه به شهر آمده‌ای که کت و شلوار پوشیده و کراوات آویخته و تلاش دارد لفظ‌قلم سخن بگوید، اما پاچه‌های زیرشلواری‌اش افتاده روی کفشش و بدجور توی ذوق می‌زند و... در دهکده جهانی، کتاب‌ها و فیلم‌ها و تئاترها و موسیقی‌ها، زودتر و بیشتر مشتری‌هایشان را می‌یابند. اینترنت به رونق بازارشان کمک می‌کند و شبکه‌های اجتماعی می‌شوند محمل تبلیغات  کم‌هزینه‌شان. اما برای ما وضعیت کاملا برعکس و کتاب و فیلم و موسیقی، همان معدود مشتری‌هایش را هم از دست می‌دهد و به این ترتیب کتاب‌هایی چاپ می‌شود با 250 نسخه تیراژ برای یک کشور 70 و چند میلیون نفری با نزدیک 20 میلیون دانش‌جو و دانش‌آموز.

در چنین شرایط، نه دعوت به هری‌پاتر یا آرتمیس‌فاول خواندن که رفتن سراغ کلاسیک‌ها، یک‌جور دیوانگی خوش‌مزه است؛ خواندن داستان از روزهایی که انتهای سرعت، کالسکه چهار اسبه بود و انتهای تکنولوژی، میکروسکوپ و انتهای رفاه، داشتن حمام در خانه، فرصت زیستن بی‌دردسر آن تجربه را به آدم می‌دهد. می‌شود رفت در کوچه‌های مه‌گرفته لندن کم‌کم مدرن و با دغدغه‌های فقرای قرن نوزدهمش آشنا شد یا دید سربازهای اسلاو سن‌پطرزبورگ، چه درکی از عشق داشته‌اند و گشاورزان ژزمن نگران چه بوده‌اند. می‌شود از قمارخانه‌های پاریس سر درآورد یا سراغ اشراف‌زاده‌های افاده‌ای اروپا رفت... این قسمت خوش‌مزه ماجراست اما دیوانگی، آن‌جاست که بخواهی خودت از دریای کلاسیک‌ها داستان شکار کنی. یعنی داستان کلاسیک‌خواندن اصلا کار ساده‌ای نیست. مگر می‌شود رفت سراغ صدها نویسنده عصر طلایی داستان در غرب و آثارشان را نشناخته خواند تا بهترین‌هایش را یافت؟ کدام نویسنده؟ کدام زبان؟ کدام داستان؟ کدام ترجمه؟ کدام ناشر خارجی و کدام ناشر داخلی؟ برای این پرسش‌ها نمی‌شود راحت به جواب رسید. نمی‌شود که اگر می‌شد، دیگر خبری از این‌همه «منتخب» و «گلچین» آثار نبود. حالا دایره انتخاب محدودتر است؛ می‌شود رفت سراغ منتخب‌ها و فقط سراغ ویراستار، مترجم و ناشر را گرفت.

دیوید استوارت دیویس، ویراستار و منتقد ادبی انگلیس، 14 سال پیش، منتخبی از 15 قصه عصر طلایی داستان را جمع‌آوری و منتشر کرد. بیشتر آثار متعلق به نویسندگان بریتانیایی بود و البته چند نویسنده از ملیت‌های دیگر هم در مجموعه‌اش گنجاند تا بتواند در مقدمه‌ای بر کتاب بنویسد: «این مجموعه، آمیزه‌ای بی‌نظیر از قصه‌های درجه یک است، اما چون این محصول از خرمن طلایی داستان‌نویسی برداشت شده، شاید بتوان آن را فقط مشتی از خروار به حساب آورد؛ نمادی از غنای موجود در قصه‌های دیروز.» نام این منتخب‌هایش را گذاشت «داستان‌های کوتاه از قرن نوزدهم» ظاهرا این عنوان برای مخاطب ایرانی جذابیتی نداشته که ترجمه‌اش با نام «جن داخل بطری و 14 داستان کوتاه قرن نوزدهم» منتشر شده است.  

نام نویسندگانی که انتخاب شده‌اند، به اندازه کافی تحریک‌کننده است؛ شهره‌هایی چون اسکار وایلد، چارلز دیکنز، تامس هاردی، گی دو موپاسان، آنتوان چخوف، اٰ.هنری، ویلکی کالینز و آرتور کانن دویل در کنار کمتر شناخته‌هایی مانند شارلوت پرکینز گیلمان، چارلز لمب، برام استوکر، الیزابت گاسکل، آنتونی ترولپ، رابرت لویی استیونس و اچ.جی ولز. گرچه سطح همه داستان‌ها یکی نیست اما به نظر می‌آید انتخاب‌کننده، آگاهانه تلاش کرده وجوه مختلف زندگی غربی در قرن نوزدهم را کنار هم قرار دهد. یعنی داستان‌هایی که نه از لحاظ مضمون و نه از نظر زمان و مکان هیچ ربطی به هم ندارند، پازل‌وار منظره اروپای قرن نوزدهم را پیش چشم مخاطب قرار می‌دهند؛ روزهایی که حرص و آزمندی در حال شکوفایی است و نویسنده‌ها تلاش دارند ارزش محبت و نوع‌دوستی را یادآوری کنند یا روزهایی که جنایت دارد به جزئی از زندگی شهری بدل می‌شود و نویسنده لزوم هوشیاری را هشدار می‌دهد. تابلویی از دنیای ماقبل ده‌کده‌شدن.

اطلاعات کتاب: از محصولات سال 1391 نشر فرزان‌روز است که با ترجمه روان شهرزاد بیات‌موحد منتشر شد. اما همان‌قدر که ترجمه داستان‌ها بی‌اشکال است (یا بی‌اشکال به نظر می‌رسد) توضیح کوتاه معرفی نویسنده -که قبل از هر داستان صفحه‌ای را به خود اختصاص داده- پردست‌انداز، نامفهوم و حوصله سر بر است و این جای تعجب دارد. مترجم نیز هیچ توضیحی نداده که همه داستان‌های منتخب دیویس را ترجمه کرده یا خودش دست به انتخاب زده، هم‌چنان‌که نمی‌دانیم اسامی داستان‌ها انتخاب نویسنده اصلی، انتخاب‌کننده یا مترجم است. یکی دیگر از اشکالات -که از نشر فرزان بعید به نظر می‌رسد- شلختگی کتاب در علامت‌گذاری‌هاست که تا فهرست هم پیش می‌رود و جای دو داستان با هم عوض می‌شود. این اشکالات البته آن‌قدر جزئی است که به کتاب ضربه نمی‌زند و آن را از ارزش خواندن ساقط نمی‌کند.  ‌

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: شهرزاد بیات‌موحد

ناشر: فرزان‌روز

نوبت چاپ: اول، 1391

شابک: 8-371-321-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 348 صفحه، 15000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:50 ق.ظ

تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان

سه شنبه 19 آبان 1394 04:45 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: کتاب های تازه ،

درباره اصلاحات آمرانه پهلوی اول در سال‌های اخیر زیاد گفته و نوشته شده است؛ برخی آن را لازمه جامعه‌ای به مختصات ایران می‌دانند و برخی دیگر آن را پرهزینه و پراشتباه ارزیابی می‌کنند اما همه متفق‌اند که برخی اقدامات سرسلسله جدید، با هیچ متر و معیاری در چارچوب اصلاحات آن دوره نمی‌گنجد و بیشتر با روحیات، طرز فکر و تلقی رضاخان از قدرت و قانون مرتبط است. از این جمله، رشته اقداماتی است که درجه‌دار دون‌پایه ارتش ایران در سال‌های نخست دهه 1290 شمسی را به یکی از بزرگ‌ترین ملاکان و زمین‌داران کشور در پایان دهه 1310 بدل کرد، چنان که لازم بود «اداره املاک اختصاصی» تأسیس شود تا حساب از دست کارگزاران شاه خارج نشود. کتاب حاضر، گزارشی است از عملکرد این اداره در گرگان و دشت و شرق مازندران؛ منطقه‌ای که «خانه شاه» هم به حساب می‌آمد و همین منظور کردن حق آب‌وگل برای رضاخان، سبب می‌شد که املاک مردم به سهولت بیشتری از چنگ‌شان دربیاید.

اداره املاک اختصاصی از اوایل 1314 تشکیل شد. در این زمان، میزان املاک خریداری یا غصب یا مصادره شده توسط «ذات اقدس همایونی» آن‌قدری بود که لازم باشد برایش دفتر و دستک تهیه ببینند. در سال‌های پایانی دهه 20، این تشکیلات 7 کارپردازی داشت و توسط امرای ارتش اداره می‌شد و سرلشکر کریم بوذرجمهری، رئیس آن بود. گفته می‌شود فقط در نوار شمالی کشور، املاک رضاخان گستره‌ای از لاهیجان در غرب تا بجنورد در شرق را در برمی‌گرفت.   

طبیعی است که در چنین پهنه وسیعی، کارگزاران اداره املاک شاه، خود به شاهک‌های منطقه بدل شوند و برای خوش‌خدمتی، فشار بیشتری بر مالکین و زارعین و دهقانان و دیگر بهره‌برداران زمین‌های حاصل‌خیز شمال کشور بیاورند تا عایدات را به حداکثر ممکن برسانند. به این ترتیب، سرسلسه پهلوی توانست به یک منبع مالی قوی و دائمی دست پیدا کند که بی‌نیازی‌اش به قانون را فزونی می‌داد. برای نمونه، طبق گزارشی که در هفته پایانی تیر سال 20 به دربار ارسال شده بود املاک شاه عایداتی از کوره زغال، مرتع، غله‌کاری، سنگ، شن ماسه، صیفی‌کاری، نیشکر، بهدانه، آجر، آهک و... نصیب او می‌کرد.

اطلاعات کتاب: نویسنده، که طبیب اداره فرهنگ گرگان بوده است، مشاهدات خود را از عملکرد کارمندان و گماشتگان اداره املاک، مدتی کوتاه پس از سقوط رضاشاه به رشته تحریر درآورد و در فاصله اردیبهشت تا آذر 1321 در روزنامه کوشش منتشر کرد. مصححان، این نوشته‌ها را به همراه چند گزارش مربوط دیگر، کنار هم جمع کرده‌اند تا نسل امروز، اطلاعاتی اندک درباره یکی از پیچیده‌ترین روندهای تثبیت قدرت رضا شاه و ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن آشنا شوند. البته کاوه بیات در یادداشت کوتاهی، متذکر شده که اسناد آن دوره هنوز در دسترس پژوهش‌گران قرار نگرفته است تا ابعاد مصادره‌ها و مظالم و حق‌کشی‌های آن دوره به تمامی روشن شود. به این اعتبار، اثر سپهر گرگانی را باید یک فرصت مغتنم دانست برای شناخت بهتر تاریخ ایران و عملکرد پهلوی اول.

نویسنده: عباس سپهرگرگانی

به­‌کوشش: مصطفی نوری، زینب طهماسبی

ناشر: پردیس دانش

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  1-112-300-600-978

قطع: رقعی

قیمت: 248 صفحه، 15000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:48 ق.ظ

بحران آذربایجان

یکشنبه 26 مهر 1394 09:46 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

روس‌ها که معلوم‌شان شده بود پیروز قطعی جنگ جهانی دوم‌اند، امتیاز نفت شمال خواسته بودند. دولت ایران داشت بررسی می‌کرد که مصدق، موضوع را فهمید. طرحی به مجلس چهاردهم ارائه داد و ممنوعیت اعطای هرگونه امتیازی را به تصویب همکارانش رساند. کابینه سقوط کرد و آذربایجان اعلام خودمختاری. روس‌ها گفتند خاک ایران را ترک نمی‌کنند و...

درباره بحران آذربایجان، اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان به سرکردگی میرجعفر پیشه‌وری، خودمختاری دو استان ترک‌نشین شرقی و غربی و نحوه اداره آن، برآمدن قوام‌السلطنه و سفرش به روسیه و مذاکراتش با استالین، نظر روس‌ها درباره فرقه و بعد خالی‌کردن پشت آنان، مذاکرات شورای امنیت درباره ایران و قصه آذربایجان، خروج روس‌ها از مرزهای ایران و در نهایت حمله ارتش به آذربایجان و سقوط فرقه، تا کنون کتاب‌های زیادی منتشر شده است؛ اما آن حادثه آن‌قدر مهیب و خطرناک بود که هنوز هم ناگفته‌ها داشته باشد. با گذشت این‌همه سال و با انتشار بی‌شمار سند از آن روزها، هنوز از متن مذاکرات استالین و قوام اطلاع دقیقی در دست نیست. توافقات پیشه‌وری با باقراوف و سایر مقامات اتحاد جماهیر شوروی هنوز کاملا روشن نشده، معلوم نیست روس‌ها چرا از رهبران فرقه دموکرات در آذربایجان و کردستان ناراضی بودند و آنان را حذف کردند و... تا همین اواخر، حتی از حال و روز ساکنان آذربایجان و به‌خصوص اهالی تبریز که مقر فرقه بود در مدت تصدی پیشه‌وری و یارانش اطلاعی در دست نداشتیم. اما روزنوشت خاطرات آیت‌الله میرزا عبدالله مجتهدی، تا حدود زیادی این نقص را برطرف کرده است.

میرزا عبدالله از خاندان مجتهدی‌های تبریز و از معدود روحانیون مجهز به علم روز بود؛ علاوه بر فارسی و ترکی، به عربی و فرانسه هم مسلط بود، انگلیسی و روسی هم می‌دانست. کتاب‌ها و روزنامه‌های زبان اصلی می‌خواند و به اخبار رادیوها خارجی گوش می‌داد. غیر از این‌که صرف و نحو عربی را تا حد استادی می‌دانست، ادبیات فارسی را عمیقا می‌شناخت و... چنین است که روزنوشت‌های او از روزها تسلط فرقه بر آذربایجان، یک منبع بی‌نظیر از اوضاع اجتماعی و احوال ساکنان آن خطه است.

خانه میرزاعبدالله به قاعده بیوت روحانیون مردمی، محل مراجعه طیف گسترده‌ای از مردم است؛ از رجال و اعیان گرفته تا کسانی که دنبال فریادرس می‌گردند. آنان می‌آیند و اطلاعات آیت‌الله را تکمیل می‌کنند. غیر از این، همان‌طور که آمد، میرزاعبدالله هر شب اخبار رادیوهای بیگانه را رصد می‌کند و مطالب مرتبط با ایران را در دفتر خاطراتش می‌نویسد. او همان‌قدر که از اقدامات فرقه ناراضی است، حکومت مرکزی را هم ملامت می‌کند و البته، جانب احتیاط را از دست نمی‌دهد و همه نقدهایش را به ملایمت می‌نویسد. نمونه‌هایی از روزنوشت‌ها میرزا عبدالله، به‌خوبی روحیات او و غنای دفتر خاطراتش را نشان می‌دهد:

چهارشنبه  10 بهمن 1324: «رادیوی لندن در بخش عربی صبح امروز خبر داد که آقای قوام‌السلطنه، تلگرافی به مستر آتلی، رئیس‌الوزرای انگلیس مخابره نموده و در آن تلگراف به دوستی ملت ایران با ملت انگلیس اشاره نموده است و حاضر بودن خود را برای دوستی و همکاری با انگلیس در زمینه منشور آتلانتیک و اعلامیه طهران اعلام نموده است. این تلگراف بی‌سابقه معلوم نشد روی چه تصویری مخابره شده است و به عبارت محلی معلوم نشد که چه صیغه‌ای است. آیا برای این است که رئیس‌الوزرای جدید در خیال امتیاز و گذشت در مقابل مطالبات روس‌ها است و این تلگراف برای جبران و حفظ تعادل است یا مجرد یک خودنمایی است...»

دو‌شنبه 6 اسفند 1324: «خبر تازه از مذاکرات مسکو نرسید. در تبریز قضیه‌ای که بیشتر اسباب اشغال اذهان است، گرفتن نظام اجباری است که هم طبقات عالیه و هم طبقات پائین‌تر را علاقه‌دار می‌کند. مشمول‌های زیادی را من سراغ دارم که مخفی شده‌اند. آن‌چه به نظر می‌آید آن است که مردم شهر عمدتا به دوجهت از خدمت در نظام موقت آذربایجان تکاهل می‌نمایند: یکی این‌که به استقرار قطعی دولت جدید هنوز باور نمی‌کنند. دیگر آن‌که دولت جدید وسایل اداره و اعاشه سربازان را ندارد و فصل زمستان هم در آذربایجان برای مسافرت جنگی بی‌لباس و بی‌کفش و بی غذای صحیح، فصل مناسبی نیست.»

سه‌شنبه 7 اسفند 1324: «اوایل پهلوی، همراه تمجیداتی که از پهلوی و قزاق‌ها و اوضاع فعلی می‌شد، بدگویی و افترا هم فراوان به سلطان احمدشاه و قاجاریه و اوضاع سابق نثار می‌شد. حالا هم آلمان، هیتلر، فاشیست و چند کلمه دیگر موضوع بدگویی و فحش همراه مدح و ثناهای متملقین فعلی در حق روس و روسی واقع شده‌اند. تاریخ تکرار می‌شود.»

دو‌شنبه 12 فروردین 1325: «یکی از رفقای ما می‌گفت روزی که جریده آذربایجان منتشر نمی‌شود، من خوش‌وقت می‌شوم که از خواندن آن‌ها آسوده هستم؛ چون هم چرند و هم مشکل است. این اواخر قیمت روزنامه را کم نموده و ده شاهی می‌فروشند؛ باز هم خواننده ندارد. خلاصه کلام این‌که، مسأله روزنامه و کلیتا مطبوعات یکی از مشاکل حکومت ملی خواهد بود و حل آن با عادت‌نمودن توده خوانندگان به ترکی و تربیت‌شدگان نویسندگان ماهر که به ترکی مطالب علمی و سیاسی و ادبی را بنویسند و احتیاج خوانندگان را برآورند میسر خواهد شد.»

جمعه 16 فروردین 1325: «مهندس محسن طباطبایی برادر سیدضیاءالدین طباطبایی به امر دولت توقیف شده است. جرمی که رادیو برای وی بیان نمود، این بود که مشغول تحریکات بوده است. این‌جور جرم‌های کش‌دار «مشغول تحریکات» یا «اقدامات بر علیه امنیت کشور» و از قبیل آن‌ها از زمان پهلوی به یادگار مانده است و این تعبیرات مبهم را درباره کسانی که می‌خواهند قرارش را بگذارند به کار می‌برند. عمده جرم محسن طباطبایی این است که برادر سیدضیاء است؛ اما این توقیف‌ها اگرچه خوشایند محافل دست‌چپ است، اما برای انتخابات آینده به فال نیک گرفته نمی‌شود.»

مجتهدی هم به مسائل سیاسی کشوری و استانی اهمی می‌دهد، هم خبرهای مهم جهان را (مانند آزمایش اتمی، اوضاع ترکیه و یونان، کنفرانس صلح پاریس و...) یادداشت می‌کند. خبرهای مهم درباره فرقه را می‌آورد، نیم‌نگاهی به وضعیت اقتصادی دارد و حتی شگفتی‌های طبیعی مانند سرمای بی‌سابقه یا بارش غیرمنتظره باران را هم مورد اشاره قرار می‌دهد. از این روست که روزنوشت‌هایش یکی از جالب‌ترین و دست‌اول‌ترین منابع درباره اوضاع آذربایجان در دوره کوتاه و سیاه خودمختاری است.

اطلاعات کتاب: یکی از دوستان حجت‌الاسلام رسول جعفریان، تصویری از روزنوشت‌های میرزاعبدالله مجتهدی را در اختیار وی قرار می‌دهد و جعفریان که هم به تاریخ معاصر علاقه دارد و هم حرکات و سکنات روحانیت برایش اهمیت دارد، مصمم به انتشار متن خاطرات می‌کند. خاطرات از شامگاه یک شنبه، 12 آذر 1324 شروع می‌شود تا سه‌شنبه 8 مرداد 1325، بدون وقفه ادامه می‌یابد. آن‌گونه که پیداست، روزنوشت‌ها ادامه داشته اما صد افسوس که هنوز به دست نیامده است.

جعفریان علاوه بر مقدمه‌ای بر کتاب، که شرحی از احوال نویسنده و نصب اوست، در بخش پایانی هم یادداشت‌هایی درباره مؤلف آورده که خواننده را از مراجعه به منابع بیشتر تا حدود زیادی بی‌نیاز می‌کند. در انتها نیز چند تصویر و نمایه نام‌ها را آورده است.

 نویسنده: میرزاعبدالله مجتهدی

به کوشش: رسول جعفریان

ناشر: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر

نوبت چاپ: دوم، 1387

شابک:  6-46-6351-964-978

قطع: وزیری

قیمت: 456 صفحه، 5400 تومان

 

 

 

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:58 ق.ظ

نسیم‌بیداری 60

یکشنبه 4 مرداد 1394 05:48 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: مجله بازی ،

مهندس بهزاد نبوی قطعا و حتما یکی از مهره‌های اصلی ستون فقرات جریان اصلاح‌طلب ایران است؛ او در 12 سال اخیر، سه دوره کاملا متفاوت و خحتی متناقض را تجربه کرده؛ دوره صدرنشینی در دولت هشت‌ساله خاتمی که چهار سالش را نایب رئیس مجلس ششم و بازیگر اصلی پارلمان بود، دوره صبر و بازسازی که حاصل پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 بود و دوره سکوت که نتیجه 5 سال زندانش پس از وقایع سال سیاه 88 بود. او حالا آزاد شده و روبه‌روی خبرنگاران ماه‌نامه نسیم‌بیداری نشسته تا از یکی از عجیب‌ترین استیضاح‌های تاریخ پارلمان رمزگشایی کند.

«قصه‌های استیضاح» عنوان مجموعه گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی است که در بخش سیاسی این شماره نسیم‌بیداری به چشم می‌خورد؛ مروری بر پر حرف‌وحدیث‌ترین استیضاح‌های پس از انقلاب، از وزیر کشور کابینه میرحسین موسوی گرفته تا وزیر علوم کابینه حسن روحانی. در واقع از 23 استیضاح وزرا در ادوار مختلف مجلس، 7 استیضاح مهم و جنجالی شامل استیضاح علی‌اکبر ناطق‌نوری (وزیر کشور دولت موسوی)، بهزاد نبوی (وزیر صنایع سنگین دولت موسوی)، عبدالله نوری (وزیر کشور کابینه خاتمی)، عطاالله مهاجرانی (وزیر ارشاد کابینه خاتمی)، احمد خرم (وزیر راه و ترابری کابیته خاتمی)، عبدالرضا شیخ‌الاسلامی (وزیر کار و تعاون کابینه احمدی‌نژاد) و رضا فرجی‌دانا (وزیر علوم کابینه روحانی) مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است. زمینه‌ها، خط اصلی انتقاد از وزیر، دفاعیات و امهات استدلال‌ها در دفاع یا مخالفت و سرانجام کار هر کدام از استیضاح‌ها در یک گزارش منعکس شده و کسانی از دست‌اندرکاران استیضاح درباره آن سخن گفته‌اند. برای نمونه سیدرضا اکرمی و سیدحسن موسوی‌تبریزی درباره استیضاح ناطق‌نوری، متفق‌القولند که آن اقدام هیچ پس‌زمینه سیاسی‌ای نداشت. احمد خرم اما استیضاح خود را یک عمل کاملا سیاسی از سوی مجلس اصول‌گرای هفتم می‌داند و معتقد است اصول‌گرایان می‌خواستند با حذف او از کابینه، به دولت اصلاحات ضرب‌شست نشان دهند.

عجیب نیست که عجیب‌ترین همه استیضاح‌ها، حجم عمده‌ای از مطالب را به خود اختصاص دهد؛ بهزاد نبوی درست یک روز پس از معرفی وزرای دولت پنجم به مجلس سوم، یعنی کمتر از ده روز مانده به عمر وزارتش استیضاح شد. آن‌طور که در گزارش این استیضاح آمده، بازیگران اصلی استیضاح نبوی، نمایندگان شاخص جناح راست از جمله مرحوم موحدی‌ساوجی و علی یوسف‌پور بودند. اما خود نبوی می‌گوید کارگردان پشت پرده استیضاحش، کسانی از جناح چپ بودند که گمان می‌کردند او «گرایش‌های سرمایه‌داری پیدا کرده.» و گرچه یوسف‌پور معتقد است که علت اصلی استیضاح ناکارآمدی و فساد در زیرمجموعه وزیر صنایع سنگین بود و هیچ صبغه و عقبه سیاسی نداشت، نبوی اصرار دارد که استیضاحش سیاسی و با هدف بردن آبرو و ریختن اعتبارش صورت گرفت.

گزارش‌های استیضاح نوری و مهاجرانی و خرم، هر سه از کابینه اصلاحات و به فاعلیت جناح راست، یادآوری‌های جذابی دارد؛ این‌که چگونه بخت مسلم ریاست مجلس پنجم از سوی همکاران سابق خود متهم به تنش‌آفرینی شد؟ بازی زبانی وزیر ارشاد چگونه مخالفانش را گیج کرد؟ آبروزیزی روز افتتاح فرودگاه امام چگونه به خانه‌‌نشینی وزیر راه منتهی شد و... سیدمحمد ابطحی که نزدیک به چهارسال رئیس دفتر خاتمی بود و همین مقدار معاون پارلمانی او هم نکات جالبی از تعامل دولت و مجلس دارد؛ خصوصا آن‌جا که درباره حجم زیاد استیضاح‌ها در مجلس ششم –که با دولت هم‌سو بود- توضیح می‌دهد.

«قربانی بگم‌بگم» عنوان گزارش استیضاح وزیر کار احمدی‌نژاد و آن افتضاح پخش فیلم و درگیری لفظی بین روسای قوه مجریه و مقننه است. «استیضاح با طعم بورسیه» هم به بررسی دلایل و زمینه‌های حذف فرجی‌دانا از کابینه حسن روحانی می‌پردازد.

در بخش فرهنگ، درباره «غربت قرآن» سخن رفته است؛ این‌که کتاب پیامبر آخرالزمان برای بشر مدرن چه دارد و چگونه می‌توان آن را دریافت و در زندگی امروز به کار بست. در مطلب نخست با عنوان «گفتمان قرآنی در سیاست ایرانی» نویسنده به بررسی گفتمان‌های سیاسی و نسبت آن با آموزه‌های قرآنی در ایران عصر جمهوری پرداختهو مطلب بعد، مصاحبه‌ای است با دکتر مهدی محسنیان‌راد، استاد ارشد ارتباطات و صاحب کتاب «هنجارها در سه کتاب مقدس». یک مقاله از مریم صالحی‌نیا، گفت‌وگوهایی با بهاالدین خرمشاهی، هاشم هاشم‌زاده هریسی و محمدعلی ایازی و مقاله‌ای از یک قرآن‌پژوه ایرانی-آلمانی با نام نوید کرمانی مطالب این بخش را تشکیل می‌دهد.

در بخش پیش‌خوان این شماره، جدیدترین مقاله نشریه معتبر نیویورکر درباره ایران درج شده است. این مقاله را خانم رابین رایت نوشته و در آن اشاره کرده که مواضع طرف ایرانی در مذاکرات هسته‌ای، تحت‌تأثیر مستقیم اتفاقاتی است که در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق به ایران رخ داده. رایت درباره غواصان دست بسته هم نکات تکان‌دهنده‌ای آورده است.  




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 مرداد 1394 05:53 ب.ظ

تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر

یکشنبه 14 تیر 1394 08:10 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: بازنشر ،

شمایلی دیگر از تاریخ شفاهی*

در میان منابع تاریخی، روایت افراد از حوادث و رویدادها، کمترین ارزش ارجاع را دارد. در واقع از آن‌جا که خاطرات، به‌ویژه آنان که بعدا به نگارش درمی‌آید، تحت تأثیر مستقیم حالات و روحیات راوی است، کمتر می‌توان به آن اعتماد کرد. با این‌همه، تاریخ شفاهی، تکه‌هایی از پازل تاریخ است به‌ویژه در کشوری که سنت تاریخ‌نگاری چندان ستبری ندارد، هنوز از انتشار اسناد ابا وجود دارد و هنوز از آزادکردن منابعی چون کتب و نشریات و فیلم‌ها و اصوات و... خودداری می‌شود.

در این شرایط، پژوهندگان و البته علاقه‌مندان به تاریخ، چاره‌ای ندارند جز آن‌که خاطرات افراد مختلف را بخوانند، آنان را کنار هم بچینند و از تواتر و تکرار، «واقعیت» را متوجه شوند و از اختلاف روایات، شرایط آن روزگار خاص را تحلیل کنند. به این ترتیب «خاطرات» در تاریخ‌نگاری ایرانی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. واقعا اگر نصرالله انتظام، خاطره نمی‌نوشت، روزهای دربار در شهریور 1320 را چگونه می‌دانستیم؟ خاطرات مصدق، چقدر کمک کرده که بدانیم پیرمرد در حال مبارزه با استبداد و استعمار، دغدغه‌اش آشتی‌دادن دوستانش بوده. روزنوشت‌های اسدالله علم اگر نبود، خودکامگی فزاینده محمدرضا را چگونه متوجه می‌شدیم؟ خاطرات آیت‌الله هاشمی اگر منتشر نمی‌شد، چقدر شناخت ما نسبت به دهه اول عصر جمهوری ناقص بود و...

همان‌قدر که خاطرات در فهم تاریخ معاصر این سرزمین مهم است، «تدوین» در شکل‌دادن به خاطرات شفاهی اهمیت دارد. تدوین‌گر خاطرات باید بداند راوی کیست؟ چه جایگاهی داشته و در دوره روایت، چه رخدادهایی نقطه‌عطف تاریخی محسوب می‌شود. هر کدام از این پایه‌های کسب اطلاعات که ناقص باشد، روایت را ضعیف‌تر می‌کند. از این منظر، باید کوشش‌های حسین دهباشی را در تدوین خاطرات عده‌ای از رجال و دولت‌مردان دوره پهلوی ستود. دهباشی با مطالعه دقیق زمینه و زمانه سوژه‌های خود، خاطراتی را جان داده که بخشی دیگر از تاریکی‌های تاریخی دوره پهلوی را برای ما روشن می‌کند.

حکمت و سیاست

اولین جلد از مجموعه تاریخ شفاهی است که دربردارنده خاطرات دکتر سیدحسین نصر است. نصر در 21 نوبت مقابل دوربین دهباشی نشسته و به سئوالات وی پاسخ داده است. در همان سئوال نخست، می‌توان تسلط پرسش‌گر بر زندگی سوژه را متوجه شد؛ آن‌جا که از نصر می‌پرسد: «شما یادگیری را از سن خیلی پایین آغاز کردید، برای یادگیری فارسی و فرانسه معلم سرخانه داشتید، اشعار فارسی را از سنین خیلی پایین فراگرفتید...»

یکی از فرازهای مهم این کتاب، جایی است که ابهامات درباره همکاری نصر با دفتر فرح پهلوی مطرح می‌شود. نصر می‌گوید: «اولا سی درصد نیت من در پذیرش ریاست دفتر شهبانو به‌خاطر همین پل‌بودن و یک رابطه‌ای که علما به آن اعتماد دارند، بود. هفتاد درصدش به دلیل فرهنگی بود. بیشتر نهادهای فرهنگی ایران زیر نظر دفتر شهبانو بود.» و بعد توضیح می‌دهد که چرا تصمیم گرفته به آن دفتر برود، چه کارهایی انجام داده، چه مشکلاتی داشته، شاه چه نقطه نظراتی داشته و... نصر در همین فراز درباره ایده «سلطنت اسلامی» سخن می‌گوید. در این کتاب می‌توان نقطه‌نظرات نصر را درباره بسیاری از افراد مهم تاریخ معاصر دید؛ از آیت‌الله خمینی گرفته تا جلال آل‌آحمد، از رنه گنون فرانسوی گرفته تا فتح‌الله گولن ترک، از احمد فردید گرفته تا محمد مجتهدشبستری.

فرماندهی و نافرمانی

این کتاب مهم است چون از معدود خاطراتی است که راوی‌اش ساختار ارتش را از نزدیک می‌شناخته. دهباشی به سراغ سپهبد خلبان شاپور آذربرزین رفته است. آذربرزین معاون عملیات و جانشین فرماندهی نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی بود؛ از معدود امرای ارتش که پس از انقلاب زنده ماند. البته به زندان رفت اما به توصیه مرحوم مهندس بازرگان آزاد و سپس راهی ایالات متحده شد. چنین شخصی، با این رتبه بالا در نظام، حتما می‌تواند درباره خریدهای خارجی ارتش، بحث پورسانت‌ها که حتی در همان دوره هم بحث‌انگیز شد، روابط خصوصی امرای ارتش و خاندان سلطنت، نقش مستشاران خارجی در سازماندهی ارتش، نقاط ضعف و قوت فرماندهی و... سخنانی کمتر شنیده‌شده بگوید و درباره شهید فکوری بگوید: «...خیلی هم دوستش داشتم. این افسر را حتی فرمانده گردان هم نکردند. افسری بود که در تمام مدت خدمتش هیچ‌وقت تملق فرمانده را نگفته بود. متکی به کارش بود، من خیلی او را دوست داشتم و همیشه سر او دعوا داشتم که داشتند او را عقب می‌انداختند، به تعدادی از هم‌دوره‌ای‌هایش درجه دادند، به او ندادند...»

آیندگان و روندگان 

یکی از جالب‌ترین شخصیت‌های دوره پهلوی، بی‌شک داریوش همایون است؛ جوانی جاه‌طلب که نزدیکی‌اش با دفتر فرح پهلوی، به­سرعت به معرکه سیاست کشاندش. روزنامه آیندگان را تأسیس کرد که قرار بود مشی انتقادی داشته باشد اما به‌سرعت به روزنامه‌ای میان‌مایه بدل شد که بیشتر ژست‌های روشنفکرانه می‌گرفت تا حرف‌های واقعا روشن کننده بزند. همایون، وزارت اطلاعات و جهانگردی را هم تجربه کرد، قائم‌مقامی دبیرکل حزب شاه‌ساخته رستاخیز را هم. همایون که بود؟ چگونه مدارج ترقی را طی کرد؟ فاصله بین سومکا تا رستاخیز را چطور پیمود؟ چه ویژگی‌هایی داشت که هویدا را جذب می‌کرد؟ فاصله شعارهایش در آیندگان با عملکردش در وزارت اطلاعات چگونه قابل توضیح است؟ پاسخ این پرسش‌ها را در کتاب «آیندگان و روندگان» می‌توان یافت؛ جلد سوم از مجموعه تاریخ شفاهی که حاصل دوازده جلسه مصاحبه با همایون است. همایونی که از خودش راضی است: «بر روی هم که نگاه می‌کنم، نه، آن‌جور ناراضی نیستم از زندگی. فکر می‌کنم که در حدی که برای من امکان داشته است، حالا نه کاملا ولی در حدودی که برای من امکان داشته است، کارهایی که می‌خواستم انجام دادم...»

اقتصاد و امنیت

اگر بتوان پنج دلیل اصلی برای سقوط رژیم پهلوی برشمرد، قطعا یکی­شان وضعیت اقتصادی، احساس فزونی‌یابنده فقر و فساد و تبعیض در دهه پایانی عمر آن رژیم بود و این عجیب است چون اقتصاد ایران در یک دهه قبل از آن، عملکردی درخشان و حیرت‌انگیز داشت. این پرسش همیشه برای اقتصاددانان و تاریخ‌پژوهان مطرح بوده که اقتصاد شکوفای دهه 1340 ایران، چگونه به اقتصاد رانتی و سیاه و فشل سال‌های میانی دهه 1350 بدل شد، در حالی‌که درآمدهای ارزی بیشتری داشت، متخصصین بیشتری را در اختیار گرفته بود و از همه مهم‌تر اداره‌کنندگانش تغییر چندانی نکرده بودند. دولت همان دولت بود و دولت‌مردان همان دولت‌مردان اما اقتصاد، دیگر مثل سابق عمل نمی‌کرد هر روز فاصله عملکرد و انتظارات بیشتر می‌شد. این‌جاست که خاطرات دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد در بیشتر سال‌های دهه 40، خواندنی و جذاب می‌شود. دوست صمیمی وزیر دربار پهلوی، داستان‌های خواندنی‌ای دارد، نه فقط از وزارت‌خانه‌های اقتصاد و نفت و صنایع و کشاورزی یا سازمان برنامه و بانک مرکزی و اتاق بازرگانی که از بحران آذربایجان، نهضت ملی‌شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد، دانشگاه و ساختار آموزش و... عالیخانی در سال 88 و در 24 نوبت روبه‌روی دوربین دهباشی نشسته و به سئوالات متعدد او پاسخ داده است.

تا امروز، همین چهار جلد از پروژه تدوین «تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر» منتشر شده است؛ کتاب‌هایی که علاوه بر موضوع، سر و شکل جذابی دارند و اطلاعات ریز و مفیدی را در حاشیه، به مخاطب خود عرضه می‌کنند. همان‌طور که آمد تدوین کتاب‌ها با مدیریت حسین دهباشی انجام شده و ناشر آن نیز، سازمان اسناد و کتابخانه ملی است. طبق وعده ناشر و تدوین‌گر، به‌زودی عناوین دیگری از این مجموعه منتشر و عرضه خواهد شد.

 * نسیم‌بیداری، شماره 59، خرداد 94




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 تیر 1394 08:21 ب.ظ

فراموش‌خانه و فراماسونری در ایران

دوشنبه 8 تیر 1394 05:31 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: ناب و نایاب ،


جنجال ماسون‌های ایران*

اسم شما که در لیست نیست؟ سلام برسانید به استاد اعظم. کتاب را دیده‌ای؟ می‌گویند هزار نفر را افشا کرده. راست است که هویدا و بیشتر دولتی‌ها هم عضوند؟... چنین گفت‌وگوهایی در اسفند 47 و نیمه اول سال 48، در محافل دوستانه و جمع‌های خانوادگی و گعده‌های سیاسی، عادی به‌شمار می‌آمد. موضوع بحث، کتابی بود به قلم اسماعیل رائین که تا پیش از انتشار اثر خود، یک روزنامه‌نگار ساده شناخته می‌شد و برخی امضایش را در روشنفکر و خواندنی‌ها و... دیده بودند. «فراموش‌خانه و فراماسونری در ایران» سه جلدی بود و پر از سند و مدرک. گفته بود فراماسونری چیست، از کجا آمده، چه هدفی دارد، در ایران چگونه شکل گرفت، نخستین ایرانیان عضو آن چه کسانی‌اند و از همه مهم‌تر، کدام چهره‌های مشهور این زمان، فراماسونرند. انتشار کتاب غوغایی به‌پا کرد که تا چند ماه ادامه داشت. سئوال اساسی این بود که پشت رائین به کجا گرم است که توانسته این سیاهه جنجالی از فراماسون‌های نام‌دار را با سند و مدرک تهیه و منتشر کند؟ چگونه این روزنامه‌نگار یک‌لاقبا جرات کرده نام برخی از دولتمردان، هویدا و شریف‌امامی و اقبال و دیگران را بیاورد و آن‌ها را ماسون بخواند؟ ساواک مرده یا دموکراسی واقعا جان گرفته در مملکت؟

محتوای کتاب چنان جذاب بود که نام نویسنده را به سرعت بر سر زبان­ها انداخت. هم قصه‌پردازی خوبی داشت و «رازها» را برملا می‌کرد، هم افشاگری داشت و نام‌ها را رسوا می‌کرد، هم عکس و سند داشت که ادعاها را مستند. مردم هم که تشنه خبرهای خاص و هیجان‌انگیز بودند. زمزمه‌هایی هم به گوش می‌رسید که کتاب بدون مجوز دولت و اطلاع ساواک منتشر شده و به‌زودی جمع می‌شود. این بود که بازار پیدا کرد و مشتری. کمی بعد هم بازار سیاه. بازار شایعات هم داغ شد و گوناگون تحلیل درباره منابع و انگیزه‌ها و وسایل نوشتن و نشر آن ارائه شد. یک‌سویه شایعات برمی‌گشت به اسناد متعدد و متقن کتاب که نمی‌توانست کار رائین به تنهایی باشد، دیگر این‌که از حلقه نزدیکان شاه هیچ اسمی در میان نبود و از جمله از اسدالله علم، دیگر این‌که چند وقتی بود در محافل سیاسی نارضایتی دربار از سیاست‌های انگلستان تبلیغ می‌شد و دست آخر این‌که علی‌رغم نایاب‌شدن کتاب، رائین حاضر نمی‌شد آن را تجدید چاپ کند.

تب کتاب خوابید تا حدود یک‌دهه بعد؛ انتشارات معتبر امیرکبیر آن‌را تجدید چاپ کرد و رائین گفت تجدید چاپ غیرقانونی است؛ اعتراض کرد و جعفری را به دادستانی انقلاب کشاند. خودش هم به دفتر انتشارات رفت و به هر دلیل با کارگران درگیر شد، سکته کرد و مرد. نماند تا در روزهای افشاگری بعد از انقلاب، توضیح دهد که کتاب جنجالی‌اش را چگونه تهیه کرده است. سه دهه بعد، پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک، در خاطرات خود چنین روایتی از کتاب رائین ارائه داد: «علم وزیر دربار، که خودش با انگلیسی­ها ارتباط داشت، چون با هویدا و شریف­امامی و دکتر اقبال بد بود، شاه را متقاعد کرده بود که برای وادار کردن فراماسون­ها به علنی کردن فعالیت­های خود مانند همه کشورهای دنیا، ترتیبی داده شود که کتابی درباره فراماسونری نوشته شود، با موافقت شاه، علم به نصیری دستور را داده بود و این مأموریت به اسماعیل رائین، که از مأمورین ساواک بود، داده شد. او اسناد و مدارکی را آماده کرده بود و برای جمع­آوری اسامی، ساواک به وی کمک می­کرد. در تمام مدت 2-3 سال که او مشغول نوشتن کتاب بود. ما به تدریج این اسامی را به او می­دادیم. زیرا فراماسون­ها برای جلساتی که داشتند به وسیله پست، دعوت­نامه می­فرستادند و ما در پست کنترل می­کردیم و اسامی اعضا را جمع­آوری می­کردیم. برای من روشن نبود هدف از این کار چیست، به مقدم (مدیرکل اداره سوم ساواک) گفتم اگر قرار است رائین، کتابی بنویسد و مدعی شود که فراماسونرها نوکر انگلیس می­باشند، باید بلافاصله همه مقامات کشور که عضو این سازمان هستند اگر زندانی نشوند، لااقل برکنار شوند، مقدم گفت شما می­توانید در فرصت مناسب با تیمسار نصیری، صحبت کتید. من رفتم و با نصیری صحبت کردم و گفتم: این کارها را چرا داریم انجام می­دهیم؟این که اسامی در بیاید که نخست­وزیر و سایر مقامات دربار و داماد شاه، مهرداد پهلبد و منوچهر اقبال، همه ماسون هستند و نوکر انگلیس­اند، بعد قرار است که همه را کنار بگذاریم؟ نصیری گفت: نخیر، گفتم: پس چی؟ در پاسخ گفت که: اعلی‌حضرت می­فرمایند سال‌هاست به شریف­امامی می­گویم که این لژهای مختلف را جمع کنید و یکجا و علنی کنید و این‌ها این کار را نمی­کنند و چون نمی­کنند، پی ما این کتاب را در می­آوریم که این کار را بکنند. گفتم: تیمسار! این آبروریزی است. موقعی که جلد سوم این کتاب با اخذ اجازه وزارت فرهنگ و هنر درآمد و ایجاد جنجال شد، فراماسون­ها نزد شاه رفته و شکایت کردند و شاه دستور جلوگیری از توزیع آن را داد و رائین برای مدتی زندانی شد. علم در این زمان به پرفسور رضا، رییس دانشگاه تهران، فشار آورده بود که این کتاب را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، جزو کتاب درسی بگذراند.»


*درج‌شده در ماه‌نامه نسیم‌بیداری، شماره 56 و 57، اسفند 93



دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 تیر 1394 05:37 ب.ظ

ماه‌نامه پیام امروز

دوشنبه 1 تیر 1394 03:17 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: مجله بازی ،

«مقدمات بسیار لازم است تا جامعه‌ای بتواند بر پایه یک اقتصاد ملی رشدیابنده -به‌مفهومی معنادار- به توسعه و رفاه دست یابد. اینک در پی گردبادی که از تورم و گرانی برخاسته، چشمان جامعه بیش از هر زمان دیگر بر اقتصاد گشوده است. فشار گریزناپذیری که از جانب سیاست‌های اقتصادی کشور بر گرده تک‌تک اعضای این جامعه وارد آمده و می‌آید، آنان را ناگزیر ساخته که از دیگر مباحث روی برتابند و در هر کجا و با هر چند تن به بحث اقتصادی روی آورند. آن بحث‌های تند و داغ سیاسی اوایل انقلاب، آن مباحث و موضوعات تاریخی، اجتماعی، فلسفی که با سرخوردگی از سیاست به‌جای آن نشست، آن گفتگوهای هنری، فرهنگی، اخلاقی که در پی آن درگرفت، تقریبا همه یک‌سره جای به اقتصاد و جریان روزمره‌تر آن، گذران زندگی، دستمزدها، هزینه‌ها، قیمت‌ها، گرانی و تورم داده است و سرانجام این پرسش روبه‌روست که چه می‌خواهد بشود؟» چه کسی جرأت کرده بود به این آشکاری سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی را با این عبارات زیر سئوال ببرد؟ چه کسی می‌توانست درباره بدهی‌های خارجی دولت سخن بگوید و بنویسد: «مشکل بدهی‌های خارجی ایران، فراتر از هیاهوی روزمره و دغدغه‌های سیاسی این و آن است. این یک مشکل ملی است و واقعیتی فراروی همگان.» چه کسی می‌توانست رفیق‌دوست و نوربخش و کرباسچی را لای گیره بگذارد؟ چه کسی ‌می‌توانست هاشمی را در برابر لابیرنت ترسیم کند؟ باید یا به راست وصل باشد یا به چپ و یا چپش پر باشد. اما هیچ‌کدام نبود؛ عده‌ای حرفه‌ای دور هم جمع شده بودند تا ماه‌نامه‌ای اقتصاد و سیاسی و فرهنگی منتشر کنند با نام‌واره‌ای که طراحی مرتضی ممیز بود و سرمقاله‌ای که عمید نائینی می‌نوشت و گزارش‌هایی که زیر نظر مسعود بهنود تهیه می‌شد. پیام امروز زود جای خودش را پیدا کرد؛ منتقد سیاست‌های اقتصادی دولت بود اما به جناح چپ هم تعلق نداشت تا نخواهد یا نتواند از بازرگان تجلیل کند. راست هم نبود که به سیاست‌های فرهنگی دولت بتازد یا از مجلسیان انتقاد نکند. پیام امروز خودش بود؛ نشریه‌ای حرفه‌ای که ابتدا با جلدهایش، مخاطب را سر قلاب می‌انداخت و بعد با گزارش‌هایش و گلچین خبرهایش و مقاله‌ها و مصاحبه‌هایش و بعدتر حتی آگهی‌هایش.

مجله از 15 خرداد 73 منتشر شد و از دوران هاشمی به سلامت عبور کرد و وارد عصر اصلاحات شد؛ حالا می‌توانست تحلیل‌هایش را عمیق‌تر کند و از عصای اختیاط دست بردارد. پیام امروزی که تا خرداد 76، بیشتر از اقتصاد و مصائب آن می‌گفت حالا بیشتر از سیاست می‌نوشت که زود هم آسمانش طوفانی شد. دستگیری کرباسچی بود و قتل‌های زنجیره‌ای بود و استیضاح عبدالله نوری و کوی دانشگاه و... پیام امروز جلد می‌زد و خبر می‌داد و تحلیل می‌کرد، بدون آن‌که اسیر تندروی و کندروی شود. اما هر چه گذشت، تندروی‌ها بیشتر شد و بیشتر شد تا حوصله‌ها را سر برد و تحمل‌ها را سرآورد. آتش به جان مطبوعات افتاد و تر و خشک با هم سوخت. پیام امروز هم از ادامه انتشار بازماند تا فقط به یک خاطره بدل شود برای آنان که با شوق خود را به دکه می‌رساندند، ماه‌نامه‌ای می‌خریدند و ماه‌شان را با آن به سر می‌آوردند. شعار پیام امروز این بود: «خبر صحیح، تحلیل بی‌غرض، گزارش صحیح» و به این شعار پایبند ماند.    

* درج‌شده در ماه‌نامه نسیم بیداری، شماره 56 و 57، اسفند 93




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 تیر 1394 03:52 ب.ظ

اقتصاد سیاسی توسعه در ایران امروز

سه شنبه 5 خرداد 1394 02:55 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: کتاب های تازه ،

زمزمه‌های هدفمندکردن یارانه‌ها تازه به گوش می‌رسید؛ همه منتظر بودند که ببینند شعارهای انقلابی دولت مهرورزی و عدالت در عرصه اقتصاد چگونه تعبیر می‌شود؟ روزهای سیاه پس از انتخابات خرداد 88 گذشته بود و تقریبا همه نظام، پشت سر برکشیده آن انتخابات، محمود احمدی‌نژاد قرار گرفتند و حمایت همه‌جانبه خود از هدفمندی را اعلام کردند. اما همان ایام بودند کسانی که شجاعانه دولت را از این اقدام منع کنند و هشدار دهند که اقتصاد ایران دچار بحران‌های جدی می‌شود. یکی از این صداها دکتر فرشاد مؤمنی بود. درست در آذر 88، وقتی هدفمندی یارانه‌ها به‌عنوان بزرگترین اقدام دولت دهم تبلیغ می‌شد، در مصاحبه‌ای با شماره اول ماه‌نامه نسیم‌بیداری، گفت هدفمندی یارانه‌ها نام دیگر تعدیل ساختاری است و هیچ فایده‌ای ندارد و «فقط خسارت دارد.» این هشدارها آن روز شنیده نشد و به اختلافات جناحی تعبیر شد. دولتی‌ها که سرمست حمایت‌های تمام‌عیار بودند، ساده‌انگارانه نزدیکی گوینده به مهندس موسوی را دلیل مخالفت‌های او و هم‌فکرانش با هدفمندی تعبیر کردند اما هرچه پیش رفت، بیشتر اثبات شد که گفته‌های مؤمنی درست است.

از نخستین ماه‌های سال 90، نتایج اولیه هدفمندی با افزایش قیمت‌ها خود را نشان داد و همین سبب شد کارشناسان بیشتری از پیله محافظه‌کاری خارج شوند و درباره مسیر رو به سقوط اقتصاد ایران هشدار دهند. باز صریح‌ترین نقدها و جدی‌ترین هشدارها متعلق به گروهی از کارشناسان بود که دو دهه قبل هم با سیاست‌های دولت هاشمی مخالفت کرده، اما به چوب کمونیست و چپ‌بودن، رانده شده بودند. باز هم فرشاد مؤمنی بود که هشدار داد گام بعدی دولت، دست‌کاری نرخ ارز است. کمی بعد درباره آوار بی‌کاری و تورم، و مدتی دیگر درباره شیوع فساد سخن گفت. عجیب است؟ نه. ذخیره دانایی در ایران به‌اندازه کافی وجود دارد و مطالعات تجارب جهانی توسعه، و مهم‌تر تجربه ایران در دو مقطع 1353 تا 1356، همچنین 1368 تا 1374 اساتید بسیاری را به مشکلات ساختاری اقتصاد ایران واقف کرده است. آن‌چه عجیب است این‌که نظام تصمیم‌گیری در ایران، نادان‌تر از آن است که از این ذخیره دانایی استفاده کند و بنابراین: «سال‌های پس از 1380 برای کشورمان حیرت‌انگیز به‌شمار می‌رود، چرا که در سال‌های اولیه آن کارنامه‌ای قابل قبول رقم خورد و از سال 1384 به بعد و طی دوره‌ای 8 ساله، در مجموع بالغ بر هزار میلیارد دلار ارز وارد کشور شد؛ حال آن‌که در سال 1392، بالاترین سطح تجربه شده شاخص فلاکت طی سه دهه اخیر همراه با سطوح بی‌سابقه وابستگی به درآمدهای ناشی از خام‌فروشی، وارد آمدن ضربه‌های مهلک به بنیه تولید ملی، فروپاشی طبقه متوسط درآمدی و قرار گرفتن کشورمان در میان 30 کشور با بدترین رتبه در زمینه فساد مالی در کارنامه ما به ثبت رسید...»

مؤمنی نشان داده است که هدفمندی یارانه‌ها، نام دیگری است بر بسته سیاست‌های «شکست‌خورده تعدیل ساختاری». او در مصاحبه‌ها و مقالات مختلف نشان داده که نتایج اقتصاد ایران در دوره احمدی‌نژاد، شباهت‌های بسیاری به دوره دولت اول هاشمی دارد و تفاوت‌ها، ناشی از بی‌نظمی، قانون‌گریزی و نظارت‌های کمتر در دوره اخیر بوده است. حالا مجموعه آن هشدارها و انذارهای کارشناسانه که در تمام دوره دوم دولت دهم، گفته شد و شنیده نشد، در قالب یک کتاب جمع‌آوری شده تا حداقل سندی باشد برای روسفیدی بخشی از کارشناسان توسعه در ایران.

اطلاعات کتاب: «اقتصادسیاسی توسعه در ایران‌امروز» مجموعه‌ای است از مقالات، مصاحبه‌ها و یادداشت‌های فرشاد مؤمنی در 5 سال اخیر. بخش بزرگی از مطالب این کتاب، حاصل گفت‌وگوهای نگارنده با استاد توسعه دانشگاه علامه در ماه‌نامه نسیم‌بیداری است. کتاب تحت فروست «دیده‌بانی اقتصاد ایران 2» منتشر شده و در واقع جلد دوم کتاب «اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» محسوب می‌شود.

عناوین مطالب کتاب عبارت است از: تکلیف‌مان با مفهوم توسعه روشن نیست، قفل فساد را کلید شفافیت باز می‌کند، افزایش نرخ ارز پیش‌روی در باتلاق است، کاری که تورم با اخلاق و اقتصاد می‌کند، اقتصاد سیاسی شوک حامل‌های انرژی؛ یم ارزیابی آینده‌نگارانه، در دفاع از اصول اقتصادی قانون اساسی، شوک قیمت نفت؛ تورم؛ توهم پول‌داری و تشدید ناهنجاری‌های اجتماعی، نمی‌توان از اقتصاد ثبات‌زدایی کرد و از عدالت دم زد، نظریه و تجربه مصدق یک الگوی موفق توسعه، درآمدی بر ریشه‌های اقتصادی انقلاب اسلامی، تولیدمحوری در دوران دفاع مقدس، مرور تطبیقی تجربه دهه اول انقلاب با دوران تعدیل ساختاری، خطر بازگشت تعدیل، نگرش چندوجهی را فراموش کرده‌ایم و اقتصاد سیاسی بسته سیاستی دولت یازدهم.

نویسنده: فرشاد مؤمنی

ناشر: نقش‌ونگار

نوبت چاپ: اول، بهار 1394

شابک: 8-86-7002-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 380 صفحه، 20000 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 07:05 ق.ظ

خاطرات و اسناد سپهبد حاجعلی رزم‌آرا

یکشنبه 24 اسفند 1393 04:39 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

در وقت بد، جای بد؛ اگر این گزاره مصداقی در میان دولت‌مردان ایرانی داشته باشد، بی‌شک سپهبد رزم‌آرا یکی از آنان است. او فرزند محمد، و زاده سال 1280 تهران بود. پدرش، سرتیپ و پدربزرگش از صاحب‌منصبان قورخانه ناصری، مادرش نیز دختر حاجی عبدالکریم لشکرنویس لواسانی، همگی سابقه نظامی‌گری داشتند. خودش در مدرسه نظام مشیرالدوله که استخوان‌بندی ارتش نوین ایران را شکل داد، تحصیل کرد. از نیروهای اعزامی به شمال برای سرکوب جنبش جنگل بود و پس از کودتای سوم اسفند و سردار سپه شدن رضاخان، که ارتش منظم شد و سروشکل پیدا کرد، به فرانسه اعزام شد و در مدرسه نظامی «سن‌سیر» تحصیل را ادامه داد. در بازگشت، چند مأموریت انجام داد و درخشید. فرمانده شد و درجه به درجه، ارتقا پیدا کرد. پایه‌گذار جغرافیای نظامی بود و از مؤثرترین مدیران و مدرسان دانشگاه جنگ. پس از شهریور 20، فرمانده لشکر یک تهران شد و آن را چنان اداره کرد که نظر اشغالگران معطوفش شد. مدتی بعد، آمادگاه تهران را فرماندهی کرد و این یعنی در اختیار داشتن 30 هزار نظامی. پهلوی دوم تحمل چنین قدرتی را نداشت؛ دستور اصلاح ساختار داد و فرماندهی رزم‌آرا بر ستاد ارتش را پیشنهاد کرد. مدت فرماندهی کوتاه بود و سرتیپ رزم‌آرا نتوانست در مقابل سپهبد احمدی که وزیر جنگ بود، دوام آورد. استعفا داد و شاه، ریاست دانشکده افسری را پیشکش‌اش کرد.

فروردین 1323، او به درجه سرلشکری رسید و یک ماه بعد، دوباره رئیس ستاد ارتش شد. این‌بار، تلاش کرد با جلب اطمینان شاه، سازمان جدیدی برای ارتش مهیا کند؛ انحلال ادارات زائد، الحاق دبیرستان ارتش به دانشکده افسری، انحلال دانشگاه جنگ و آمادگاه تهران، افزایش قدرت فرماندهان لشکرها در خارج از پایتخت، ایجاد گارد سلطنتی مخصوص برای شاه، بازسازی تشکیلات بازرسی، تجدید سازمان رکن دو و رکن سه، اصلاح وضعیت بیمارستان‌ها، ایجاد نظام خبری تحت قالب بولتن برای در جریان قرار دادن فرماندهان از وقایع روز، گسترش امکانات رفاهی، تجدید ساختار آموزش و آموزش زبان فارسی و... او که انتظار تشویق و ترفیع داشت، ناگهان حکم برکناری خود را گرفت و چنان جا خورد که به قهر، خود را خانه‌نشین کرد: «جای بسیار تاسف و تعجب است که در کشور نتیجه خدمت و زحمت، این قسم ایجاد دشمن و بدخواه است و همین جریانات به خوبی ثابت می‌کند که لازمه خدمت و زندگانی در این کشور، دسته‌بندی و حقه‌بازی و تشبث به هر طرف و هر سو برای حفاظت و نگاه‌داری خود می‌باشد والا این قسم در عین خدمت‌گزاری و وفاداری به کار، مورد حمله مشتی اشخاص بی‌ایمان و خودخواه شده و این اشکالات در زندگانی عرض اندام می‌نماید.»

سرلشکر بی‌کار و سرخورده، در ایام خانه‌نشینی، خاطراتش را تدوین کرد که حالا یکی از بهترین اسناد درباره خودش، ارتش ایران و وضعیت سیاسی ربع اول قرن 1300 خورشیدی است. روزهایی که خاطراتش را می‌نوشت، به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد که روس‌ها و کمونیست‌ها، پیشه‌وری در آذربایجان را به خودمختاری تحریک کنند، قوان نخست‌وزیر و مظفر فیروز معاونش شود. همین خویشاوندی او را به ریاست ستاد ارتش برساند، فرقه دموکرات را تارومار کند و ارتش را قدرت دهد و همه را به حساب شاه بگذارد، مورد اعتماد شاه و علاقه شاه دخت قرار بگیرد. کارایی و وفاداری‌اش را در انتقال جسد رضاخان به ایران نشان دهد و به توصیه آمریکایی‌ها نخست‌وزیر شود؛ وقت بد، در جای بد. بدوقتی بود چون نفت همه کشور را به آتش کشیده بود و بدجایی بود، چون نخست‌وزیری می‌خواست که سیاست بلد باشد و دسیسه بداند و خدعه و یارکشی، وزن سیاسی داشته باشد و نیروی اجتماعی یا حمایت خارجی. رزم‌آرا هیچ‌کدام را نداشت، جز حمایت خارجی که آن‌هم نیم‌بند بود. سپهبد بودنش، فقط توضیح مناسبی برای کارآمدی‌اش در ارتش بود اما دولت با ارتش تفاوت زیادی داشت و حاجعلی این را نمی‌دانست. چنین بود که از روز نخست به سد محکم مصدق-کاشانی برخورد کرد و 10 ماه، آب در هاون کوبید تا عاقبت ترور شد. رزم‌آرا یکی از قابل‌ترین نظامیان ایران و یکی تاز ناشی‌ترین سیاسیون  ایران بود.

ترور رزم‌آرا، ملی‌شدن نفت را تسریع کرد و بنابراین تا مدت‌ها هیچ‌کس درباره او سخن نمی‌گفت. به گواه روایت‌های متعدد تاریخی، شاه هم از او نفرت داشت و بنابراین پس از کودتا هم کسی درباره سپهبد حرف نمی‌زد. باید نیم‌قرن از مرگش می‌گذشت تا دست‌‌نوشته‌هایش را فرزندش بیابد و در اختیار یک تاریخ‌پژوه، کاوه بیات، قرار دهد تا ما با جزئیاتی از زندگی او آشنا شویم.  

اطلاعات کتاب: طبق توضیحات بیات، رزم‌آرا خاطراتش را در سال 24 و هنگام خانه‌نشینی تدوین کرده است، در 118 ورق به قطع وزیری. کتاب در 5 فصل نظام قدیم، صفحات غرب، دانشگاه جنگ، بعد از شهریور 20 و در راه سیاست تنظیم شده و ابتدای هر فصل، تدوین‌کنندگان خاطرات، توضیحی درباره شرایط و وضعیت نگارنده اضافه کرده‌اند. کتاب یک بخش پروپیمان تحت عنوان پیوست دارد که شامل خاطرات سفر رزم‌آرا به اروپا، بیش از 100 سند و 60 تصویر است. در این اسناد، هم می‌توان احکام ترفیعات نگارنده را یافت، هم نامه‌های عاشقانه اشرف به او را، هم دادخواهی پدرش از مجلس سنا برای رسیدگی به ماجرای قتل او. تصاویر هم بی‌نظیر و کمتر دیده‌ شده‌اند؛ کودکی‌اش، آجودانی پهلوی، در ستاد ارتش، در نخست‌وزیری و...

کتاب خاطرات سپهبد رزم‌آرا، نمونه خوبی است برای فهم خسارت‌های فرهنگی تورم؛ کتاب نخستین بار در سال 82 منتشر شد، با جلد گالینگور و کاور و بیش از 60 صفحه تصویر بر روی کاغذ گلاسه به قیمت 5 هزار تومان. 10 سال بعد که تجدید چاپ شد، جلدش شومیز بود و از کاغذهای گلاسه هم خبری نبود و قیمت هم 5 برابر شده بود!

نویسنده: حاج‌علی رزم‌آرا

به‌کوشش: کامبیز رزم‌‌آرا و کاوه بیات

ناشر: نشر و پژوهش شیرازه

نوبت چاپ: دوم 1392

شابک:  7-16-7768-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 574 صفحه، 25000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 07:03 ق.ظ

وعده‌گاه شیر بلفور

چهارشنبه 13 اسفند 1393 08:05 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: کتاب های تازه ،

برای خواندن بعضی کتاب‌ها، می‌توان به ظواهر اعتماد کرد؛ نویسنده کیست یا اگر نمی‌توان او را شناخت، مترجم اثر کیست؟ کدام مؤسسه کتاب را منتشر کرده و آن را چگونه معرفی؟ همین اطلاعات که تکمیل شود، موتور محرک خواندن می‌شود و بعد، متوجه می‌شوی که چه اعتماد بجایی کرده‌ای و حالا یک نویسنده جدید می‌شناسی و اثری ازش خوانده‌ای که لذت‌بخش بوده است. اگر ابوالحسن تجفی نویسنده یک کتاب را چنین معرفی کند: «ژیل پرو، رمان‌نویس و مورخ و خبرنگار فرانسوی، در سال 1931 در پاریس به دنیا آمد. تحصیلات عالی را در انیستیتوی مطالعات سیاسی به پایان برد و مدت پنج سال به کار وکالت دادگستری مشغول بود. در سال 1961 کتابی با عنوان چتربازها منتشر کرد که از مشهدات او در دوران خدمت نظامش در الجزلیر مایه می‌گرفت و شرح خشونت نظامیان فرانسوی در این سرزمین بود. «جایزه امروز» به این کتاب تعلق گرفت و نویسنده‌اش را برانگیخت تا شغل وکالت را رها کند و به نویسندگی رو بیاورد. مدت چند سال به تحقیق درباره حوادث ناشناخته جنگ جهانی دوم پرداخت و در 1964 کتاب راز روز بزرگ را نوشت که جایزه کمیته نهضت مقاومت فرانسه را نصیب او کرد و به اغلب زبان‌های جهان ترجمه شد. در سال 1967 کتاب سومش با عنوان ارکستر سرخ، که آن هم درباره وقایع فراموش‌شده یا ناگفته جنگ جهانی دوم است، توفبق و محبوبیت بیشتری حاصل کرد. تقریبا همه کتاب‌های بعدی او، بجز دو یا سه رمان تخیلی، درباره حوادث تاریخی یا وقایع امروز جهان، خاصه جستجوی حقیقت در محاکمات جنایی و خشونت‌های سیاسی است... یکی از کتاب‌های او با عنوان دوست ما شاه (در 1990)، که درباره حکومت استبدادی ملک‌حسن دوم، شاه کشور مغرب، و شرح زندان‌های مخوف و سرکوب و شکنجه مخالفان اوست به تیرگی روابط فرانسه و کشور مغرب (یا مراکش) انجامید و نزدیک بود که به قطع روابط این دو کشور منجر شود...» یعنی حتما داستان‌هایی خواندنی از او را انتخاب و ترجمه کرده است و این یعنی، توضیح بیشتر، اضافه است.

اطلاعات کتاب: «وعده‌گاه شیر بلفور و داستان‌های دیگر» نخستین‌بار سال 74 منتشر شد و چند هفته پیش، چاپ دومش به بازار آمد. «نامزد و مرگ» و «بازگشت بیبندوم» و «سالگرد» و «مردی از اوکراین» و «وعده‌گاه شیر بلفور» و «ناله‌های بلند» و «گم‌گشته»، هفت داستان کتاب را تشکیل می‌دهد. در پشت جلد کتاب، از قول رنه گنون، که منتقد معروف فرانسوی معرفی شده، درباره آثار داستانی پرو آمده است: «نمی‌توان دو صفحه از آغاز یکی از رمان‌ها یا داستان‌های او را خواند و بقیه را نخوانده رها کرد یا حتی به وقت دیگری گذاشت.»

نویسنده: ژیل پرو

مترجم: ابوالحسن نجفی

ناشر: نیلوفر

نوبت چاپ: دوم، زمستان 1393

شابک: 6-616-448-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 248 صفحه، 15000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اسفند 1393 08:13 ب.ظ

یادداشت‌های یک پزشک جوان

جمعه 12 دی 1393 03:46 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،


ترکیب اطلاعات پزشکی در عالی‌ترین سطح، ذوق نویسندگی در بیشترین حد و طنازی خاص روسی در غلظت زیاد، می‌شود خاطرات مخائیل بولگاکوف که مخاطبش را شگفت‌زده می‌کند؛ متعجب از این‌که چطور می‌توان یک قضیه پزشکی، مراجعه یک بیمار و حال زار و نزار او، مراحل سخت درمان و در نهایت نجات یا مرگش را چنان روایت کرد که صحنه صحنه داستان پیش چشمت زنده شود و انگار کنی که فیلمی را دیده‌ای یا بهتر، خوانده‌ای. بولگاکوف تو را از روزهای نخست فارغ‌التحصیلی و پزشک شدنش با خود همراه می‌کند و تا اتاقی در یکی از دورافتاده‌ترین (و طبعا سردترین و تاریک‌ترین) روستاهای روسیه می‌کشاند؛ همان‌جایی که نخستین تجارب پزشکی‌اش را رقم زده است و این کار را چنان استادانه انجام می‌دهد که می‌توان سرمای «نیکولسکویه»، تاریکی راه‌های این روستا، اخلاق ساکنانش و همسایگان‌شان در دیگر قصبه‌ها و... را به وضوح خواند و یا بهتر، دید.

شور و هیجان پزشک جوان از نجات انسان یا تلاش‌‌های حتی بی‌ثمرش برای آن، در همه هفت داستان او خودنمایی می‌کند و بنابراین اطلاعاتی که مترجم در مقدمه به‌دست می‌دهد، درست و قابل باور است: «یادداشت‌های یک پزشک جوان» بر اساس واقعیت نوشته شده و بولگاکوف تقریبا همه رویدادهای توصیف‌شده در داستان‌ها را شخصا تجربه کرده و از سر گذرانده بود. پژوهش‌گران بر اساس اسناد و مدارک و به‌ویژه با استناد به خاطرات اول نویسنده، بسیاری از شباهت‌های موجود میان داستان‌ها و زندگی واقعی بولگاکوف را مشخص کرده‌اند... از این شباهت‌ها به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که بولگاکوف در شرح خدمات پزشکی خود غلو نکرده است و به‌راستی وقت و دانش و نیروی خود را از جان و دل در خدمت بیماران می‌گذاشت. بی‌دلیل نبود که نام دکتر «لیپونتی»... و دکتر بولگاکوف تا چند دهه بعد در روستاهای ایالت اسمولنسک بر سر زبان‌ها بود.

ویژگی اصلی کار نویسنده را می‌توان در موفقیت خارق‌العاده‌اش برای دراماتیزه‌کردن واقعیت‌هایی دانست که شاید کمترین دست‌مایه‌ها را برای داستان‌سرایی در اختیار می‌گذراند؛ ترس یک پزشک از نشناختن کارکرد داروها، وحشت اولین عمل جراحی، بازگرداندن بیماری که همه منتظر مرگش‌اند به زندگی، گرفتن هدیه‌ای از بیمار نجات‌یافته، فاصله بین خوانده‌های تئوریک و واقعیت‌های عینی در زایمان یک زن روستایی یا ابتکار کار گذاشتن یک میله آهنی در گلوی یک دختربچه در حال مرگ، موضوعاتی نیست که بتوان راحت درباره‌شان داستان‌سرایی کرد، آن هم به‌گونه‌ای که مخاطب غیرپزشک را نه تنها خسته و دل‌زده نمی‌کند، که او را مشتاق و پیگیر، همراه می‌سازد.

شاید بتوان گفت مشابه خیلی دیگر، تجربیات تلخ و شیرین این بخش از زندگی نویسنده، در گذر زمان در ذهنش صیقل خورده؛ جنبه‌های دراماتیک آن‌ها تقویت شده و عناصر داستانی بیشتری برای‌شان یافته تا به صورت داستان‌های فعلی درآید. اما داستان «مورفین» که روایت نویسنده از اعتیادش به این مخدر قوی‌ است، نشان می‌دهد که تنها صیقل خاطرات و ته‌نشین‌شدن تلخی و شیرینی‌هایش نیست که داستان‌های بولگاکوف را خواندنی کرده است. او نبوغ و قدرت نویسندگی خود را در این داستان مخاطب تحمیل می‌کند و از یک اتفاق چرک (که دراماتیزه شدن هم کمکی به تمیزی‌اش نمی‌کند) داستانی اثرگذار و به یاد ماندنی خلق کرده است.

اطلاعات کتاب: کتاب شامل داستان‌هایی است که نویسنده در زمان حیات خود در نشریات گوناگون و ذیل عنوان «یادداشت‌های یک پزشک» در دهه 1920 در نشریات مختلف روسیه منتشر کرده بود. خود گفته بود قصد دارد داستان‌های پزشکی‌اش را در یک مجموعه جمع‌آوری کند اما این اتفاق تا بعد از مرگش رخ نداد. بعدها و ظاهرا با کمک همسرش، داستان‌-خاطره‌های او ذیل عنوان کتاب فعلی منتشر شد. مترجم فارسی‌زبان، علاوه بر آن، داستان مورفین را هم به مجموعه افزوده است.

آبتین گلکار که ترجمه اثر را بر عهده داشته، مقدمه‌ای کوتاه اما خواندنی و کاربردی بر آن نوشته و نویسنده را به‌خوبی معرفی کرده است. با این حال هیچ توضیحی نمی‌دهد که ترجمه‌اش از کدام نسخه کتاب اصلی انجام شده، با این حال به نظر می‌رسد او کتاب را از متن روسی به فارسی برگردانده است.

کتاب «یادداشت‌های یک پزشک جوان» از سری کتاب‌های جیبی نشر ماهی است که حالامی‌توان گفت یکی از موفق‌ترین تجربه‌های کتاب‌های بداقبال جیبی محسوب می‌شود. این ترجمه نخستین بار در بهار سال 91 منتشر شد و کمتر از 18 ماه بعد به چاپ دوم رسید. چاپ سوم کتاب هم همین چند هفته پیش یعنی در پاییز 93 راهی کتاب‌فروشی‌ها شد. طرح جلد این اثر هم طبق رویه نشر ماهی بر عهده حسین سجادی بوده است.

نویسنده: میخائیل آفاناسییویچ بولکاگوف

مترجم: آبتین گلکار

ناشر: ماهی

نوبت چاپ: دوم، 1392

شابک: 6-112-209-964-978

قطع: جیبی

قیمت: 214 صفحه، 6000 تومان

 

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: جمعه 12 دی 1393 03:48 ق.ظ

رندا

چهارشنبه 19 آذر 1393 06:48 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از خدمات صداوسیما به ما مخاطبینش این است که ملل جهان را تنها و تنها به واسطه جنگ‌های‌شان می‌شناسیم و هیچ شناخت دیگری از آنان نداریم. چنین است که شناخت ما از فلسطینیان، سوری‌ها، اهالی اوکراین، کردها، صرب‌ها یا کروات‌ها و دیگر ملت‌های جهان، شناختی ناقص و غلط است. رسانه ملی، هیچ‌گاه میلی نداشته که از حیات اجتماعی و فرهنگی این ملل برای ما بگوید و دریچه‌های نو به سو مخاطبانش بگشاید. اما در بازار کوچک و در حاشیه مانده کتاب، می‌توان محصولاتی یافت که وجوه دیگر زندگی ملل جهان را به ما بشناساند.

رندا یکی از این دست کتاب‌هاست؛ مجموعه 20 داستان از 20 نویسنده معاصر سوری که ارزش‌های این جامعه، خلقیلت و باورهای‌شان را در حد امکان به تصویر می‌کشد و اتفاقا محصول انتشارات وابسته به صداوسیماست. مترجم در یادداشتی، دلایل خود از انتخاب این داستان‌ها را چنین شرح می‌دهد: «این کتاب مجموعه بیست داستان از نویسندگان معاصر کشور سوریه است، که آن‌ها را از مجله موقف‌الادبی شماره مخصوص داستان کوتاه در سوریه برگزیده و ترجمه کرده‌ام. هدفم گشودن دریچه‌ای به روی کتاب‌خوان‌های هم‌وطن بود از وضع داستان‌نویسی در کشورهای این‌طرف جهان، که چندان هم از آن آگاه نیستیم و حتی نویسندگان بزرگ ما، شمار اندکی از نویسندگان بزرگ آن‌ها را به یاد دارند؛ که تا کتون هر چه تفحص کرده‌ایم و خوانده‌ایم، آثار نویسندگان اروپا و امریکا بوده و این اخیر هم توجه خاصی به امریکای لاتین داشته‌ایم. البته منکر نمی‌توان شد که آن‌طرفی‌ها در این هنر سابقه‌ای دیرینه دارند و تاکنون آثار شگرف آفریده‌اند و ما داستان‌نویسی به سبک جدید را از آن‌ها آموخته‌ایم. می‌گویم سبک جدید زیرا خود گونه‌ای داستان‌سرایی داشته‌ایم که ارج و مقامش در جهان بر ارباب ادب و هنر آشکار است.

از صد سال پیش شیوه داستان‌نویسی نوین در میان نویسندگان این طرف، اندک اندک رواج یافت و چنان پیش‌رفتی کرد که راه جایزه ادبی نوبل هم به این سو گشوده شد. البته ما با آثار برخی نویسندگان ترکیه و هند آشنایی داریم ولی با نویسندگان معاصر عرب که کمتر از آن‌ها نیستند، کمتر آشنا هستیم. کاش چنین مجموعه‌ای از نویسندگان دیگر کشورهای عربی به فارسی ترجمه می‌شد تا دوشادوش آشنایی با داستان‌نویسی معاصر غرب با داستان‌نویسی شرق، به خصوص عربی هم آشنا می‌شدیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.»  

نویسندگان سوری این مجموعه، همه متولدین نیمه نخست قرن بیستم‌اند و بنابراین واژه معاصر نباید چنین تلقی شود که با نسل نو داستان‌سرایان سوری آشنا می‌شویم اما همان‌طور که آمد، این مجموعه از معدود امکانات ما برای شناخت از این جامعه است.

داستان‌های مجموعه همه در یک سطح نیستند و طیفی از ضعیف تا درخشان را در برمی‌گیرند و البته موضوعات متنوعی را؛ از عشق تا نکوهش حرص و آز. سبک‌ها هم مختلف و متفاوت است و می‌توان طبع‌آزمایی در اکثر شیوه‌های شناخته‌شده را مشاهده کرد. در میان‌شان ایده‌های جالبی هم یافت می‌شود و از جمله ایده‌ای ابتدایی  و خام، شبیه به آن‌چه بعدها شد فیلم سینمایی «مورد عجیب بنجامین باتن.»

اطلاعات کتاب: داستان رندا از زکریا تامر، سکه تقلبی از وداد سکاکینی، مروارید از کولیت الخوری، در سپیده‌دم از فاضل السباعی، چه کرده‌ای پسرم از ولید اخلاصی، فاجعه از قمر کیلانی، برف سیاه از ریاض عصمت، صورت‌ها و صورتک‌ها از عدنان الداعوق، صدای سوت قطار از عادل ابوشنب، مادر آن‌ها طار را نگه می‌دارند از خیری الذهبی، گریز از مراد السباعی، تصمیم بزرگ از لیان دیرانی، حاجی منصور در ییلاق از علی خلقی، از یادداشت‌های روزانه یک کارگر آسیاب برقی از توفیق الاسدی، نقص فنی از عبدالرحمان البیک، سه زن از ضیاء قصبجی، بازنشسته از محمودرئوف بشیر، پدرم، مادرم، خانواده‌ام از حسیب کیالی، خاک از یاسین رفاعیه و دریانورد از زکریا شریقی محتوای کتاب را تشکیل می‌دهد. در شروع هر داستان، مترجم توضیح خیلی کوچکی از محل تولد و کارهای منتشرشده نویسنده ارائه داده که البته بسیار ناکافی جلوه می‌کند.

کتاب در سال‌هایی منتشر شده که کاغذ قیمت طلا نداشته و بنابراین ناشر، اندازه کلمات را درشت انتخاب کرده است. ساده‌ترین طرح ممکن برای جلد هم یکی دیگر از ابتکارات ناشر محسوب می‌شود. تیراژ اثر رشک‌برانگیز است؛ 3 هزار نسخه در سال 1376.

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: عبدالمحمد آیتی

ناشر: سروش

نوبت چاپ: اول، 1376

شابک: 7-277-435-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 256 صفحه، 800 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 آذر 1393 10:44 ب.ظ

بیست‌ویک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه

چهارشنبه 28 آبان 1393 02:59 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

حتما یکی از بهترین مجموعه داستان‌هایی است که یک فارس‌زبان می‌تواند بخواند؛ داستان‌هایی از نویسندگان چیره‌دست فرانسوی که مترجم، هم در انتخاب‌شان خوش‌سلیقگی به خرج داده و هم در ترجمه‌شان، همه ذوقش را به کار گرفته است. گوناگونی سبک و تفاوت دید و تنوع روایت و نبوغ در پرداخت داستان را می‌توان یک‌جا در کتاب یافت.

آن‌چه در پشت جلد آمده، برای معرفی کتاب کفایت می‌کند: «تنوع و غنای ادبیات معاصر فرانسه را از همین مقدار اندک می‌توان دریافت. دیدگاه‌های گوناگون و سبک‌ها، بسیار متفاوت است و مترجم کوشیده است تا تفاوت سبک‌ها را در ترجمه منعکس کند.

ماجراها همه ظاهرا در سطح زندگی روزمره می‌گذرد: دیداری زودگذر میان یک زن و مرد که گویی برای ایجاد زندگی مشترک به هم رسیده‌اند؛ عشق طولانی و خاموش زنی به مردی و گرفتن انتقام از پسر بی‌گناه آن مرد؛ مردی که یار را نزدیک خود دارد و به دنبال او گرد شهر می‌گردد؛ پیوند دوستی میان یک سرباز روس و یک سرباز فرانسوی بی‌آن‌که زبان همدیگر را بفهمند؛ اختلاف نظر و جدایی دردناک میان زن و شوهری ایرلندی بر سر آزادی و استقلال کشورشان؛ جان کندن تدریجی سه تن در زندان در شب پیش از تیرباران شدن؛ چگونه مردی که پس از دیدن پیروزی شر بر خیر به غلط می‌پندارد که حق با شر است و فراموش می‌کند که جبر زندگی انسان مبارزه با بدی است ولو این مبارزه به شکست بیانجامد؛ خوش بودن مردی در اتاقی و رانده شدنش از آن‌جا و همواره دنبال آن اتاق گشتن؛ تباه شدن زندگی معلمی که درس خصوصی می‌دهد.

ماجراها گاهی از سطح زندگی روزمره فراتر می‌رود: هتلی که قصد کشتن مهماناش را دارد و این را پیشاپیش به آن‌ها اطلاع داده است؛ چگونه نقاش پیر قایقی می‌سازد و از چنگ امپراتور مخوف چین می‌گریزد؛ چکونه یک «پنی» می‌تواند خوشبختی بیاورد؛ مردی که فراموش کرده است که در جواب «حال شما چطور است؟» باید بگوید «بد نیستم، شما چطورید؟» عقد قرارداد میان شیطان و یک دانشجوی علوم دینی؛ چگونه مردم شهر یک یک مبدل به کرگدن می‌شوند. و سرانجام، یک سفر طولانی با راه‌آهن و مسافری که مقصد خود را گم کرده است.»

داستان‌ها را به این ترتیب می‌خوانیم: معامله از ژول تلیه، کبریت از شارل لوئی فلیپ، پالاس هتل تاناتوس از آندره موروا، زنی از کرک از ژوزف کِسل، ایوان ایوانوویچ کاسیاکوف از ژان ژینو، نامزد و مرگ از ژیل پرو، مورمور از بوریس ویان، عرب‌دوستی از ژان کو، کرگدن‌ها از اوژن یونسکو، شب دراز از میشل دئون، زن ناشناس ژان فروستیه، کهن‌ترین داستان جهان از رومن گاری، دیوار از ژان پل سارتر، هفت شهر عشق از روژه ایکور، مرتد از آلبر کامو، بد نیستم شما چطورید از کلود روا، بیرون‌رانده از ساموئل بکت، چگونه وانگ‌فو رهایی یافت از مارگاریت یوسنار، درس‌های پنجشنبه از رنه ژان کلو، بازار برده‌فروشان ژرژ الیویه شاتورنو و مرد بافتنی به دست از گابریل بلونده.

همان‌طور که از فهرست مشخص است، طیفی گوناگون از داستان‌سرایان فرانسوی در این مجموعه حضور دارند، از شناخته‌ترین‌ها تا ناشناس‌ترها.

اطلاعات کتاب:  این کتاب یک‌بار در اوایل دهه 1360 و توسط یک ناشر گمنام منتشر شده بود. اما در سال 1384، تقریبا بعد از ربع قرن، چاپ دیگری از آن توسط نشر نیلوفر منتشر شد. قبل از هر داستان، یک صفحه به معرفی خیلی خلاصه از نویسنده اختصاص یافته است. به عادت ناشر، کاغذ مرغوب و کیفیت چاپ و صحافی بالا، از مزایای کتاب است. تیراژ چاپ نخست، سه هزار نسخه و قیمت آن 3900 تومان بود که یک‌بار به 9500 تومان و بار دیگر به 18000 تومان افزایش یافت.

طرح جلد هم محصول عکاسی مهکامه پروانه و اجرای ا.رضوانی است. دیگر این‌که بعد از اتمام داستان‌ها، صفحه‌ای به معرفی آثار مترجم اختصاص یافته است.

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: ابوالحسن نجفی

ناشر: نیلوفر

نوبت چاپ: اول، 1384

شابک: 8-263-448-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 400 صفحه، 3900 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 آبان 1393 03:02 ب.ظ

نسیم بیداری 52

چهارشنبه 30 مهر 1393 06:46 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: مجله بازی ،

«قصه‌های ما و ملکه» عنوان مجموعه مطالب بخش سیاسی شماره اخیر نسیم بیداری است که در آن تاریخ روابط ایران و انگلستان مورد بررسی قرار گرفته است. بازخوانی سیر تاریخی روابط ایران و انگلستان به قلم سیدمهدی طباطبایی با عنوان «همیشه پای لندن در میان است»، مصاحبه با عبدالله شهبازی، مورخ ضد انگلستان که گفته رضاخان قطعا انگلیسی بود، یادداشتی از دکتر حسین دهشیار با عنوان «شأن بین‌المللی و رفتار سیاسی»، گفت‌وگو با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، گفت‌وگویی خواندنی با علی فراستی استاد ایرانی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا که سیاست‌های لندن را بازتابی از سیاست‌های مسکو دانسته و گفته باید «انگلیس‌شناسی» را جایگزین فرهنگ «انگلیس‌ستیزی» کنیم، بررسی قراردادهای میان دو کشور در گفت‌وگو با دکتر عباس میلانی با عنوان «از قدرت آن‌ها نیست، از ضعف ماست» و گفت‌وگویی با کاوه بیات درباره مناسبات ایران و انگلستان در جنگ‌های جهانی اول و دوم مطالب این بخش را تشکیل می‌دهد.

متن مذاکرات جلسه هفدهم تدوین قانون اساسی بعد از چند شماره باز به صفحات نسیم راه پیدا کرده است. بعد از این چند صفحه، بخش تاریخ شروع می‌شود با عنوان «جنگ بدون ننگ» که چنین توضیحی دارد:

«یکی از غم‌بارترین و در عین حال افتخارآمیزترین صفحات تاریخ معاصر ایران، 8 سالی است که ما از سرزمین‌مان دفاع می‌کردیم. ارتش مجهز و منظم عراق ناگاه از مرز عبور کرد و فاجعه آفرید تا خرمشهر بشود «المحمره» و اروند بشود «شط‌‌‌‌‌ العرب» و اهواز «احواز». که خوزستان جدا شود و حکومت انقلابی ایران ویران‌شده، ساقط. غیرت و حمیت اهالی این سرزمین را مهاجم نخوانده بود و غافلگیر شد. بچه‌های خرمشهر و آبادان و بعد همه شهرهای بزرگ و کوچک ایستادند و ایستادگی کردند و دشمن را بر سر جای خود نشاندند.

می‌شود پس از این‌همه سال، قصورها و تقصیرها را فهرست کرد، مقصرین و متخلفین را معرفی کرد و شرایط دفاع را تحلیل کرد اما همه این اقدامات، ذره‌ای از عظمت حماسه ملت ایران نمی‌کاهد. ملتی که به‌واقع و به دور از شعارزدگی‌های معمول، «مظلومانه» خود را به تاریخ اثبات کرد. آن‌چه در این پرونده آمده، به قاعده مالوف نسیم‌بیداری، بازخوانی متفاوتی است از آن صفحات درخشان. خاطرات کسانی که از دور و نزدیک دستی بر آتش جنگ داشتند و گوشه‌هایی از آن تاریخ را ساختند. خاطره‌هایی نشنیده از جنگ را خواهید خواند به علاوه چند قصه از بی‌شمار خاطره منتشرشده درباره دفاع مقدس.

جنگ‌ها یک سرنوشت بیشتر ندارند؛ یا پیروزی و یا شکست که روی دیگر سکه‌اش افتخار است یا ننگ. فاتحان که توانسته‌اند بر وسعت سرزمین‌شان بیافزایند و مغلوبان که نتوانسته‌اند به هدف خود برسند یا از خاک خود دفاع کنند، نصیب‌شان سرافکندگی و ننگ است. فاتحان جنگی به وسعت جنگ جهانی هم که شعارشان دفاع از حقوق و آزادی بشریت بود، از «جنایت» نتوانستند خودداری کنند. اما جنگ ایران و عراق از این قاعده مستثنی است؛ ملت ایران تاریخ را طوری نوشتند که شکست معنایی نداشته باشد. در شرایط آن روز ایران، اگر سرزمین هم از دست می‌دادیم که ندادیم، چندان عجیب نبود. این جنگ بدون ننگ برای ما آغاز شد، ادامه یافت و تمام شد. یاد همه آن افتخارافرینان گرامی...» 

گفت‌وگویی خواندنی با سردار حسین علایی درباره شرایط شروع و پایان جنگ، آغازکننده این بخش است و سپس خاطراتی از محمدحسن آصفری، سیدرضا اکرمی، سعید حجاریان، مصطفی ایزدی، غلام‌عباس توسلی، فرهود حقی، غلام‌علی رجایی، مهدی سعیدالذاکرین، داوود سلیمانی، هاشم صباغیان، محمد عطریان‌فر، قدرت‌الله علیخانی، بهروز مدرسی، سعید لیلاز، رسول منتجب‌نیا، علی شکوری‌راد، فرشاد مومنی، احمد نجفی، سیدعلی میرفتاح، ابراهیم یزدی، علی یونسی، عبدالواحد موسوی‌لاری و... آمده است. متن مذاکرات ابراهیم یزدی با صدام‌حسین در حاشیه اجلاس سران جنبش عدم تعهد، درست یک‌سال پیش از آغاز جنگ و گزیده خاطره‌هایی از آیت‌الله هاشمی، سردار شهید حسن باقری، سورن هاکوپیان، شهید علی صیادشیرازی، مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی، حمید داوودآبادی، یحیی رحیم‌صفوی، علی‌اکبر ناطق‌نوری، کاظم موسوی‌بجنوردی و مرحوم عزت‌الله سحابی از دیگر مطالب بخش تاریخ شماره مهر نسیم بیداری است. یکی از مطالب خواندنی این پرونده خاطره خانم دکتر فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سیداحمد خمینی درباره روز شروع و روز پایان جنگ است.

در بخش اقتصاد، خلف وعده دولت یازدهم در احیای سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دست‌مایه پرونده‌ای درباره برنامه‌ریزی و برنامه‌گریزی در ایران قرار گرفته است. گزارشی تاریخی درباره شکل‌گیری تا انحلال نهاد برنامه‌ریزی در کشور با عنوان «نه سازمان، نه برنامه، زنده‌باد هرهری!» گفت‌وگو با ناصر عمو عصار و بیژن رحیمی‌دانش که هر دو از قدیمی‌های سازمان برنامه‌اند، گفت‌وگو با دکتر محمد ستاری‌فر استاد دانشگاه و رئیس سازمان مدیریت در دوره اصلاحات که گفته «تا هم‌گرا نشویم، برنامه‌ریزی فایده‌ای ندارد»، یادداشتی از دکتر محمدرضا واعظ‌مهدوی معاون اسبق امور اجتماعی سازمان و مشاور کنونی دکتر نوبخت درباره امحا و احیای سازمان برنامه، یادداشتی از دکتر فرشاد مومنی استاد توسعه دانشگاه علامه با عنوان «سازندگی برنامه‌ریزی، ویران‌گری برنامه‌گریزی» که با نگاه به دو تجربه اقتصاد ایران نگاشته شده و... مطالب بخش اقتصاد را تشکیل می‌دهد.

مرور وقایع مهرماه سال 1361 هم بخش انتهایی نسیم‌بیداری پنجاه و دوم است.

 

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 آبان 1393 02:09 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic