تبلیغات
کتاب باز - مطالب معرفی و مرور

خاطرات نصرالله انتظام

شنبه 5 فروردین 1396 01:06 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از دقیق‌ترین گزارش‌ها از حال و هوای کاخ سلطنت رضا شاه در شهریور 1320، نوشته‌های نصرالله انتظام از آن روزهاست. او متولد 1279 تهران و از درس‌خواندگان مدرسه مشهور حقوق و علوم سیاسی بود که برای 4 دهه، رجال طراز اول سیاست در ایران را تربیت کرد. انتظام در همان مدرسه مورد توجه محمدعلی فروغی قرار گرفت و به استخدام دولت درآمد. چند ماموریت دولتی خارج از کشور، او را به یک دیپلمات جوان و البته با تجربه بدل کرد و وقتی در سال 1317 بعد از 5 سال از سوئیس به تهران بازگشت، ریاست تشریفات دربار برعهده‌اش گذاشته شد.

انتظام رئیس تشریفات دربار بود که شهریور 20 فرارسید؛ سفیران روسیه و انگلستان برای دولت ایران اولتیماتوم فرستادند که اتباع آلمانی را از کشور اخراج کند و دولت هنوز دست و پایش را جمع نکرده بود که یادداشتی دادند مبنی بر اشغال ایران از شمال و جنوب. بنابراین او یکی از معدود شاهدان ماجراهای دربار در آن ایام بود. البته انتظام خاطرات روزهای شهریور را سال‌ها بعد به نگارش درآورد، گرچه می‌نویسد که همه خاطراتش مبتنی بر یادداشت‌های بوده که «در آن ایام پرآشوب روز به روز برداشته‌ام.»

خاطرات روزانه انتظام از ساعت 9 صبح روز دوشنبه، سوم شهریور 20 آغاز و تا سه‌شنبه 25 شهریور ادامه می‌یابد، قبل از آن هم در مقدمه‌ای حدود 4 هزار کلمه‌ای، «سبب یا بهانه واقعه سوم شهریور» را تحلیل می‌کند. این تحلیل چنین آغاز می‌شود: «از یک سال قبل از شروع جنگ بین‌المللی دوم، یعنی از 1937 و 38 میلادی دولتین روس و انگلیس نسبت به آلمانی‌هایی که به عناوین مختلف در ایران اقامت داشتند بدبین بودند، و این نکته را سفرای آن دو دولت بارها به گوشه و کنایه به ما می‌گفتند...» انتظام در ادامه می‌نویسد این تحلیل که رضاشاه از سیاست بین‌الملل بی‌اطلاع و غافل بود یا نخوت و غرورش باعث حوادث شهریور شده، سطحی و غیرمنصفانه است و دلایل خود را هم برمی‌شمارد و نتیجه می‌گیرد که رضاشاه «از حقیقت غافل نبود و در عین این‌که مانند هر ایرانی میهن‌پرستی از تعدیات این دو همسایه به تنگ آمده بود، باز نجات ایران را در پیروزی هیتلر نمی‌دانست.»

از خلال روزنوشت‌های انتظام است که متوجه می‌شویم او فروغی را به کاخ آورده تا فرمان نخست‌وزیری را بگیرد، ولیعهد تازعه در جریان امور کشوری قرار می‌گیرد، رضاشاه درجه‌های چند نفر از امرای ارتش را کنده و آنان را به اعدام تهدید کرده، سرهنگ ارفع مانع از حضور سرتیپ رزم‌آرا در کمیسیون جنگ شد، رضا خان بعد از قبول استعفا با خانواده عازم اصفهان شد و...

بخش دوم خاطرات انتظام به نعرفی و تحلیل شخصیت و زندگی چهار سیاست‌مدار مهم عصر پهلوی اختصاص دارد؛ او درباره حسن مستوفی، عبدالحسین تیمورتاش، علی‌اکبر داور و محمدعلی فروغی آن‌چه را می‌دانسته یا شخصا تجربه کرده به نگارش درآورده است و با توجه به آن‌که فروغی را به‌نوعی ولی‌نعمت خود می‌داند، عجیب نیست که بیشترین توصیف و تعریف را درباره وی بجا می‌آورد. اهمیت این بخش از نوشته انتظام آن است که وجوهی از شخصیت این افراد را می‌نمایاند که کمتر مورد توجه مورخین و زندگی‌نامه‌نویسان قرار گرفته است. برای نمونه درباره فروغی نوشته است: «مطلقا احساساتی نبود و اگر احساساتی هم داشت، کمتر نشان می‌داد. در عین این‌که بدِ احدی را نمی‌خواست، به غم و شادی دوستانش هم علاقه‌ای بروز نمی‌داد اما انصافا باید گفت که برخلاف اکثریت هم‌میهنان که دائما از دوستی و صفا دم می‌زنند و عکس آن عمل می‌کنند، فروغی اگر در غیاب از دوستی دفاع می‌کرد، هیچ‌وقت به رخ او نمی‌کشید...» باز به اواخر عمر فروغی اشاره می‌کند که فراماسون‌خواندن او توسط نزدیکان و اعضای خانواده سلطنت، شاه جوان را نسبت به وزیر دربارش بی‌اعتماد کرده بود تا آن‌جا که به انتظام دستور می‌دهد به فروغی بگوید از این سمت استعفا کند. انتظام استنکلف می‌کند و اصرار تا نظر محمدرضا پهلوی عوض می‌شود و دست نگه می‌دارد و تنها چند هفته بعد، فروغی از دنیا می‌رود.

خاطرات انتظام گرچه تاریخ‌نگاری قابل اعتنایی نیست، اما برای کسانی که با تاریخ دهه‌ 1320 آشنایی دارند، پر از جزئیات جذاب است که پازل حوادث آن ایام را کامل‌تر می‌کند.

اطلاعات کتاب: کتاب خاطرات نصرالله انتظام با تیتر فرعی «شهریور 1320 از دیدگاه دربار» از محصولات سازمان اسناد ملی است که یکی از سازمان‌های وابسته به سازمان امور اداری و استخدامی کشور بود و بعدها در کتابخانه ملی ادغام شد. کتاب در سال 1377 و با شمارگان 5 هزار نسخه انتشار یافت. معرفی این اثر در مطبوعات که روزگار پررونقی و پرمخاطبی را تجربه می‌کردند، استقبال مردم را در پی داشت و کتاب در مدت کوتاهی به چاپ سوم رسید. در چاپ سوم، نمونه‌ای از دست‌خط انتظام، چند سند و چندین عکس به کتاب افزوده شد. بر اساس توضیحات تهیه‌کنندگان اثر، محمدرضا عباسی و بهروز طیرانی، اصل خاطرات در 5 دفترچه سیمی، با کاغذعای شطرنجی به ابعاد 12×13 سانتی‌متری در سال 134 به سازمان اسناد منتقل شده و تا تاریخ انتشار، در قفسه‌ها خاک می‌خورده است.

نویسنده: نصرالله انتظام

به‌کوشش: محمدرضا عباسی، بهروز طیرانی

ناشر: سازمان اسناد ملی

نوبت چاپ: سوم، 1378

شابک:  1-26-6189-964

قطع: رقعی

قیمت: 300 صفحه، 700 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1396 01:09 ق.ظ

ماهی سیاه کوچولو

یکشنبه 31 مرداد 1395 03:31 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

معترض باشی، تطمیع نشوی، پیاده راه بیافتی در روستاها و برای بچه‌های از همه‌جا بی‌خبر قصه‌های حماسی بخوانی و آنان را متوجه مفهوم ظلم و جهل و فقر کنی، چند باری با خشونت و بی خشونت احضار شوی و استنتاق پس بدهی، کتابی منتشر کنی که مانند بمب صدا کند و بعد در رودخانه غرق شوی، آن هم در تابستان؛ معلوم است که مرگت را مشکوک بدانند و کشته‌ات بخوانند به دست عوامل ساواک. صمد بهرنگی این‌گونه در یاد جوانان دهه 40 و 50 ماند. گفته بود: «غرض رفتن است، نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمی‌برد. اما نباید ایستاد. این که می‌دانیم نخواهیم رسید؛ نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!» متولد تیرماه 1318 تبریز بود، در خانواده‌ای فقیر. پدرش برای کار به قفقاز رفت و بازنگشت. او شد نان‌آور خانه. خرداد 36 از دانش‌سرای تبریز گواهی پایان تحصیل گرفت و عازم روستاهای اطراف تبریز شد تا آن‌چه آموخته تدریس کند: «از دانش‌سرا که درآمدم و به روستا رفتم، یک‌باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانش‌سرا کشک بوده است و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.» فوت و فن معلمی‌اش، تعریف قصه بود اما نه قصه دیو و پری یا غول چراغ جادو. قصه‌هایی می‌گفت از ظلم و جهل و فقر. خرداد 41 لیسانس زبان انگلیسی گرفت. از این زمان، داستان‌ها و مقالات بیشتری برای توفیق و کتاب هفته و مهدآزادی فرستاد که با نام‌های مستعار منتشر می‌شد. همان سال 41، از درس‌دادن برای دبیرستانی‌ها منع شد چون «حرف‌های سخیف» زده بود. سال بعد، کتابی نوشت با عنوان «الفبای آذری» که مورد توجه جلال آل‌احمد واقع شد و به «كمیته‎‎‎ پیكار جهانی با بی‌سوادی» پیشنهادش کرد. کمیته پس از بررسی، قبول کرد کتاب را با تغییراتی منتشر کند که با مخالفت سرسخت مؤلف مواجه شد. احتمالا از همین روزها بود که به‌عنوان یک عنصر ناآرام در ساواک شناخته شد.

افسانه‌های آذربایجان و متل‌های آذری را در سال‌های 44 و 45 و با کمک بهروز دهقانی منتشر کرد. میانه‌های تابستان 47، کتاب «ماهی سیاه کوچولو» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد که مورد استقبال قرار گرفت. فرشید مثقالی، تصویرگر کتاب بود. 9 شهریور، صمد در ارس غرق شد و 4 روز بعد، جسدش را یافتند. چند روز قبل از این واقعه، میهمانانی از سازمان امنیت داشت و همین شایعه کشته‌شدنش را تقویت کرد. ماهی سیاه کوچولو، موفقیت‌های زیادی به‌دست آورد. کتاب برگزیده کودک شد و در جشنواره‌های جهانی جایزه گرفت. قصه یک ماهی کوچک بود که نمی‌خواست در برکه بمیرد، راه افتاد تا به دریا برسد. در سال‌های بعد، ماهی سیاه کوچولو، داستانی انقلابی محسوب می‌شد و از ان‌جا که یکی از دوستان صمد، دهقانی عضو گروه‌های مسلح چپ‌گرا شد، بهرنگی هم یکی از مبارزین چپ تلقی می‌شد که بر سر عقیده، جان باخته است. این‌جا واقعیت مهم نبود؛ مهم این بود که جوانان برای تهییج و تحریک هم‌دیگر به نایستادن و مبارزه، از ماهی سیاه کوچولو آغاز می‌کردند.   




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395 03:33 ب.ظ

اتاق افسران

جمعه 29 مرداد 1395 07:38 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

جنگ، چه حمله‌ای ناجوانمردانه باشد و چه دفاعی مقدس، خسارت‌بار است و غم‌افزا. ویرانی و تخریب و مرگ و ترس جنگ را می‌توان یک طرف ترازو گذاشت و زخم‌خوردن و نقص عضوش را یک‌طرف دیگر. ویرانی و تخریب، بازسازی می‌شود، مرگ به وادی فراموشی می‌رود و ترس بعد از مدتی می‌خشکد اما نقص عضو در همه زندگی فرد و اطرافیانش می‌ماند و می‌شود آینه تمام‌نمای همه آن تخریب و ترس. همه این تلخی را مارک دوگن در رمان کوتاهش، «اتاق افسران» به تصویر کشیده است و خوب برای مخاطب مجسم کرده که یک زخم‌خورده جنگ، چگونه بارها می‌میرد و باز زنده می‌شود و در عذابی دائمی زندگی می‌کند.

رمان را که آغاز می‌کنی، حس می‌کنی با قصه‌ای پرکشش مواجهی از هیجانات جنگ که راوی‌اش، آنچه را دیده برایت می‌گوید با آب و تاب و چاشنی طنز. اما نه، خیلی زود قصه از میدان جنگ به پشت جبهه می‌رود؛ جایی که زخمی‌ها و مجروحین جمع شده‌اند تا دوباره به زندگی برگردند. آدرین، که قصه او را می‌خوانیم، خیلی زود از جنگ انصراف می‌دهد و می‌شود یک قهرمان زخمی: «صدای انفجاری را از فاصله خیلی نزدیک می‌شنوم. سوتی یک‌چهارم ثانیه‌ای. فقط فرصت می‌کنم سری را ببینم که از بدنی که روی زانوهایش خم شده، جدا می‌شود و اسبی که از پا در می‌آید و پخش زمین می‌شود. آن درجه‌دار دیگر که سوار اسب مانده بود، کنارم به زمین می‌غلتد، شانه‌اش از جا کنده شده و استخوانش بیرون زده. احساس می‌کنم تبری زیر بینی‌ام فرو می‌رود و بعد همه‌جا تاریک می‌شود.» جنگ برای مخاطب با این جملات تمام می‌شود و برای راوی آغاز؛ گل خشک‌شده، مانع خون‌ریزی‌اش شده و او با صورتی که دهان و فکش به یک حفره بی‌معنا بدل شده، حالا روی تخت بیمارستان خوابیده است: «استخوان فکی گونه به کلی نابود شده. یادداشت کنید دوست عزیز! از هم باز شدن کامل بخش‌های بالای چانه تا نیمه بینی و نابودی کامل استخوان فکی گونه و سقف دهان... از بین رفتن بخشی از زبان...»

آدرین مهم‌ترین وسیله ارتباطی‌اش را از دست داده و تلاشش برای هر حرف زدنی، به خروج اصوات نامفهوم از حلقش منجر می‌شود. حالا روی دیگر سکه جنگ را او برایمان تعریف می‌کند؛ دچار شدن زخمی‌ها به یأس، آرزوی مرگ بجای زندگی با نقص عضو، حسرت کارها نکرده و راه‌های نرفته و رشک به سالم‌هایی که نمی‌دانند چقدر سخت است نداشتن بی‌اهمیت‌ترین اعضای بدن: «با زن‌های جوان و زیبایی برخورد کردیم که از ما جز ماتحت‌مان که روی لگن می‌گذاشتیم و بوی گند و ناخوشایند زخم‌های درونی‌مان چیز دیگری نشناختند، یا تکان‌ خوردن‌های عضله‌های صورت‌های از ریخت افتادمان، یا چهره‌هایی که به علت پارگی عضله‌ها و از شدت درد به شکلی درمی‌امدند که گویی داریم می‌خندیم. بعضیها از خداوند گله‌مند شدند که انتخاب‌شان کرده تا شاهد از بین رفتن این هدیه‌ها باشند، عده‌ای دیگر او بردند تا روح غرق‌شده‌شان را نجات دهند. همگی به آلمانی لعنت فرستادیم و یقین کردیم مفید بوده‌ایم...»

نویسنده برای مجروحین بهبود یافته از طعنه «مرمت‌شده» استفاده می‌کند تا یادمان بیاید هیچ پزشک زبردستی هم نمی‌تواند زندگی انسان نقص‌عضو را مانند قبل از جراحت به حالت عادی برگرداند و شاید برای همین است که در پشت جلد کتاب آمده است: «مارک دوگن در این کتاب کوچک بزرگ، عمق فاجعه را چنان به تصویر می‌کشد که پشت آدم می‌لرزد، حتی آن‌هایی که هرگز نه جنگی دیده‌اند و نه در جنگی شرکت داشته‌اند. ما آدم‌ها چه موقع می‌خواهیم از این جنایت وحشتناک دسته‌جمعی که هیچ حیوانی مرتکبش نمی‌شود، دست برداریم؟»

اطلاعات کتاب: اتاق افسران را مترجم توانا، پرویز شهدی به فارسی برگرداننده است در پیش‌گفتاری کوتاه بر آن، نوشته توضیح داده که وقتی کتاب اصلی به دستش رسیده، تا یک نفس نخوانده‌اش، زمینش نگذاشته و خود هم متعجب است: «داستان پرهیجان و پرشور و حالی نیست که چنین مرا دنبال خودش کشانده باشد. ماجرایی است ساده و کم‌وبیش واقعی از گوشه‌ای از جنگ جهانی اول.» و بعد توضیح می‌دهد که کار را از آن جهت جذاب یافته که خیلی ساده و بی‌آلایش به دردهای جنگ می‌پردازد. امضای مقدمه، به تاریخ مرداد 1387 است و فاصله یک‌ساله تا انتشار را باید نشانه‌ای از گیرکردن کتاب در ارشاد بدانیم.

این رمان کوتاه، صدویکمین داستان خارجی نشر چشمه است که در سری کتاب‌های «جهان‌نو» منتشر شد.

نویسنده: مارک دوگن

مترجم: پرویز شهدی

ناشر: چشمه

نوبت چاپ: اول، تابستان 1389

شابک:  2-640-362-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 144 صفحه، 3000 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:25 ق.ظ

برنامه‌ریزی و توسعه در ایران

سه شنبه 18 خرداد 1395 02:13 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

چرا علی‌رغم افزایش امکانات مادی و بالارفتن میزان دانش و آگاهی، عملکرد اقتصاد ایران هر روز بدتر می‌شود؟ چرا با آن‌که بیش از 7 دهه سابقه برنامه‌ریزی متمرکز برای توسعه داریم، هنوز با شاخص‌های توسعه‌یافتگی فاصله نجومی داریم؟ داگلاس نورث، اقتصاددان نوبلیست آمریکایی، جمله‌ای کلیدی دارد که می‌تواند پاسخی ابتدایی به این پرسش‌ها تلقی شود. می‌گوید: «تاریخ مهم است. اهمیت تاریخ صرفا به این دلیل نیست که می‌توانیم از گذشته بیاموزیم، بلکه به این دلیل است که حال و آینده به واسطه تداوم نهادهای یک جامعه با گذشته پیوند دارند. گذشته، انتخاب‌های امروز و فردا را شکل می‌دهد.» این‌جا منظور از «نهاد»، سازمان‌های دولتی یا خصوصی فعال در عرصه اقتصاد نیست بلکه هر قاعده رفتاری در جامعه، یک نهاد محسوب می‌شود. بنابراین خوش‌قولی، وفای به‌ عهد، احترام به حقوق مالکیت، پیش‌بینی‌پذیری رفتار طرف مقابل، میزان صداقت و... هر کدام یک نهاد هستند که می‌توانند انتخاب‌های افراد را در موقعیت‌های گوناگون تغییر دهند. به این ترتیب در جامعه‌ای که صداقت یا وفای به عهد یک رفتار معمول است، یک رفتار اقتصادی را شاهدیم و در جامعه‌ای که این نهادها قوت چندانی ندارند، یک رفتار دیگر را.

تجزیه و تحلیل رفتارها بر اساس نهادها، از دستاوردهای دستگاه نظری نهادگرایی جدید است که حالا بیش از هر زمان دیگری مورد اقبال اقتصاددانان قرار گرفته است. به طور خلاصه، می‌توان گفت این دستگاه نظری، بر خلاف اقتصاد رایج موسوم به نئوکلاسیک، «اطلاعات کامل» فعالان در بازارهای مختلف سیاست، اقتصاد و اجتماع را مفروض نمی‌داند؛ اطلاعات افراد ناقص است و این سبب می‌شود هزینه مبادله افزایش یابد. هر چه هزینه مبادله بالاتر برود، رفتارهای حاضرین در بازار غیر قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود. این‌جا نهادها نقشی کلیدی می‌یابند و کشورها را به تاریخ خود قفل می‌کنند؛ در کشوری که مالکیت خصوصی به هر دلیل محترم نیست و افراد جامعه، انباشت سرمایه را به دیده ظن و شک می‌نگرند، یک رفتار اقتصادی را شاهدیم و در جامعه‌ای که سرمایه‌داری، ارزش محسوب می‌شود، رفتار دیگری به چشم می‌خورد. نکته مهم این است که نهادها در طول تاریخ شکل می‌گیرند و بنابراین نمی‌توان یک‌شبه آنان را از بین برد.

با این مقدمه، به معرفی کتابی می‌پردازم که اخیرا منتشر شده‌ و به خوبی، دوام و بقای نهادهای ضدتوسعه‌ای در ایران را نشان می‌دهد. نویسنده کتاب، از اعضای «گروه مشاورین هاروارد» است؛ کسانی که از میانه‌های دهه 1330 به ایران آمدند تا به برنامه‌ریزی برای توسعه این کشور کمک کنند. این مشاوران در کنار سازمان برنامه قرار گرفتند و پس از چندی، با اطمینان از این‌که موفقیت چشمگیری نخواهند داشت، ایران را ترک کردند. طبق سنت معمول در دانشگاه‌های غرب، آنان موظف بودند تجارب خود را در غالب گزارش‌های مستدل تنظیم و منتشر کنند که چنین هم شد اما جالب آن‌که تا 5 دهه بعد، کسی در ایران سراغ این گزارش‌ها را نگرفت!

گروه اول مشاوران هاروارد در سال 1338 به ایران آمدند. این البته تصمیمی خلق‌الساعه نبود و بالدوین از سال 36 به عضویت شورایی درآمده بود که بنا داشت به خداداد فرمانفرمایان، رئیس وقت سازمان برنامه، مشاوره بدهد. در این مقطع، حاکمیت ایران از هر لحاظ خود را مستحکم می‌دید؛ در نتیجه کودتا، بسیاری از نیروهای معارض منکوب شده بودند، روابط خارجی در بهترین وضعیت بود و ایران از اعداد متحدین غرب به شمار می‌رفت، منابع مالی بیشتری (ناشی از افزایش استخراج نفت و البته وام‌های گشاده‌دستانه ایالات متحده) هم در اختیار دولت بود و حال لزوم برنامه‌ریزی متمرکز برای رشد اقتصادی احساس می‌شد. پس از مذاکرات متعدد، گروهی از اقتصاددانان دانشگاه هاروارد بالدوین به ایران آمدند که جورج بالدوین هم جزء آنان بود. او پس از بازگشت از ایران، تجربیاتش را تدوین کرد و هدف از آن را چنین بیان داشت: «آشکار کردن این نکته که تدوین و اجرای یک برنامه توسعه، چقدر دشوار و بیهوده است مگر آن که محیط سیاسی و فرهنگی مساعد، همراه آن باشد. [و] شفاف و روشن‌کردن این نکته که توسعه اقتصادی و برنامه ریزی اقتصادی ضرورتا به یکدیگر وابسته نیستند. ایران کشوری است که در آن توسعه اقتصادی در حال وقوع است اما برنامه‌ریزی اقتصادی، آن‌طور که معمولا درک می‌شود، تا حد زیادی ناکام بوده است...» سرخوردگی او از سیر حوادث در ایران، به همین مقدمه خلاصه نمی‌شود. او در جای جای کتاب، از دلایل شکست برنامه‌ریزی و عملکردی خلاف انتظار سخن می‌گوید که بیشتر از عوامل اقتصادی، به شرایط محیطی مربوط بوده است. در واقع، نهادهای شکل‌گرفته در طول تاریخ ایران، نمی‌گذاشتند برنامه‌های روی کاغذ طبق انتظارات عمل کنند: «قدرت روابط و تأثیرات فردی و ضعف اهداف، وفاداری‌ها و فشارهای غیرشخصی، بخش عمده‌ای از بی‌ثباتی زندگی سیاسی در ایران را توضیح می‌دهد. زیان‌های بی‌ثباتی را باید به زیان‌های فساد افزود. به نظر می‌رسد بی‌ثباتی در مقیاسی بزرگ وجود دارد و با نکته‌سنجی و بدون جسارت محقق می‌شود؛ رخدادی که وجود شبکه‌ نامرئی‌ای از رسوم مدیریتی را تصدیق می‌کند که علی‌رغم حملات دوره‌ای شاه، برخی از وزیران و مطبوعات تحت کنترل علیه فساد؛ به حیات خود ادامه می‌دهد. گاهی اتهام‌هایی مطرح می‌شوند و برخی بازداشت می‌شوند، اما همه افراد، از پیگیری موضوع حتی اگر نتیجه موفقیت‌آمیز باشد نیز اجتناب می‌کند. در ایران بسیار ساده‌است که فساد گسترده و بزرگی انجام داد و برای رسیدن به استانداردهای بین‌المللی، به کشور خیانت کرد. تا کنون و تا آن‌جا که به برنامه‌ریزی توسعه مربوط است، مهم‌ترین اثر چنین وضعیتی تنها تحمیل هزینه‌ای اضافی نیست، بلکه انتظار و توقع اختلاس، موجب انحراف قضاوت مردم درباره پروژه‌ها، ایجاد فشار و فریب‌های مخرب می‌شود که نباید باشند و موجب دشوارتر شدن اتخاذ آزادانه تصمیم‌ها و درستی آن‌ها می‌شود.» و جالب نیست که امروز و پس از 50 سال، هنوز می‌توان رگه‌های پررنگی از این واقعیت‌ها را در اقتصاد ایران جست‌وجو کرد؟

بالدوین باز در انتهای کتاب و در جمع‌بندی نهایی آن‌چه در طول سه سال اقامت در ایران دید، جملاتی تکان‌دهنده نوشت. او با تجلیل از نیروی انسانی قابل ایران، متذکر شد: «افراد توانا و خوش‌نیت فراوانی در حوزه‌های دولتی و خصوصی ایران پراکنده هستند که شناخت بهتری از من درباره ضعف‌های ایران دارند. اما این عده کافی نیستند؛ حداقل نه در جایی که به آن‌ها نیاز است، در کانون قدرت سیاسی و اجتماعی کشور.» او می‌افزاید که «ترکیب بی‌ثباتی، فساد و الگوی به شدت فردی مدیریت دولتی» مانع از ایجاد روابط کاری بلندمدت میان ایرانیان و طرف‌های خارجی شده است و نتیجه می‌گیرد که شکست بیش از نیمی از پروژه‌های امریکایی‌هایی در ایران، به این دلایل تعجب‌برانگیز نیست.

اطلاعات کتاب: کتاب بالدوین در سال 1967 در ایالات متحده منتشر شد و حالا بعد از 5 دهه توسط دکتر میکائیل عظیمی، که توان خود را صرف روشن‌کردن تاریخ اقتصادی ایران کرده، به فارسی ترجمه شده است. کتاب غیر از پیش‌گفتار، 9 فصل دارد که عبارتند از: فصل اول: ترتیبات، فصل دوم: برنامه‌ریزی در دوره پس از جنگ، فصل سوم: از برنامه (پروگرام) توسعه تا برنامه‌ریزی جامع، فصل چهارم: تراز پرداخت‌ها، فصل پنجم: کشاورزی، فصل ششم: صنعت، فصل هفتم: نیروی انسانی و آموزش، فصل هشتم: فرایند برنامه‌ریزی از منظری کلی و فصل نهم: نتیجه‌گیری.

به گفته مترجم، نویسنده کتاب در سال‌های 38 تا 41 در ایران اقامت داشته و 5 سال بعد، تجارب خود از ایران را در غالب یک کتاب منتشر کرده است. عظیمی دو کاستی برای کتاب برشمرده؛ نگاه از بالا به پایین و درک توسعه به معنای غربی آن. با این حال اشاره می‌کند که ضعف یادگیری جمعی در ایران و غفلت از پیشینه و تجارب تاریخی سبب شده به ترجمه کتاب ترغیب شود «به امید پرهیز از یکی از کانونی‌ترین معضلات نظام مدیریت توسعه کشور، یعنی آزمون و خطاهای مکرر.»

نویسنده: جورج بی.بالدوین

مترجم: میکائیل عظیمی

ناشر: علم

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  9-747-224-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 328 صفحه، 27500 تومان 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:08 ق.ظ

تاریخ و سنت‌های اسماعیلیه

پنجشنبه 6 خرداد 1395 01:46 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

این روزها که داعش و حامیانش تلاش دارند قرائتی دگرگونه از اسلام ارائه دهند، بیش از هر زمان دیگری شناخت فرق و مذاهب اسلامی واجب می‌نماید. در واقع تا شناخت درستی از هر کدام از فرقه‌های و مذاهب اسلامی چه در شاخه تشیع و چه در شاخه تسنن نداشته باشیم، نمی‌توانیم بدانیم سلفی ها و تکفیری‌ها بر کدام حفره‌ها، امپراتوری وحشت، دروغ و دین‌ستیزانه خود را بنا کرده‌اند.

در میان شیعیان، اسماعیلیه یکی از پرشمارترین جوامع را تشکیل می‌دهند، به عبارت دیگر پس از شیعیان 12 امامی، اسماعیلیان بزرگ‌ترین جامعه شیعی جهان اسلام را به وجود می‌آورند و از این جهت شناخت آنان، کمک شایانی به سیر تحول و تطور قرائت‌های دینی شیعی می‌کند.

فرهاد دفتری، یکی از نام‌دارترین اسماعیلیه‌پژوهان جهان، این فرقه شیعی را چنین معرفی می‌کند: «اسماعیلیان تاریخی طولانی و پرماماجرا داشته‌اند؛ در سده های میانه، آن ها دوبار دولتی از آن خود تاسیس نهادند و برای دوره‌های طولانی نقشی مهم در صحنه تاریخی جهان اسلام بازی کردند. اسماعیلیان در قرن دوم از تاریخ خود، نخستین خلافت شیعی را به زعامت خلیفه –امامان فاطمی- بنیان گذاشتند. همچنین در دوره فاطمیان کمک‌های شایانی به اندیشه و فرهنگ اسلامی کردند. بعدا، پس از شقاقی که اسماعیلیه را به شاخه‌های نزاری و مستعلوی تقسیم کرد، رهبران نزاری موفق شدند دولت هم‌بسته ای با دژها و قلعه‌های کوهستانی متعدد و سرزمین‌های پراکنده‌ای که از مشرق ایران تا شام (سوریه) گسترده بود، تاسیس کنند. دولت نزاری فقط در برابر یورش مغولان همه جا فاتح از پای درآمد. پس از آن اسماعیلیان دیگر اقتدار و اهمیت سیاسی به‌دست نیاوردند و به‌صورت جوامع کوچک مسلمان شیعی در بسیاری از سرزمین‌ها باقی ماندند.»

به این ترتیب می‌توان فهمید چگونه در اقصی نقاط شرق میانه و شاخ آفریقا می‌توان ردی از «علی‌دوستان» و «علی‌گویان» یافت. می‌توان توضیح داد که در دورترین نقاط شبه‌قاره، یاد حسین (ع) گرامی داشته می‌شود و چرا ادبیات شیعی در مصر و لبنان و سوریه، رواج دارد. ضمن آن‌که ریشه‌های تاریخی اسماعیلیه، به روشنی نشان می‌دهد چرا مسلمانان غیرغرب (موالی) به‌ویژه در ایران، به سمت قرائت اقلیت گرایش پیدا کردند.

شناخت تاریخ اسماعیلیه، از بعد دیگری هم اهمیت دارد؛ این‌که آنان نخستین دولت شیعی را در تاریخ تاسیس کردند و این به انباشت تجربه‌ای منجر شد که بعدها و در دوره اقتدار خلفای عباسی، به گونه‌ای معجزه‌آسا سبب یکپارچگی ایران و تجزیه‌نشدنش شد. واقعیت آن است که بسیاری از اقلیت‌های شیعه‌مذهب ایرانی، که با دستگاه خلافت کنار نمی‌آمدند و بعدها هم موی دماغ مغول‌ها و نوادگانشان شدند، از سنن اسماعیلی بهره برده بودند.

باز یکی دیگر از وجوه اسماعیلیان این است که آنان تقریبا نخستین مسلمانانی بودند که به مصاف جنگ‌طلب‌های مسیحی یا همان صلیبیون معروف رفتند. این هم شاید توضیح دهد که چرا اروپایی‌ها، بیشترین سهم را در پیش بردن مطالعات اسماعیلیه‌شناسی دارند؛ این یکی از رموز موفق آنان است که پدیده‌ها را –چه مذهبی و اعتقادی، چه فرهنگی، چه اجتماعی و چه اقتصادی و سیاسی- عمیق مطالعه می‌کنند تا با شناخت کامل و همه‌جانبه، درست به مصافش بروند و مدیریتش کنند.

«تاریخ و سنت‌های اسماعیلیه» کتابی است به قلم دفتری که می‌توان آن را نخستین یا یکی از نخستین‌ها در تاریخ‌نگاری‌های مفصل و با جزئیات این مذهب پیچیده و پر رمز و راز دانست. این رمز و راز البته، دلایلی دارد: «اسماعیلیان تقریبا پیوسته با دشمنی اکثر سلسله و گروه‌های مسلمان مواجه بوده‌اند. در حقیقت آنان از جمله جوامعی بوده‌اند که در دنیای اسلامی به شدیدترین وجه دستخوش تعقیب و آزار بوده‌اند. در نتیجه، آنان مجبور بوده‌اند بیشتر اوقات در خفا به سر برند و تعالیم و نوشته‌های خود را پنهان کنند...»

دفتری در تاریخ‌پژوهی مفصل خود از «پیشرفت پژوهش درباره اسماعیلیان» آغاز می‌کند و تو ضیح می‌دهد تاریخ‌نگاری در این زمینه چه تحولاتی را تجربه کرده، تصورات اروپایی‌های قرون میانه از این فرقه چه بوده و پیشرفت‌های جدید در مطالعات اسماعیلیه چگونه رقم خورده است. او در فصل دوم نخستین تحولات تشیع را به بررسی می‌نشیند و تفاوت امامیه، زیدیه و اسماعیلیه را تشریح می‌کند. فصل سوم به نخستین اسماعیلیان، استقرار دولت فاطمی و توضیح آموزه‌های آنان اخصاص دارد.

در فصل بعدی نویسنده کتاب دوره تقریبا 500 ساله دولت فاطمی در مصر را کاویده و توضیح داده است هر یک از خلفای فاطمی چگونه آموزه‌های اسماعیلی را به کار می‌بستند و آن را گسترش می‌دادند.

فصل پنجم «فاطمیان متاخر و اسماعیلیه مستعلوی» نام دارد که دو شاخه شدن اسماعیلیان و سیر تحول اندیشه‌های آنان در هر دو شاخه را توضیح می‌دهد. در همین فصل است که مفهوم مهم «دعوت» در اندیشه اسماعیلی به طور مفصل بررسی می‌شود.

فرهاد دفتری در فصل ششم تاریخ اسماعیلیه نزاری در دوره الموت را به رشته تحریر در آورده که شاید برای ایرانیان مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش کتاب باشد. او توضیح می‌دهد حسن صباح چگونه توانست یکی از پیچیده‌ترین تشکیلات مذهبی سیاسی مخالف را در کوه‌های الموت تاسیس و تا مدت‌ها آن را حفظ کند. می‌نویسد: «حسن چون به ایران بازگشت در خدمت «دعوت» اسماعیلی 9 سال به مسافرت پرداخت و طی این دوره مهم بود که یک استراتژی انقلابی تدوین و قدرت نظامی نظامی سلجوقیان را در نقاط مختلف ایران بررسی و ارزیابی کرد. ابتدا به کرمان و یزد رفت و در آنجا مدتی به تبلیغ مذهب اسماعیلی پرداخت سپس سه ماهی در خوزستان به سر برد و آنگاه به دامغان آمد و سه سال در آن شهر اقامت گزید. حسن به تدریج به مشکلات پیروزی یافتن در بخش‌های مرکزی و غربی کشور که مرکز قدرت سلجوقیان بود پی برد. از این رو اکنون توجه خود را به ایالات سواحل بحر خزر و ارتفاعات شمالی ایران و به‌طور کلی ناحیه دیلم که از قدیم مامن و پناه‌گاهی برای علویان بود معطوف کرد. دیلم سنگرگاه شیعیان زیدی نه تنها دور از دسترس سلجوقیان بود بلکه دعوت اسماعیلی نیز در آنجا نفوذ یافته بود. حسن که نقشه قیامی بزرگ را در سر داشت در جست‌وجوی محلی بود که بتواند پایگاه عملیاتی خود را در آنجا مستقر سازد. تا حدود سال 480 ق تقریبا محرز شده بود که حسن قلعه صعب‌الوصول و دور دست الموت در دیلمان را به عنوان بهترین پایگاه ممکن برای قیام خود برگزیده است.»

فصل آخر به دوره سقوط الموت و تحولات سیاسی و اجتماعی اسماعیلیان نزاری اختصاص یافته و بعد از آن، تبارشناسی امامان اسماعیلی آمده است.

اطلاعات کتاب: نشر فرزان‌روز تا کنون بیش از 10 عنوان کتاب درباره اسماعیلیه منتشر کرده که کتاب «تاریخ و سنت‌های اسماعیلیه» را می‌توان جامع‌ترین آن‌ها دانست. کتاب مصور است و چندین نقشه از تحولات قلمرو اسماعیلیان دارد. کتاب غیر از 7 فصلی که ذکر آن رفت، توضیح مختصری از ویلفرد مادلونگ، مستشرق و اسلام‌شناس شهیر آلمانی، نسب‌نامه‌ها و شجره امامان و داعیان اسماعیلی، فهرست اصطلاحات، یادداشت‌های توضیحی، کتاب‌شناسی و نمایه نیز دارد تا خواننده، ببشترین بهره را از پژوهش دفتری ببرد. ترجمه روان فریدون بدره‌ای هم کمک شایانی به خوانایی کتاب کرده است.

نکته دیگر این‌که این اثر با تیراژ عجیب 4500 نسخه‌ای منتشر شده که آن را باید یکی از بالاترین شمارگان کتاب در سال‌های اخیر دانست. ظاهرا مرکز اسماعیلیه‌شناسی انگلستان از ترجمه و انتشار کتاب حمایت کرده است.    

نویسنده: فرهاد دفتری

مترجم: فریدون بدره‌ای

ناشر: فرزان‌روز

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  1-370-321-964-978

قطع: وزیری

قیمت: 1030 صفحه، 50000 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:40 ق.ظ

پشت پرده تخت طاووس

پنجشنبه 15 بهمن 1394 04:57 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

در میان همه منابع پژوهش تاریخ، خاطرات افراد و اشخاص، کمترین سندیت و ارزش استناد را دارد. ایرانیان هم در میان همه انواع شیوه‌های نگارش، کمترین اهمیت را به خاطره‌نویسی داده‌اند و سابقه چندانی در ثبت خاطرات خود ندارند. با این همه، خاطرات مکتوب و شفاهی، یکی از پایه‌های اصلی ثبت تاریخ معاصر ایران را تشکیل می‌دهد چرا که در انتشار اسناد و مکتوبات تاریخی از خاطره‌نویسی هم ضعیف‌تریم! و به همین دلیل است که برای درک بهتر زمانه پهلوی دوم، بعد از اسناد گزینشی منتشره و آرشیو تازه گشوده روزنامه اطلاعات، هیچ منبعی به اندازه خاطرات روزانه اسدالله علم و نوشته‌های حسین فردوست و... نمی‌تواند به کمک پژوهشگر بیاید.

در سال‌های اخیر و به ویژه با بالا رفتن سعه صدر و پایین آمدن حساسیت‌های سیاسی و امنیتی، شمار بیشتری از مقامات و مسئولان و کارگزاران و کارمندان بلندپایه و حالا حتی دون‌پایه حکومت پهلوی، به ثبت خاطرات خود ترغیب شده‌اند و تعداد بیشتری از این آثار منتشر شده است تا پازل دوران 37 ساله محمدرضا پهلوی، مجهولات کمتری داشته باشد.

مینو صمیمی از معدود دولت‌زنان حکومت پهلوی است که خاطراتش را از سال‌های خدمت، در فاصله نسبتا کوتاهی پس از پیروزی انقلاب منتشر کرد. او متولد آذر 1325 و دختر صادق صمیمی، رئیس موزه ایران باستان، بود که در 12 سالگی به سوئیس فرستاده شد تا درس بخواند. 21 ساله بود که بازگشت و به واسطه آشنایان پدرش، به مسئولان وزارت خارجه معرفی شد. جوان بود، سوئیس را می‌شناخت، چند زبان می‌‌دانست و از خانواده‌ای شناخته‌شده و بی‌خطر بود؛ او را به منشی‌گری سفیر در سوئیس برگزیدند؛ همان کشوری که مقصد تعطیلات زمستانه خاندان سلطنتی بود. همان‌جا بود که با دیپلمات‌ها و امنیتی‌ها و درباری‌ها آشنایی یافت. سال 52 به کشور بازگشت و مدیر روابط عمومی «سازمان ملی حمایت از کودکان» شد و سال 55، اداره امور بین‌الملل دفتر مخصوص فرح به عهده‌اش گذاشته شد تا پیروزی انقلاب در این سمت باقی بود و بخت یارش بود که توانست از کشور خارج شود.

خاطرات صمیمی چند سال بعد از اقامتش در انگلستان نوشته شده و فقط هم خاطره نیست و با تحلیل و خبر هم آمیخته است. در خلال خاطره، خبر نقل و هر خبر را تحلیل می‌کند؛ تحلیل‌هایی با شابلن آزادی‌خواهی و وطن‌دوستی و اشتیاق کمک به هم‌نوع (و البته نگفته‌هایی چون محافظه‌کاری و احتیاط مفرط دوری از کوچک‌ترین مخاطره و فرصت‌طلبی) که مخاطب را به این نتیجه برساند که خاطرات یک قربانی را مطالعه می کند. ساده داستان چنین است؛ دختری باهوش و مستعد و مشتاق خدمت به خلق و اعتلای وطن، وارد خدمات دولتی می‌شود و بعد از چند سال که می‌بیند به مراد دلش و اهداف والایش نمی‌رسد محل خدمتش را عوض می‌کند و آخر هم که می‌فهمد دستگاه سلطنت و شهبانو –بر خلاف آن‌چه ابتدا می‌پنداشته- در قید مردم نیستند، نمی‌تواند کارش را ترک کند چون به ساواک تعهد داده است...

لابه‌لای همین خاطره-تحلیل‌ها اما صمیمی پشت پرده تخت طاووس را کنار می‌زند؛ بدبختی و کوتاه‌قدی سفیر ایران در سوئیس، قدرتمندی ساواک و دربار، زیراب‌زنی و پشت‌هم‌اندازی و بی‌مسئولیتی مدیران، تملق‌گویی و تملق‌طلبی و... کلیاتی است که از چند قصه پرجزئیات صمیمی برداشت می‌شود.

یکی از قصه‌هایش بسیج تمام نمایندگی‌های سیاسی ایران در اروپا برای یافتن یک پماد برای شاه است که در سنت‌موریس به سر می‌برد. یکی از قصه‌هایش هم درباره تصمیم بنگاه حمایت از کودکان برای خرید شیرخشک مناسب گوساله‌ها برای کودکان ایرانی است: «ما بیشتر به شیرخشکی نیاز داشتیم که برای مصرف کودکان معلول ذهنی مفید باشد؛ و چون از نظر بودجه نیز کاملاً تأمین بودیم، لذا حدس می‌زدم مدیرعامل پس از ملاحظه‌ فهرست تنظیمی من، بهترین نوع شیر خشک را سفارش خواهد داد. ولی وقتی جلسه‌ مربوط به تعیین برنده‌ مناقصه تشکیل شد، با کمال تعجب دیدم مدیرعامل ارزان‌ترین شیرخشک را ـ‌که از نظر کیفیت در پایین‌ترین حد قرار داشت ـ انتخاب کرد.

کمپانی سوئدی سازنده‌ این نوع شیرخشک در پیشنهاد مناقصه‌ خود خصوصاً متذکر شده بود که چنین محصولی در کشور سوئد فقط برای تغذیه‌ گوساله‌های شیرخوار مورد مصرف دارد و از آ‌ن در تغذیه‌ کودکان استفاده نمی‌شود. ولی مدیرعامل، نه تنها به این نکته اهمیت نداد، که در گزارش صورت‌جلسه حتی اشاره‌ای هم به تأکید کمپانی سوئدی ـ‌ در باب مصرف آن برای تغذیه‌ی گوساله‌ها ـ نکرد.» (ص 141)

صمیمی قصه‌ای هم از گزارش‌های بایگانی‌شده دفتر مخصوص دارد؛ نامه‌هایی که مردم عادی برای همسر شاه می‌نوشتند تا او بفهمد کارگزاران حکومت چگونه در حق‌شان اجحاف می‌کنند و این گزارش‌ها و نامه‌ها و التماس‌ها، یک سره بایگانی می‌شد تا عاقبت به سیلی مهارنشدنی بدل شد.

اطلاعات کتاب: خاطرات صمیمی در سال 1986 در لندن منتشر شد و سه سال بعد، ترجمه فارسی‌اش. مترجم در پیش‌گفتاری بر کتاب، گفته «بعضی نکات درباره مسائل خانوادگی نویسنده» را ترجمه نکرده چون از نظرش «نمی‌توانست چندان برای مردم قابل استفاده باشد.» و البته توضیح نمی‌دهد که چرا جای مردم تصمیم گرفته است و چرا فکر کرده «امور مربوط به تاریخ و ادب و هنر ایران صرفا برای آگاهی خارجی‌ها مفید است.» او جا به جا هم پاورقی‌هایی بر نوشته صمیمی گذاشته و توضیح داده که تحلیلش غاط است یا چه و چه که البته با توجه به سال چاپ نخست کتاب (1368) می‌توان حدس زد برای کاهش حساسیت‌ها بوده است. این کتاب تا کنون بیش از یازده بار تجدید چاپ شده است که نشان می‌دهد با همه کاستی‌ها، مورد توجه علاقه‌مندان تاریخ بوده است.

نویسنده: مینو صمیمی

مترجم: حسین ابوترابیان

ناشر: اطلاعات

نوبت چاپ: یازدهم، 1389

شابک:  1-113-423-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 276 صفحه، 2200 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:42 ق.ظ

تاریخچه مالی- مالیاتی ایران از صفویه تا قاجاریه

سه شنبه 1 دی 1394 04:26 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از مهم‌ترین وجوه ممیزه دولت‌ها، حکومت‌ها و سلسله‌ها، نحوه مالیات‌ستانی آن‌هاست. به عبارت دیگر، چگونگی تأمین مالی هر دولت برای اداره کشور است که آن را از دولت دیگر متفاوت می‌سازد. در تاریخ ایران و تا قبل از ورود درآمدهای نفتی در آغاز سده 1300 به بودجه دولت، مالیلت نقشی تعیین‌کننده در اوضاع و احوال کشور داشت و مسبب دگرگونی‌های عمیقی هم شد. کافی است به یاد بیاوریم که نخستین جرقه‌های انقلاب مشروطه را قصه مالیات ایجاد کرد و آن آتش را به جان حکومت انداخت. اما این هم از عجایت تاریخ پر رمز و راز این کشور است که هرچقدر موضوعی مانند مالیات و مالیات‌ستانی، مهم و تعیین‌کننده و قابل مطالعه است، کمتر درباره آن اطلاعات دقیق و درست و قابل اتکا وجود دارد. البته آن لمبتون در «مالک و زارع در ایران»، رهر برن در «نظام ایالات در دوره صفوی»، همایون کاتوزیان در «اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی» و احمد سیف در «قرن گم‌شده» پژوهش‌هایی در خصوص شیوه‌های اخذ مالیات و البته بیشتر ناکارآمدی آن انجام داده‌اند اما هیچ‌کدام از این کوشش‌ها، تصویری روشن و به هم پیوسته از نظام مالیاتی دولت های ایران به‌دست نمی‌دهند.

ویلم فلور، پژوهش‌گر و ایران‌شناس مشهور هلندی که تا پیش از این مجموعه‌ای منحصر به فرد از اقتصادیات اواخر دوره صفویه را بر پایه اسناد وزارت خارجه هلند منتشر کرده بود (اختلافات تجاری ایران و هلند، صنعتی‌شدن ایران و شورش شیخ احمد مدنی، هلندیان در جزیره خارک در عصر کریم‌خان، اتحادیه‌های کارگری و قانون کار در ایران همگی با ترجمه ابوالقاسم سری) در اثر جدیدش، «تاریخچه مالی-مالیاتی ایران» تصویری روشن از مالیات‌ستانی دو سلسله بزرگ صفویه و قاجاریه ارائه می‌دهد که در نوع خود بی‌نظیر است. او «به تعریف راه‌کارهای دستگاه مالیاتی و مقاصد حکومت از سیاست مالی» پرداخته و نشان می‌دهد چگونه حکومت‌های گوناگون با تعریف انواع و اقسام مالیات‌ها، «هزینه‌های قشون‌کشی‌ها، دیوان‌سالاری، وسایل ارتباطی و دیگر خدمات ضروری» را تأمین می‌کرده‌اند.

پژوهش فلور در واقع به شکل غیرمستقیم، اقتصاد سیاسی دو سلسله مهم را نشان می‌دهد و به خوبی شکل‌گیری اقتصاد غارتی-قبیله‌ای را صورت‌بندی مفهومی می‌کند: «ویژگی شخصی در فعالیت‌های دستگاه سیاسی کشور و انعکاس آن در مدیریت دستگاه مالی نیز دیده می‌شد. به این معنا که جمع‌آوری مالیات‌ها بر مبنایی سراسری و هدفمند اجرا نمی‌شد، بلکه بیشتر به صورت شخصی و فردی انجام می‌گرفت. پداخت مالیات، تعیین نرخ آن، جدول و ترکیب آن و جرایم عدم پرداخت، همه قابل چانه‌زدن بودند. هر مالیات‌دهنده‌ای (روستایی، صنفی، ارباب و مالک یا از قبایل بود) تا هر جا که بتواند چانه بزند، در جهت آن می‌کوشید چرا که مالیات‌ها و مالیات‌دهنده‌ها برای گیرندگان آن یا هر مقام حکومتی، نوعی منبع درآمد محسوب می‌شدند...» بر این اساس می‌توان توضیح داد که اساسا چرا هیچ‌یک از تجار یا صنعتگران مایل به انباشت ثروت نبودند، چرا سود و ارزش اضافی هیچ‌گاه مفهوم درستی پیدا نکرده و این ترس از «سرمایه‌داری» چگونه از قدیم در بین فعالان اقتصادی ایران جوانه زده و ریشه دوانده است.

نویسنده یک بازه زمانی 425 ساله را مورد بررسی قرار داده است و در طول این مدت مدید، نشان می‌دهد کی و کجا، کارآمدی دستگاه مالیات‌ستانی بیشتر بوده و به شکوفایی انجامیده است و کجا، اشکالات و ناکارآمدی‌ها، سبب فقر و نارضایتی و در نهایت فروپاشی شده است. فصل یکم به بررسی ساختار کلی دو سلسله صفوی و قاجاری می‌پردازد و از کلیات اقتصادی و سیاسی سخن می‌گوید. فصل دوم به تخصیص درآمدها در حکومت صفویه اختصاص دارد؛ این‌که «تیول» چگونه واگذار می‌شد و صاحب‌منصبان حکومتی چطور از نعمات سفره پهن مالیات‌ما بهره‌مند می‌شدند. فصل سوم ساختار مدیریت مالی را معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد هر یک از اجزای این ساختار ساده و در عین حال پیچیده، چگونه عمل می‌کرده است. فصل بعدی به بحث مهم حقوق مالکیت می‌پردازد و توضیح می‌دهد که در دوره صفویان، مالکیت زمین چگونه احراز می‌شده، چگونه برای هر زمین مالیاتی تعیین و چگونه اخذ می‌شده است. فصل پنجم از دستگاه‌های مالی و مالیاتی صفویه و افشاریه سخن می‌گوید و به شکل تقریبا مفصلی نشان می‌دهد رابطه مرکز پیرامون برای دریافت مالیات‌ها و خراج‌ها و هدایا و... به شکلی بوده است. فصل ششم به تحولات سیاست مالیاتی در اواخر دوره صفویه و دوره‌های کوتاه نادرشاه افشار و کریم‌خان زند اشاره می‌کند. فلور در فصل هفتم روی تخصیص منابع پادشاهان قاجار متمرکز شده است و طبق همان الگوی قبلی، در فصول بعد، ساختار مالی، ساختار درآمدهای مالیاتی و تحولات آن در دوره قجرها را بررسی می‌کند. فصل دهم و پایانی کتاب هم تغییر استراتژی اخذ مالیات در اواخر دوره قاجاریه را به بحث نشسته است و نشان می‌دهد چگونه الزاماتی مانند کسری بودجه مداوم و بی‌ثباتی‌های ناشی از آن، سرانجام به تغییر شکل و ساختار مالیات‌ستانی دولت‌ها در این سلسله پادشاهی منجر شده است.

تلخ‌ترین قسمت کتاب و جان کلام آن را می‌توان این جملات دانست که فلور تحت عنوان «فرجام سخن» آورده است: «این پژوهش نشان داده است که دستگاه حاکم بر کشور به‌طور مستقیم در هیچ‌گونه فعالیت مولد و زاینده سرگرم نبوده و سرمایه‌گذاری ملی عمومی، محدود به منابع آب، ساختن راه و سازوکارهای امنیتی بوده است. هم‌چنین نشان داده که مداخلات سیاسی اهمیت داشت و عمدتا منفی بود.»

خلاصه می‌توان گفت کتاب گرچه تاریخچه‌ای از مالیات‌ستانی حکومت‌های چند قرن اخیر را بررسی می‌کند اما در خلال داده‌های آن، می‌توان تاریک‌روشنای اندیشه «حکومت‌داری» در سلاطین ایرانی را دید و متوجه شد چگونه فاصله‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما با دیگران، به شکافی پرناشدنی بدل شد. 

اطلاعات کتاب: پژوهش مفصل فلور که تاریخ اقتصادی 425 سال ایران را شامل می‌شود با معرفی نویسنده آغاز می‌شود و با دیباچه‌ای از دکتر احسان یارشاطر، ایران‌پژوه مقیم ایالات متحده آغاز ادامه می‌یابد و بعد نوبت به مترجم و نویسنده می‌رسد تا پیش‌گفتارهایی بر کتاب داشته باشند. فلور در 10 فصل بعدی، مقصود خود را عملی، و شیوه‌های مالیات‌ستانی در هر یک از ادوار تاریخ ایران را موشکافی کرده است. سپس در فصلی، چکیده پژوهش خود را ارائه داده. نویسنده هلندی دست به ابتکار جالبی هم زده و در انتهای کتاب، نزدیک به 600 واژه مرتبط با مالیات، تجارت، بازرگانی را آورده است؛ هر واژه معنا و دوره کاربردش معرفی شده است. به این ترتیب مخاطبی که حوصله خواندن همه 700 صفحه کتاب را ندارد، می‌تواند با مراجعه به این بخش، با معنای اقتصادی واژگانی چون ابواب جمعی، میراب، دلالی، حق‌آبه، جواز، علیق، خالصه، میربلوک، محاسب مقرری، مستوفی و مستأجر و... آشنا شود.

نکته دیگر کتاب، کیفیت عالی چاپ و صحافی و کاغذ، و در عین حال قیمت نسبتا پایین آن است. کتابی با این حجم در بازار بی‌رونق (که تیراژ 200 نسخه‌ای کتاب مؤید آن است) باید بیشتر از 40 هزار تومان قیمت می‌خورد. معلوم نیست چگونه اما اثر جدید فلور کمتر از 30 هزار تومان قیمت دارد!

نویسنده: ویلم فلور

مترجم: مرتضی کاظمی‌یزدی

ناشر: تاریخ ایران

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  9-93-6082-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 730 صفحه، 26000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:45 ق.ظ

روایت سازمانی که بود

دوشنبه 16 آذر 1394 04:25 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از دروغ‌های تاریخی که از فرط تکرار، یک واقعیت عینی و غیرقابل شک به نظر می‌رسد، غصب اموال کارآفرینان و صاحبان صنایع پس از پیروزی انقلاب است. الگوی مسلط ذهنی این است که شورای انقلاب، ناگهان تصمیم گرفت اموال ثروتمندان رژیم گذشته را «مصادره» کند و به این ترتیب ثروتی برای حکومت تازه تأسیس به دست آورد. اما نگاهی به اخبار و اسناد آن‌چه «واقعا» رخ داده، نشان می‌دهد برخلاف تصور رایج، مصادره کارخانه‌ها و بانک‌ها، ملی‌کردن بدهی‌های آنان بوده است و هدف شورای انقلاب، حداقل در وهله نخست، نجات جان صنایع بود. این البته به آن معنا نیست که همه مصادره‌ها به‌حق و به‌جا و درست بوده و هیچ شک و شبهه‌ای درباره آن نمی‌توان داشت، بلکه به آن معنی است که مصادره، با هدف ثروت‌اندوزی برای حکومت جدید یا اخراج بخش خصوصی از عرصه اقتصاد نبود.

بخشی از این واقعیت‌ها را می‌توان در کتاب میکائیل عظیمی، پژوهش‌گر تاریخ معاصر اقتصاد ایران یافت؛ او شکل‌گیری، عملکرد و کارنامه «سازمان صنایع ملی ایران» را به بررسی نشسته و نشان داده حداقل بخش بزرگی از مصادره‌ها، کمک شایانی به سرپا ماندن کارخانه و ادامه تولید آن داشته است. می‌نویسد: روز شانزدهم تیر ماه 1358، روزنامه‌ها خبر از تصویب قانونی در شورای انقلاب می‌دادند که به موجب آن بسیاری از صنایع کشور، ملی اعلام شده و مالکیت آن‌ها در اختیار دولت قرار می‌گرفت. این قانون که عنوان «حفاظت و توسعه صنایع ایران» را بر تارک خود می‌دید، مبنای شکل‌گیری سازمانی شد که مسئولیت بیش از 470 واحد صنعتی بزرگ و کوچک را بر عهده داشت؛ سازمانی که تا سال‌ها بزرگ‌ترین نهاد تأثیرگذار در صنعت و یکی از مهم‌ترین سازمان‌های اقتصادی کشور بود. جالب آن‌که این اقدام در دولت کسی رخ داد که چه در حیات وی و حتی سال‌ها پس از فوت، به صفت لیبرال معرفی می‌شود؛ مهندس مهدی بازرگان.

نویسنده در همین ابتدا نشان می‌دهد که باید به ذهنیت‌های خود شک کنیم؛ اگر بازرگان «لیبرال» بود، چگونه صنایع را «دولتی» کرد؟ یا نه بازرگان لیبرال بود و نه صنایع دولتی شدند؟ پاسخ به تدریج داده می‌شود؛ وقتی می‌فهمیم عمده کارخانه‌ها، بی‌صاحب رها شده بودند، کارگران تحت تأثیر جو انقلاب می‌خواستند خود عهده‌دار اداره کارخانه شوند، نیروی متخصص مورد اعتماد حکومت جدید و کارگران بسیار کم بود و به هم ریختگی در همه شئون زندگی مردم رخ عیان کرده بود. در این شرایط است که عقلای قوم، تصمیم می‌گیرند از کارخانه‌ها «حفاظت» کنند تا بیش از این آسیب نبینند. به عبارت دیگر در درستی تصمیم شورای انقلاب نمی‌توان تردید کرد و اگر هم اعتراضی وارد است – که هست- مربوط به شیوه اجرای قانون است.

بخش دیگر کتاب، وضعیت و عملکرد سازمان صنایع ملی پس از استقرار و تثبیت را بررسی کرده که غیر از آگاهی‌هایی که از عملکرد اقتصادی سازمان ارائه می‌دهد، اطلاعات شگفت‌انگیزی از «بی‌فکری» و «مسئولیت‌گریزی» و «بی‌کفایتی» تصمیم‌گیران اقتصاد ایران را عیان می‌کند. چگونه؟ به این ترتیب که به گفته عظیمی، تقریبا هیچ سندی از فعالیت‌های دو دهه‌ای این سازمان مهم در کشور ثبت و ضبط نشده و بعد از انحلال، اسناد سازمان صنایع ملی ایران با این توجیه که به دردی نمی‌خورد و جایی برای نگه‌داری ندارند، امحا می‌شود!! یعنی آن‌چه عظیمی منعکس کرده، بخشی کوچک و ناقص از عملکرد سازمان در دهه اول عمرش است که در گوشه‌ای از کتابخانه سازمان برنامه سابق، باقی بوده و از گزند خمیر شدن در امان مانده بود و جالب این‌که چنین اتفاقی در سال‌های 82 و 83 رخ می‌دهد که استفاده از ابزارهایی مانند کامپیوتر و اسکنر و فلش‌مموری و... همه‌گیر شده بود.

بخش سوم کتاب به روند انحلال سازمان صنایع ملی ایران می‌پردازد و نویسنده بعد از بررسی‌های مختلف به این پرسش بی‌جواب می‌رسد که چرا آن ذخیره دانش ارزشمند و تجربه‌های گران‌بها، مورد هیچ استفاده‌ای قرار نگرفت و سازمانی با آن عرض و طول و نقش و تأثیرگذاری، با دستوری نیم‌خطی با تاریخ پیوست؟

از دیگر نکات قابل تأمل در کتاب، مصاحبه‌های نویسنده با دست‌اندرکاران سازمان صنایع ملی است. عظیمی با مدیران مختلف در ادوار گوناگون سازمان گفت‌وگو کرده و هر بخش را که مناسب تشخیص داده، آن را منعکس کرده است. البته شاید درج کامل مصاحبه‌ها در کنار این اطلاعات و تحلیل‌ها لطف بیشتری داشت.

اطلاعات کتاب: تلاش ارزشمند عظیمی را عجله ناشر یا نویسنده در انتشار، دچار اشکالات شکلی کرده است. غلط‌های انشایی، نمودارهای ناخوانا و عکس‌های بی‌کیفیت بخشی از این آسیب است که نه با تجربه نویسنده و نه با مهارت ناشر هم‌خوانی ندارد و مخاطب را به تعجب وامی‌دارد. تأکید بیش از حد عظیمی هم بر فقدان اسناد و مدارک عملکرد سازمان صنایع ملی، این پژوهش را ضعیف کرده است.

کتاب شامل 5 فصل است؛ شکل‌گیری، تشکیلات سازمان صنایع ملی ایران، انحلال سازمان صنایع، عملکرد سازمان و جمع‌بندی.  

نویسنده: میکائیل عظیمی

ناشر: کویر

نوبت چاپ: اول، 1394

شابک:  3-104-214-600-978

قطع: وزیری

قیمت: 190 صفحه، 12000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:56 ق.ظ

جن داخل بطری

یکشنبه 8 آذر 1394 03:50 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

چندین سال پیش، هنگامی که نظریه «ده‌کده جهانی» صورت‌بندی می‌شد، همه حواس‌ها معطوف کوتاه‌شدن فاصله‌ها بود؛ می‌گفتند شبکه‌های اطلاع‌رسانی چنان پیش خواهد رفت که هیچ خبری را در هیچ‌کجای دنیا نمی‌توان پنهان نمود و همه با هر سطح برخورداری از عقل و شعور و سلامت و مال، از خبرهای آن سر دنیا به آنی مطلع می‌شوند و در چنین جهانی، فاصله معنا ندارد و همه مردمان جهان می‌شوند شهروندان ده‌کده جهانی. همه حواس‌ها معطوف فاصله‌های فیزیکی بود و کمتر کسی برای «دهاتی‌»های این ده‌کده ابراز نگرانی می‌کرد. حالا یکی دو دهه بعد از تولد آن نظریه، خوب می‌توان دید ملت‌هایی را که به مدد تکنولوژی افتاده‌اند وسط این ده‌کده و هاج و واج، مرعوب و مفتون شتاب و زرق‌وبرق آن شده‌اند. بی‌تعارف، ما هم یکی از ملت‌هایی هستیم که وارد ده‌کده جهانی شده‌ایم بدون آن‌که مناسباتش را بشناسیم. چنین می‌شود که اینترنت برای‌مان بیشتر از هر کارکردی، نقش رفیق گرمابه و گلستان‌مان را بازی می‌کند. شده است رفیق بی‌کلکی که می‌توان ساعت‌ها وقت را با او گذراند؛ سئوالات‌مان را همان جوابی می‌دهد که دوست داریم بشنویم، یادمان می‌دهد چگونه در سطحی گسترده و در عمقی ناچیز، درباره همه‌چیز و همه‌جا و همه‌کس حرف بزنیم، می‌آموزدمان که چگونه زیباتر جلوه کنیم، جذاب‌تر به نظر بیاییم، فتانه‌تر تور بیاندازیم و... حتی می‌توان از این رفیق تازه‌یاب آموخت که کدام فیلم وسریال وکتاب و موسیقی در دنیا مورد توجه قرار گرفته، تا کمی ژست فرهنگی هم به خود بگیریم؛ درست مانند دهاتی تازه به شهر آمده‌ای که کت و شلوار پوشیده و کراوات آویخته و تلاش دارد لفظ‌قلم سخن بگوید، اما پاچه‌های زیرشلواری‌اش افتاده روی کفشش و بدجور توی ذوق می‌زند و... در دهکده جهانی، کتاب‌ها و فیلم‌ها و تئاترها و موسیقی‌ها، زودتر و بیشتر مشتری‌هایشان را می‌یابند. اینترنت به رونق بازارشان کمک می‌کند و شبکه‌های اجتماعی می‌شوند محمل تبلیغات  کم‌هزینه‌شان. اما برای ما وضعیت کاملا برعکس و کتاب و فیلم و موسیقی، همان معدود مشتری‌هایش را هم از دست می‌دهد و به این ترتیب کتاب‌هایی چاپ می‌شود با 250 نسخه تیراژ برای یک کشور 70 و چند میلیون نفری با نزدیک 20 میلیون دانش‌جو و دانش‌آموز.

در چنین شرایط، نه دعوت به هری‌پاتر یا آرتمیس‌فاول خواندن که رفتن سراغ کلاسیک‌ها، یک‌جور دیوانگی خوش‌مزه است؛ خواندن داستان از روزهایی که انتهای سرعت، کالسکه چهار اسبه بود و انتهای تکنولوژی، میکروسکوپ و انتهای رفاه، داشتن حمام در خانه، فرصت زیستن بی‌دردسر آن تجربه را به آدم می‌دهد. می‌شود رفت در کوچه‌های مه‌گرفته لندن کم‌کم مدرن و با دغدغه‌های فقرای قرن نوزدهمش آشنا شد یا دید سربازهای اسلاو سن‌پطرزبورگ، چه درکی از عشق داشته‌اند و گشاورزان ژزمن نگران چه بوده‌اند. می‌شود از قمارخانه‌های پاریس سر درآورد یا سراغ اشراف‌زاده‌های افاده‌ای اروپا رفت... این قسمت خوش‌مزه ماجراست اما دیوانگی، آن‌جاست که بخواهی خودت از دریای کلاسیک‌ها داستان شکار کنی. یعنی داستان کلاسیک‌خواندن اصلا کار ساده‌ای نیست. مگر می‌شود رفت سراغ صدها نویسنده عصر طلایی داستان در غرب و آثارشان را نشناخته خواند تا بهترین‌هایش را یافت؟ کدام نویسنده؟ کدام زبان؟ کدام داستان؟ کدام ترجمه؟ کدام ناشر خارجی و کدام ناشر داخلی؟ برای این پرسش‌ها نمی‌شود راحت به جواب رسید. نمی‌شود که اگر می‌شد، دیگر خبری از این‌همه «منتخب» و «گلچین» آثار نبود. حالا دایره انتخاب محدودتر است؛ می‌شود رفت سراغ منتخب‌ها و فقط سراغ ویراستار، مترجم و ناشر را گرفت.

دیوید استوارت دیویس، ویراستار و منتقد ادبی انگلیس، 14 سال پیش، منتخبی از 15 قصه عصر طلایی داستان را جمع‌آوری و منتشر کرد. بیشتر آثار متعلق به نویسندگان بریتانیایی بود و البته چند نویسنده از ملیت‌های دیگر هم در مجموعه‌اش گنجاند تا بتواند در مقدمه‌ای بر کتاب بنویسد: «این مجموعه، آمیزه‌ای بی‌نظیر از قصه‌های درجه یک است، اما چون این محصول از خرمن طلایی داستان‌نویسی برداشت شده، شاید بتوان آن را فقط مشتی از خروار به حساب آورد؛ نمادی از غنای موجود در قصه‌های دیروز.» نام این منتخب‌هایش را گذاشت «داستان‌های کوتاه از قرن نوزدهم» ظاهرا این عنوان برای مخاطب ایرانی جذابیتی نداشته که ترجمه‌اش با نام «جن داخل بطری و 14 داستان کوتاه قرن نوزدهم» منتشر شده است.  

نام نویسندگانی که انتخاب شده‌اند، به اندازه کافی تحریک‌کننده است؛ شهره‌هایی چون اسکار وایلد، چارلز دیکنز، تامس هاردی، گی دو موپاسان، آنتوان چخوف، اٰ.هنری، ویلکی کالینز و آرتور کانن دویل در کنار کمتر شناخته‌هایی مانند شارلوت پرکینز گیلمان، چارلز لمب، برام استوکر، الیزابت گاسکل، آنتونی ترولپ، رابرت لویی استیونس و اچ.جی ولز. گرچه سطح همه داستان‌ها یکی نیست اما به نظر می‌آید انتخاب‌کننده، آگاهانه تلاش کرده وجوه مختلف زندگی غربی در قرن نوزدهم را کنار هم قرار دهد. یعنی داستان‌هایی که نه از لحاظ مضمون و نه از نظر زمان و مکان هیچ ربطی به هم ندارند، پازل‌وار منظره اروپای قرن نوزدهم را پیش چشم مخاطب قرار می‌دهند؛ روزهایی که حرص و آزمندی در حال شکوفایی است و نویسنده‌ها تلاش دارند ارزش محبت و نوع‌دوستی را یادآوری کنند یا روزهایی که جنایت دارد به جزئی از زندگی شهری بدل می‌شود و نویسنده لزوم هوشیاری را هشدار می‌دهد. تابلویی از دنیای ماقبل ده‌کده‌شدن.

اطلاعات کتاب: از محصولات سال 1391 نشر فرزان‌روز است که با ترجمه روان شهرزاد بیات‌موحد منتشر شد. اما همان‌قدر که ترجمه داستان‌ها بی‌اشکال است (یا بی‌اشکال به نظر می‌رسد) توضیح کوتاه معرفی نویسنده -که قبل از هر داستان صفحه‌ای را به خود اختصاص داده- پردست‌انداز، نامفهوم و حوصله سر بر است و این جای تعجب دارد. مترجم نیز هیچ توضیحی نداده که همه داستان‌های منتخب دیویس را ترجمه کرده یا خودش دست به انتخاب زده، هم‌چنان‌که نمی‌دانیم اسامی داستان‌ها انتخاب نویسنده اصلی، انتخاب‌کننده یا مترجم است. یکی دیگر از اشکالات -که از نشر فرزان بعید به نظر می‌رسد- شلختگی کتاب در علامت‌گذاری‌هاست که تا فهرست هم پیش می‌رود و جای دو داستان با هم عوض می‌شود. این اشکالات البته آن‌قدر جزئی است که به کتاب ضربه نمی‌زند و آن را از ارزش خواندن ساقط نمی‌کند.  ‌

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: شهرزاد بیات‌موحد

ناشر: فرزان‌روز

نوبت چاپ: اول، 1391

شابک: 8-371-321-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 348 صفحه، 15000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:50 ق.ظ

بحران آذربایجان

یکشنبه 26 مهر 1394 08:46 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

روس‌ها که معلوم‌شان شده بود پیروز قطعی جنگ جهانی دوم‌اند، امتیاز نفت شمال خواسته بودند. دولت ایران داشت بررسی می‌کرد که مصدق، موضوع را فهمید. طرحی به مجلس چهاردهم ارائه داد و ممنوعیت اعطای هرگونه امتیازی را به تصویب همکارانش رساند. کابینه سقوط کرد و آذربایجان اعلام خودمختاری. روس‌ها گفتند خاک ایران را ترک نمی‌کنند و...

درباره بحران آذربایجان، اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان به سرکردگی میرجعفر پیشه‌وری، خودمختاری دو استان ترک‌نشین شرقی و غربی و نحوه اداره آن، برآمدن قوام‌السلطنه و سفرش به روسیه و مذاکراتش با استالین، نظر روس‌ها درباره فرقه و بعد خالی‌کردن پشت آنان، مذاکرات شورای امنیت درباره ایران و قصه آذربایجان، خروج روس‌ها از مرزهای ایران و در نهایت حمله ارتش به آذربایجان و سقوط فرقه، تا کنون کتاب‌های زیادی منتشر شده است؛ اما آن حادثه آن‌قدر مهیب و خطرناک بود که هنوز هم ناگفته‌ها داشته باشد. با گذشت این‌همه سال و با انتشار بی‌شمار سند از آن روزها، هنوز از متن مذاکرات استالین و قوام اطلاع دقیقی در دست نیست. توافقات پیشه‌وری با باقراوف و سایر مقامات اتحاد جماهیر شوروی هنوز کاملا روشن نشده، معلوم نیست روس‌ها چرا از رهبران فرقه دموکرات در آذربایجان و کردستان ناراضی بودند و آنان را حذف کردند و... تا همین اواخر، حتی از حال و روز ساکنان آذربایجان و به‌خصوص اهالی تبریز که مقر فرقه بود در مدت تصدی پیشه‌وری و یارانش اطلاعی در دست نداشتیم. اما روزنوشت خاطرات آیت‌الله میرزا عبدالله مجتهدی، تا حدود زیادی این نقص را برطرف کرده است.

میرزا عبدالله از خاندان مجتهدی‌های تبریز و از معدود روحانیون مجهز به علم روز بود؛ علاوه بر فارسی و ترکی، به عربی و فرانسه هم مسلط بود، انگلیسی و روسی هم می‌دانست. کتاب‌ها و روزنامه‌های زبان اصلی می‌خواند و به اخبار رادیوها خارجی گوش می‌داد. غیر از این‌که صرف و نحو عربی را تا حد استادی می‌دانست، ادبیات فارسی را عمیقا می‌شناخت و... چنین است که روزنوشت‌های او از روزها تسلط فرقه بر آذربایجان، یک منبع بی‌نظیر از اوضاع اجتماعی و احوال ساکنان آن خطه است.

خانه میرزاعبدالله به قاعده بیوت روحانیون مردمی، محل مراجعه طیف گسترده‌ای از مردم است؛ از رجال و اعیان گرفته تا کسانی که دنبال فریادرس می‌گردند. آنان می‌آیند و اطلاعات آیت‌الله را تکمیل می‌کنند. غیر از این، همان‌طور که آمد، میرزاعبدالله هر شب اخبار رادیوهای بیگانه را رصد می‌کند و مطالب مرتبط با ایران را در دفتر خاطراتش می‌نویسد. او همان‌قدر که از اقدامات فرقه ناراضی است، حکومت مرکزی را هم ملامت می‌کند و البته، جانب احتیاط را از دست نمی‌دهد و همه نقدهایش را به ملایمت می‌نویسد. نمونه‌هایی از روزنوشت‌ها میرزا عبدالله، به‌خوبی روحیات او و غنای دفتر خاطراتش را نشان می‌دهد:

چهارشنبه  10 بهمن 1324: «رادیوی لندن در بخش عربی صبح امروز خبر داد که آقای قوام‌السلطنه، تلگرافی به مستر آتلی، رئیس‌الوزرای انگلیس مخابره نموده و در آن تلگراف به دوستی ملت ایران با ملت انگلیس اشاره نموده است و حاضر بودن خود را برای دوستی و همکاری با انگلیس در زمینه منشور آتلانتیک و اعلامیه طهران اعلام نموده است. این تلگراف بی‌سابقه معلوم نشد روی چه تصویری مخابره شده است و به عبارت محلی معلوم نشد که چه صیغه‌ای است. آیا برای این است که رئیس‌الوزرای جدید در خیال امتیاز و گذشت در مقابل مطالبات روس‌ها است و این تلگراف برای جبران و حفظ تعادل است یا مجرد یک خودنمایی است...»

دو‌شنبه 6 اسفند 1324: «خبر تازه از مذاکرات مسکو نرسید. در تبریز قضیه‌ای که بیشتر اسباب اشغال اذهان است، گرفتن نظام اجباری است که هم طبقات عالیه و هم طبقات پائین‌تر را علاقه‌دار می‌کند. مشمول‌های زیادی را من سراغ دارم که مخفی شده‌اند. آن‌چه به نظر می‌آید آن است که مردم شهر عمدتا به دوجهت از خدمت در نظام موقت آذربایجان تکاهل می‌نمایند: یکی این‌که به استقرار قطعی دولت جدید هنوز باور نمی‌کنند. دیگر آن‌که دولت جدید وسایل اداره و اعاشه سربازان را ندارد و فصل زمستان هم در آذربایجان برای مسافرت جنگی بی‌لباس و بی‌کفش و بی غذای صحیح، فصل مناسبی نیست.»

سه‌شنبه 7 اسفند 1324: «اوایل پهلوی، همراه تمجیداتی که از پهلوی و قزاق‌ها و اوضاع فعلی می‌شد، بدگویی و افترا هم فراوان به سلطان احمدشاه و قاجاریه و اوضاع سابق نثار می‌شد. حالا هم آلمان، هیتلر، فاشیست و چند کلمه دیگر موضوع بدگویی و فحش همراه مدح و ثناهای متملقین فعلی در حق روس و روسی واقع شده‌اند. تاریخ تکرار می‌شود.»

دو‌شنبه 12 فروردین 1325: «یکی از رفقای ما می‌گفت روزی که جریده آذربایجان منتشر نمی‌شود، من خوش‌وقت می‌شوم که از خواندن آن‌ها آسوده هستم؛ چون هم چرند و هم مشکل است. این اواخر قیمت روزنامه را کم نموده و ده شاهی می‌فروشند؛ باز هم خواننده ندارد. خلاصه کلام این‌که، مسأله روزنامه و کلیتا مطبوعات یکی از مشاکل حکومت ملی خواهد بود و حل آن با عادت‌نمودن توده خوانندگان به ترکی و تربیت‌شدگان نویسندگان ماهر که به ترکی مطالب علمی و سیاسی و ادبی را بنویسند و احتیاج خوانندگان را برآورند میسر خواهد شد.»

جمعه 16 فروردین 1325: «مهندس محسن طباطبایی برادر سیدضیاءالدین طباطبایی به امر دولت توقیف شده است. جرمی که رادیو برای وی بیان نمود، این بود که مشغول تحریکات بوده است. این‌جور جرم‌های کش‌دار «مشغول تحریکات» یا «اقدامات بر علیه امنیت کشور» و از قبیل آن‌ها از زمان پهلوی به یادگار مانده است و این تعبیرات مبهم را درباره کسانی که می‌خواهند قرارش را بگذارند به کار می‌برند. عمده جرم محسن طباطبایی این است که برادر سیدضیاء است؛ اما این توقیف‌ها اگرچه خوشایند محافل دست‌چپ است، اما برای انتخابات آینده به فال نیک گرفته نمی‌شود.»

مجتهدی هم به مسائل سیاسی کشوری و استانی اهمی می‌دهد، هم خبرهای مهم جهان را (مانند آزمایش اتمی، اوضاع ترکیه و یونان، کنفرانس صلح پاریس و...) یادداشت می‌کند. خبرهای مهم درباره فرقه را می‌آورد، نیم‌نگاهی به وضعیت اقتصادی دارد و حتی شگفتی‌های طبیعی مانند سرمای بی‌سابقه یا بارش غیرمنتظره باران را هم مورد اشاره قرار می‌دهد. از این روست که روزنوشت‌هایش یکی از جالب‌ترین و دست‌اول‌ترین منابع درباره اوضاع آذربایجان در دوره کوتاه و سیاه خودمختاری است.

اطلاعات کتاب: یکی از دوستان حجت‌الاسلام رسول جعفریان، تصویری از روزنوشت‌های میرزاعبدالله مجتهدی را در اختیار وی قرار می‌دهد و جعفریان که هم به تاریخ معاصر علاقه دارد و هم حرکات و سکنات روحانیت برایش اهمیت دارد، مصمم به انتشار متن خاطرات می‌کند. خاطرات از شامگاه یک شنبه، 12 آذر 1324 شروع می‌شود تا سه‌شنبه 8 مرداد 1325، بدون وقفه ادامه می‌یابد. آن‌گونه که پیداست، روزنوشت‌ها ادامه داشته اما صد افسوس که هنوز به دست نیامده است.

جعفریان علاوه بر مقدمه‌ای بر کتاب، که شرحی از احوال نویسنده و نصب اوست، در بخش پایانی هم یادداشت‌هایی درباره مؤلف آورده که خواننده را از مراجعه به منابع بیشتر تا حدود زیادی بی‌نیاز می‌کند. در انتها نیز چند تصویر و نمایه نام‌ها را آورده است.

 نویسنده: میرزاعبدالله مجتهدی

به کوشش: رسول جعفریان

ناشر: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر

نوبت چاپ: دوم، 1387

شابک:  6-46-6351-964-978

قطع: وزیری

قیمت: 456 صفحه، 5400 تومان

 

 

 

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 05:58 ق.ظ

خاطرات و اسناد سپهبد حاجعلی رزم‌آرا

یکشنبه 24 اسفند 1393 03:39 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

در وقت بد، جای بد؛ اگر این گزاره مصداقی در میان دولت‌مردان ایرانی داشته باشد، بی‌شک سپهبد رزم‌آرا یکی از آنان است. او فرزند محمد، و زاده سال 1280 تهران بود. پدرش، سرتیپ و پدربزرگش از صاحب‌منصبان قورخانه ناصری، مادرش نیز دختر حاجی عبدالکریم لشکرنویس لواسانی، همگی سابقه نظامی‌گری داشتند. خودش در مدرسه نظام مشیرالدوله که استخوان‌بندی ارتش نوین ایران را شکل داد، تحصیل کرد. از نیروهای اعزامی به شمال برای سرکوب جنبش جنگل بود و پس از کودتای سوم اسفند و سردار سپه شدن رضاخان، که ارتش منظم شد و سروشکل پیدا کرد، به فرانسه اعزام شد و در مدرسه نظامی «سن‌سیر» تحصیل را ادامه داد. در بازگشت، چند مأموریت انجام داد و درخشید. فرمانده شد و درجه به درجه، ارتقا پیدا کرد. پایه‌گذار جغرافیای نظامی بود و از مؤثرترین مدیران و مدرسان دانشگاه جنگ. پس از شهریور 20، فرمانده لشکر یک تهران شد و آن را چنان اداره کرد که نظر اشغالگران معطوفش شد. مدتی بعد، آمادگاه تهران را فرماندهی کرد و این یعنی در اختیار داشتن 30 هزار نظامی. پهلوی دوم تحمل چنین قدرتی را نداشت؛ دستور اصلاح ساختار داد و فرماندهی رزم‌آرا بر ستاد ارتش را پیشنهاد کرد. مدت فرماندهی کوتاه بود و سرتیپ رزم‌آرا نتوانست در مقابل سپهبد احمدی که وزیر جنگ بود، دوام آورد. استعفا داد و شاه، ریاست دانشکده افسری را پیشکش‌اش کرد.

فروردین 1323، او به درجه سرلشکری رسید و یک ماه بعد، دوباره رئیس ستاد ارتش شد. این‌بار، تلاش کرد با جلب اطمینان شاه، سازمان جدیدی برای ارتش مهیا کند؛ انحلال ادارات زائد، الحاق دبیرستان ارتش به دانشکده افسری، انحلال دانشگاه جنگ و آمادگاه تهران، افزایش قدرت فرماندهان لشکرها در خارج از پایتخت، ایجاد گارد سلطنتی مخصوص برای شاه، بازسازی تشکیلات بازرسی، تجدید سازمان رکن دو و رکن سه، اصلاح وضعیت بیمارستان‌ها، ایجاد نظام خبری تحت قالب بولتن برای در جریان قرار دادن فرماندهان از وقایع روز، گسترش امکانات رفاهی، تجدید ساختار آموزش و آموزش زبان فارسی و... او که انتظار تشویق و ترفیع داشت، ناگهان حکم برکناری خود را گرفت و چنان جا خورد که به قهر، خود را خانه‌نشین کرد: «جای بسیار تاسف و تعجب است که در کشور نتیجه خدمت و زحمت، این قسم ایجاد دشمن و بدخواه است و همین جریانات به خوبی ثابت می‌کند که لازمه خدمت و زندگانی در این کشور، دسته‌بندی و حقه‌بازی و تشبث به هر طرف و هر سو برای حفاظت و نگاه‌داری خود می‌باشد والا این قسم در عین خدمت‌گزاری و وفاداری به کار، مورد حمله مشتی اشخاص بی‌ایمان و خودخواه شده و این اشکالات در زندگانی عرض اندام می‌نماید.»

سرلشکر بی‌کار و سرخورده، در ایام خانه‌نشینی، خاطراتش را تدوین کرد که حالا یکی از بهترین اسناد درباره خودش، ارتش ایران و وضعیت سیاسی ربع اول قرن 1300 خورشیدی است. روزهایی که خاطراتش را می‌نوشت، به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد که روس‌ها و کمونیست‌ها، پیشه‌وری در آذربایجان را به خودمختاری تحریک کنند، قوان نخست‌وزیر و مظفر فیروز معاونش شود. همین خویشاوندی او را به ریاست ستاد ارتش برساند، فرقه دموکرات را تارومار کند و ارتش را قدرت دهد و همه را به حساب شاه بگذارد، مورد اعتماد شاه و علاقه شاه دخت قرار بگیرد. کارایی و وفاداری‌اش را در انتقال جسد رضاخان به ایران نشان دهد و به توصیه آمریکایی‌ها نخست‌وزیر شود؛ وقت بد، در جای بد. بدوقتی بود چون نفت همه کشور را به آتش کشیده بود و بدجایی بود، چون نخست‌وزیری می‌خواست که سیاست بلد باشد و دسیسه بداند و خدعه و یارکشی، وزن سیاسی داشته باشد و نیروی اجتماعی یا حمایت خارجی. رزم‌آرا هیچ‌کدام را نداشت، جز حمایت خارجی که آن‌هم نیم‌بند بود. سپهبد بودنش، فقط توضیح مناسبی برای کارآمدی‌اش در ارتش بود اما دولت با ارتش تفاوت زیادی داشت و حاجعلی این را نمی‌دانست. چنین بود که از روز نخست به سد محکم مصدق-کاشانی برخورد کرد و 10 ماه، آب در هاون کوبید تا عاقبت ترور شد. رزم‌آرا یکی از قابل‌ترین نظامیان ایران و یکی تاز ناشی‌ترین سیاسیون  ایران بود.

ترور رزم‌آرا، ملی‌شدن نفت را تسریع کرد و بنابراین تا مدت‌ها هیچ‌کس درباره او سخن نمی‌گفت. به گواه روایت‌های متعدد تاریخی، شاه هم از او نفرت داشت و بنابراین پس از کودتا هم کسی درباره سپهبد حرف نمی‌زد. باید نیم‌قرن از مرگش می‌گذشت تا دست‌‌نوشته‌هایش را فرزندش بیابد و در اختیار یک تاریخ‌پژوه، کاوه بیات، قرار دهد تا ما با جزئیاتی از زندگی او آشنا شویم.  

اطلاعات کتاب: طبق توضیحات بیات، رزم‌آرا خاطراتش را در سال 24 و هنگام خانه‌نشینی تدوین کرده است، در 118 ورق به قطع وزیری. کتاب در 5 فصل نظام قدیم، صفحات غرب، دانشگاه جنگ، بعد از شهریور 20 و در راه سیاست تنظیم شده و ابتدای هر فصل، تدوین‌کنندگان خاطرات، توضیحی درباره شرایط و وضعیت نگارنده اضافه کرده‌اند. کتاب یک بخش پروپیمان تحت عنوان پیوست دارد که شامل خاطرات سفر رزم‌آرا به اروپا، بیش از 100 سند و 60 تصویر است. در این اسناد، هم می‌توان احکام ترفیعات نگارنده را یافت، هم نامه‌های عاشقانه اشرف به او را، هم دادخواهی پدرش از مجلس سنا برای رسیدگی به ماجرای قتل او. تصاویر هم بی‌نظیر و کمتر دیده‌ شده‌اند؛ کودکی‌اش، آجودانی پهلوی، در ستاد ارتش، در نخست‌وزیری و...

کتاب خاطرات سپهبد رزم‌آرا، نمونه خوبی است برای فهم خسارت‌های فرهنگی تورم؛ کتاب نخستین بار در سال 82 منتشر شد، با جلد گالینگور و کاور و بیش از 60 صفحه تصویر بر روی کاغذ گلاسه به قیمت 5 هزار تومان. 10 سال بعد که تجدید چاپ شد، جلدش شومیز بود و از کاغذهای گلاسه هم خبری نبود و قیمت هم 5 برابر شده بود!

نویسنده: حاج‌علی رزم‌آرا

به‌کوشش: کامبیز رزم‌‌آرا و کاوه بیات

ناشر: نشر و پژوهش شیرازه

نوبت چاپ: دوم 1392

شابک:  7-16-7768-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 574 صفحه، 25000 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 آذر 1395 06:03 ق.ظ

یادداشت‌های یک پزشک جوان

جمعه 12 دی 1393 02:46 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،


ترکیب اطلاعات پزشکی در عالی‌ترین سطح، ذوق نویسندگی در بیشترین حد و طنازی خاص روسی در غلظت زیاد، می‌شود خاطرات مخائیل بولگاکوف که مخاطبش را شگفت‌زده می‌کند؛ متعجب از این‌که چطور می‌توان یک قضیه پزشکی، مراجعه یک بیمار و حال زار و نزار او، مراحل سخت درمان و در نهایت نجات یا مرگش را چنان روایت کرد که صحنه صحنه داستان پیش چشمت زنده شود و انگار کنی که فیلمی را دیده‌ای یا بهتر، خوانده‌ای. بولگاکوف تو را از روزهای نخست فارغ‌التحصیلی و پزشک شدنش با خود همراه می‌کند و تا اتاقی در یکی از دورافتاده‌ترین (و طبعا سردترین و تاریک‌ترین) روستاهای روسیه می‌کشاند؛ همان‌جایی که نخستین تجارب پزشکی‌اش را رقم زده است و این کار را چنان استادانه انجام می‌دهد که می‌توان سرمای «نیکولسکویه»، تاریکی راه‌های این روستا، اخلاق ساکنانش و همسایگان‌شان در دیگر قصبه‌ها و... را به وضوح خواند و یا بهتر، دید.

شور و هیجان پزشک جوان از نجات انسان یا تلاش‌‌های حتی بی‌ثمرش برای آن، در همه هفت داستان او خودنمایی می‌کند و بنابراین اطلاعاتی که مترجم در مقدمه به‌دست می‌دهد، درست و قابل باور است: «یادداشت‌های یک پزشک جوان» بر اساس واقعیت نوشته شده و بولگاکوف تقریبا همه رویدادهای توصیف‌شده در داستان‌ها را شخصا تجربه کرده و از سر گذرانده بود. پژوهش‌گران بر اساس اسناد و مدارک و به‌ویژه با استناد به خاطرات اول نویسنده، بسیاری از شباهت‌های موجود میان داستان‌ها و زندگی واقعی بولگاکوف را مشخص کرده‌اند... از این شباهت‌ها به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که بولگاکوف در شرح خدمات پزشکی خود غلو نکرده است و به‌راستی وقت و دانش و نیروی خود را از جان و دل در خدمت بیماران می‌گذاشت. بی‌دلیل نبود که نام دکتر «لیپونتی»... و دکتر بولگاکوف تا چند دهه بعد در روستاهای ایالت اسمولنسک بر سر زبان‌ها بود.

ویژگی اصلی کار نویسنده را می‌توان در موفقیت خارق‌العاده‌اش برای دراماتیزه‌کردن واقعیت‌هایی دانست که شاید کمترین دست‌مایه‌ها را برای داستان‌سرایی در اختیار می‌گذراند؛ ترس یک پزشک از نشناختن کارکرد داروها، وحشت اولین عمل جراحی، بازگرداندن بیماری که همه منتظر مرگش‌اند به زندگی، گرفتن هدیه‌ای از بیمار نجات‌یافته، فاصله بین خوانده‌های تئوریک و واقعیت‌های عینی در زایمان یک زن روستایی یا ابتکار کار گذاشتن یک میله آهنی در گلوی یک دختربچه در حال مرگ، موضوعاتی نیست که بتوان راحت درباره‌شان داستان‌سرایی کرد، آن هم به‌گونه‌ای که مخاطب غیرپزشک را نه تنها خسته و دل‌زده نمی‌کند، که او را مشتاق و پیگیر، همراه می‌سازد.

شاید بتوان گفت مشابه خیلی دیگر، تجربیات تلخ و شیرین این بخش از زندگی نویسنده، در گذر زمان در ذهنش صیقل خورده؛ جنبه‌های دراماتیک آن‌ها تقویت شده و عناصر داستانی بیشتری برای‌شان یافته تا به صورت داستان‌های فعلی درآید. اما داستان «مورفین» که روایت نویسنده از اعتیادش به این مخدر قوی‌ است، نشان می‌دهد که تنها صیقل خاطرات و ته‌نشین‌شدن تلخی و شیرینی‌هایش نیست که داستان‌های بولگاکوف را خواندنی کرده است. او نبوغ و قدرت نویسندگی خود را در این داستان مخاطب تحمیل می‌کند و از یک اتفاق چرک (که دراماتیزه شدن هم کمکی به تمیزی‌اش نمی‌کند) داستانی اثرگذار و به یاد ماندنی خلق کرده است.

اطلاعات کتاب: کتاب شامل داستان‌هایی است که نویسنده در زمان حیات خود در نشریات گوناگون و ذیل عنوان «یادداشت‌های یک پزشک» در دهه 1920 در نشریات مختلف روسیه منتشر کرده بود. خود گفته بود قصد دارد داستان‌های پزشکی‌اش را در یک مجموعه جمع‌آوری کند اما این اتفاق تا بعد از مرگش رخ نداد. بعدها و ظاهرا با کمک همسرش، داستان‌-خاطره‌های او ذیل عنوان کتاب فعلی منتشر شد. مترجم فارسی‌زبان، علاوه بر آن، داستان مورفین را هم به مجموعه افزوده است.

آبتین گلکار که ترجمه اثر را بر عهده داشته، مقدمه‌ای کوتاه اما خواندنی و کاربردی بر آن نوشته و نویسنده را به‌خوبی معرفی کرده است. با این حال هیچ توضیحی نمی‌دهد که ترجمه‌اش از کدام نسخه کتاب اصلی انجام شده، با این حال به نظر می‌رسد او کتاب را از متن روسی به فارسی برگردانده است.

کتاب «یادداشت‌های یک پزشک جوان» از سری کتاب‌های جیبی نشر ماهی است که حالامی‌توان گفت یکی از موفق‌ترین تجربه‌های کتاب‌های بداقبال جیبی محسوب می‌شود. این ترجمه نخستین بار در بهار سال 91 منتشر شد و کمتر از 18 ماه بعد به چاپ دوم رسید. چاپ سوم کتاب هم همین چند هفته پیش یعنی در پاییز 93 راهی کتاب‌فروشی‌ها شد. طرح جلد این اثر هم طبق رویه نشر ماهی بر عهده حسین سجادی بوده است.

نویسنده: میخائیل آفاناسییویچ بولکاگوف

مترجم: آبتین گلکار

ناشر: ماهی

نوبت چاپ: دوم، 1392

شابک: 6-112-209-964-978

قطع: جیبی

قیمت: 214 صفحه، 6000 تومان

 

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: جمعه 12 دی 1393 02:48 ق.ظ

رندا

چهارشنبه 19 آذر 1393 05:48 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

یکی از خدمات صداوسیما به ما مخاطبینش این است که ملل جهان را تنها و تنها به واسطه جنگ‌های‌شان می‌شناسیم و هیچ شناخت دیگری از آنان نداریم. چنین است که شناخت ما از فلسطینیان، سوری‌ها، اهالی اوکراین، کردها، صرب‌ها یا کروات‌ها و دیگر ملت‌های جهان، شناختی ناقص و غلط است. رسانه ملی، هیچ‌گاه میلی نداشته که از حیات اجتماعی و فرهنگی این ملل برای ما بگوید و دریچه‌های نو به سو مخاطبانش بگشاید. اما در بازار کوچک و در حاشیه مانده کتاب، می‌توان محصولاتی یافت که وجوه دیگر زندگی ملل جهان را به ما بشناساند.

رندا یکی از این دست کتاب‌هاست؛ مجموعه 20 داستان از 20 نویسنده معاصر سوری که ارزش‌های این جامعه، خلقیلت و باورهای‌شان را در حد امکان به تصویر می‌کشد و اتفاقا محصول انتشارات وابسته به صداوسیماست. مترجم در یادداشتی، دلایل خود از انتخاب این داستان‌ها را چنین شرح می‌دهد: «این کتاب مجموعه بیست داستان از نویسندگان معاصر کشور سوریه است، که آن‌ها را از مجله موقف‌الادبی شماره مخصوص داستان کوتاه در سوریه برگزیده و ترجمه کرده‌ام. هدفم گشودن دریچه‌ای به روی کتاب‌خوان‌های هم‌وطن بود از وضع داستان‌نویسی در کشورهای این‌طرف جهان، که چندان هم از آن آگاه نیستیم و حتی نویسندگان بزرگ ما، شمار اندکی از نویسندگان بزرگ آن‌ها را به یاد دارند؛ که تا کتون هر چه تفحص کرده‌ایم و خوانده‌ایم، آثار نویسندگان اروپا و امریکا بوده و این اخیر هم توجه خاصی به امریکای لاتین داشته‌ایم. البته منکر نمی‌توان شد که آن‌طرفی‌ها در این هنر سابقه‌ای دیرینه دارند و تاکنون آثار شگرف آفریده‌اند و ما داستان‌نویسی به سبک جدید را از آن‌ها آموخته‌ایم. می‌گویم سبک جدید زیرا خود گونه‌ای داستان‌سرایی داشته‌ایم که ارج و مقامش در جهان بر ارباب ادب و هنر آشکار است.

از صد سال پیش شیوه داستان‌نویسی نوین در میان نویسندگان این طرف، اندک اندک رواج یافت و چنان پیش‌رفتی کرد که راه جایزه ادبی نوبل هم به این سو گشوده شد. البته ما با آثار برخی نویسندگان ترکیه و هند آشنایی داریم ولی با نویسندگان معاصر عرب که کمتر از آن‌ها نیستند، کمتر آشنا هستیم. کاش چنین مجموعه‌ای از نویسندگان دیگر کشورهای عربی به فارسی ترجمه می‌شد تا دوشادوش آشنایی با داستان‌نویسی معاصر غرب با داستان‌نویسی شرق، به خصوص عربی هم آشنا می‌شدیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.»  

نویسندگان سوری این مجموعه، همه متولدین نیمه نخست قرن بیستم‌اند و بنابراین واژه معاصر نباید چنین تلقی شود که با نسل نو داستان‌سرایان سوری آشنا می‌شویم اما همان‌طور که آمد، این مجموعه از معدود امکانات ما برای شناخت از این جامعه است.

داستان‌های مجموعه همه در یک سطح نیستند و طیفی از ضعیف تا درخشان را در برمی‌گیرند و البته موضوعات متنوعی را؛ از عشق تا نکوهش حرص و آز. سبک‌ها هم مختلف و متفاوت است و می‌توان طبع‌آزمایی در اکثر شیوه‌های شناخته‌شده را مشاهده کرد. در میان‌شان ایده‌های جالبی هم یافت می‌شود و از جمله ایده‌ای ابتدایی  و خام، شبیه به آن‌چه بعدها شد فیلم سینمایی «مورد عجیب بنجامین باتن.»

اطلاعات کتاب: داستان رندا از زکریا تامر، سکه تقلبی از وداد سکاکینی، مروارید از کولیت الخوری، در سپیده‌دم از فاضل السباعی، چه کرده‌ای پسرم از ولید اخلاصی، فاجعه از قمر کیلانی، برف سیاه از ریاض عصمت، صورت‌ها و صورتک‌ها از عدنان الداعوق، صدای سوت قطار از عادل ابوشنب، مادر آن‌ها طار را نگه می‌دارند از خیری الذهبی، گریز از مراد السباعی، تصمیم بزرگ از لیان دیرانی، حاجی منصور در ییلاق از علی خلقی، از یادداشت‌های روزانه یک کارگر آسیاب برقی از توفیق الاسدی، نقص فنی از عبدالرحمان البیک، سه زن از ضیاء قصبجی، بازنشسته از محمودرئوف بشیر، پدرم، مادرم، خانواده‌ام از حسیب کیالی، خاک از یاسین رفاعیه و دریانورد از زکریا شریقی محتوای کتاب را تشکیل می‌دهد. در شروع هر داستان، مترجم توضیح خیلی کوچکی از محل تولد و کارهای منتشرشده نویسنده ارائه داده که البته بسیار ناکافی جلوه می‌کند.

کتاب در سال‌هایی منتشر شده که کاغذ قیمت طلا نداشته و بنابراین ناشر، اندازه کلمات را درشت انتخاب کرده است. ساده‌ترین طرح ممکن برای جلد هم یکی دیگر از ابتکارات ناشر محسوب می‌شود. تیراژ اثر رشک‌برانگیز است؛ 3 هزار نسخه در سال 1376.

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: عبدالمحمد آیتی

ناشر: سروش

نوبت چاپ: اول، 1376

شابک: 7-277-435-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 256 صفحه، 800 تومان

 




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 آذر 1393 09:44 ب.ظ

بیست‌ویک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه

چهارشنبه 28 آبان 1393 01:59 ب.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

حتما یکی از بهترین مجموعه داستان‌هایی است که یک فارس‌زبان می‌تواند بخواند؛ داستان‌هایی از نویسندگان چیره‌دست فرانسوی که مترجم، هم در انتخاب‌شان خوش‌سلیقگی به خرج داده و هم در ترجمه‌شان، همه ذوقش را به کار گرفته است. گوناگونی سبک و تفاوت دید و تنوع روایت و نبوغ در پرداخت داستان را می‌توان یک‌جا در کتاب یافت.

آن‌چه در پشت جلد آمده، برای معرفی کتاب کفایت می‌کند: «تنوع و غنای ادبیات معاصر فرانسه را از همین مقدار اندک می‌توان دریافت. دیدگاه‌های گوناگون و سبک‌ها، بسیار متفاوت است و مترجم کوشیده است تا تفاوت سبک‌ها را در ترجمه منعکس کند.

ماجراها همه ظاهرا در سطح زندگی روزمره می‌گذرد: دیداری زودگذر میان یک زن و مرد که گویی برای ایجاد زندگی مشترک به هم رسیده‌اند؛ عشق طولانی و خاموش زنی به مردی و گرفتن انتقام از پسر بی‌گناه آن مرد؛ مردی که یار را نزدیک خود دارد و به دنبال او گرد شهر می‌گردد؛ پیوند دوستی میان یک سرباز روس و یک سرباز فرانسوی بی‌آن‌که زبان همدیگر را بفهمند؛ اختلاف نظر و جدایی دردناک میان زن و شوهری ایرلندی بر سر آزادی و استقلال کشورشان؛ جان کندن تدریجی سه تن در زندان در شب پیش از تیرباران شدن؛ چگونه مردی که پس از دیدن پیروزی شر بر خیر به غلط می‌پندارد که حق با شر است و فراموش می‌کند که جبر زندگی انسان مبارزه با بدی است ولو این مبارزه به شکست بیانجامد؛ خوش بودن مردی در اتاقی و رانده شدنش از آن‌جا و همواره دنبال آن اتاق گشتن؛ تباه شدن زندگی معلمی که درس خصوصی می‌دهد.

ماجراها گاهی از سطح زندگی روزمره فراتر می‌رود: هتلی که قصد کشتن مهماناش را دارد و این را پیشاپیش به آن‌ها اطلاع داده است؛ چگونه نقاش پیر قایقی می‌سازد و از چنگ امپراتور مخوف چین می‌گریزد؛ چکونه یک «پنی» می‌تواند خوشبختی بیاورد؛ مردی که فراموش کرده است که در جواب «حال شما چطور است؟» باید بگوید «بد نیستم، شما چطورید؟» عقد قرارداد میان شیطان و یک دانشجوی علوم دینی؛ چگونه مردم شهر یک یک مبدل به کرگدن می‌شوند. و سرانجام، یک سفر طولانی با راه‌آهن و مسافری که مقصد خود را گم کرده است.»

داستان‌ها را به این ترتیب می‌خوانیم: معامله از ژول تلیه، کبریت از شارل لوئی فلیپ، پالاس هتل تاناتوس از آندره موروا، زنی از کرک از ژوزف کِسل، ایوان ایوانوویچ کاسیاکوف از ژان ژینو، نامزد و مرگ از ژیل پرو، مورمور از بوریس ویان، عرب‌دوستی از ژان کو، کرگدن‌ها از اوژن یونسکو، شب دراز از میشل دئون، زن ناشناس ژان فروستیه، کهن‌ترین داستان جهان از رومن گاری، دیوار از ژان پل سارتر، هفت شهر عشق از روژه ایکور، مرتد از آلبر کامو، بد نیستم شما چطورید از کلود روا، بیرون‌رانده از ساموئل بکت، چگونه وانگ‌فو رهایی یافت از مارگاریت یوسنار، درس‌های پنجشنبه از رنه ژان کلو، بازار برده‌فروشان ژرژ الیویه شاتورنو و مرد بافتنی به دست از گابریل بلونده.

همان‌طور که از فهرست مشخص است، طیفی گوناگون از داستان‌سرایان فرانسوی در این مجموعه حضور دارند، از شناخته‌ترین‌ها تا ناشناس‌ترها.

اطلاعات کتاب:  این کتاب یک‌بار در اوایل دهه 1360 و توسط یک ناشر گمنام منتشر شده بود. اما در سال 1384، تقریبا بعد از ربع قرن، چاپ دیگری از آن توسط نشر نیلوفر منتشر شد. قبل از هر داستان، یک صفحه به معرفی خیلی خلاصه از نویسنده اختصاص یافته است. به عادت ناشر، کاغذ مرغوب و کیفیت چاپ و صحافی بالا، از مزایای کتاب است. تیراژ چاپ نخست، سه هزار نسخه و قیمت آن 3900 تومان بود که یک‌بار به 9500 تومان و بار دیگر به 18000 تومان افزایش یافت.

طرح جلد هم محصول عکاسی مهکامه پروانه و اجرای ا.رضوانی است. دیگر این‌که بعد از اتمام داستان‌ها، صفحه‌ای به معرفی آثار مترجم اختصاص یافته است.

نویسنده: مجموع نویسندگان

مترجم: ابوالحسن نجفی

ناشر: نیلوفر

نوبت چاپ: اول، 1384

شابک: 8-263-448-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 400 صفحه، 3900 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 آبان 1393 02:02 ب.ظ

سیاهی چسبناک شب

یکشنبه 27 مهر 1393 03:37 ق.ظ

نویسنده : علی نیلی
ارسال شده در: معرفی و مرور ،

سیدمحمود حسینی‌زاد بیشتر به ترجمه شهره است تا نویسندگی. او تا کنون داستان‌های خارجی زیادی را به فارسی برگردانده که عمدتا آلمانی زبان بوده‌اند و از جمله: حمایت از هیچ اثر هارتموت لانگه، گذران روز از چند نویسنده، قاضی و جلادش، سوءظن و قول هر سه به قلم دورنمات (که در سری کتاب‌های جیبی نشر ماهی منتشر شده‌اند)، مثلا برادرم از اووه تیم، این‌سوی رودخانه ادر و آلیس به قلم یودیت هرمان، اگنس اثر پتر اشتام (که ناشرشان نشر افق بوده)، داستان‌هایی از برشت و کافکا و...

طبق یک قاعده کلی کمتر پیش می‌آید که مترجم آثار داستانی، به یک داستان‌سُرای موفق تبدیل شود و بتواند خود را از زیر سایه ترجمه‌هایش رها کند. اما حسینی‌زاد در مجموعه «سیاهی چسبناک شب» توانسته قصه‌هایی را روایت کند که «تقلبی» نیست؛ قصه‌هایی که گرچه ممکن بود به زبان دیگری هم تعریف شوند اما «هویت» دارند. به یک عبارت ساده، جهان داستان‌های کوتاه او، جهانی واقعی و باورپذیر است که با کمی اغماض می‌توان کاملا ایرانی‌اش دانست.

کتاب غیر از این خلاف قاعده، چند غافل‌گیری دیگر هم دارد. قبل از فهرست، صفحه‌ای آمده با عنوان بُلدشده «این چهار، پنج نفر،»:

1.      

مگه می‌شه؟ یه نفر هم پشت آدم باشده و هم کنار آدم؟

محبوبه هست.

یعنی؟

دستم رو می‌گیره. اگر هم از پشتم بره کنار، افتادم.

2.      

می‌دونی حسین، شب نشسته بودیم پای تلویزیون که تلفن زنگ زد.

گفتن رفتی.

محبوبه نیگام کرد. اون شب می‌خواست دوروبرم باشه که اگر ترکیدم،

جمعم کنه.

حسین این‌که می‌بینی چاره‌اش نیست، مرهم هم نیست. گاهی آدم ویرش

می‌گیره صورتش رو بگیره جلو آتیش. فکر می‌کنه هُرمش کمکش می‌کنه.

3.      

سینا قبولش نداشت.

کسرا و تارا چرا، سینا نه. خدا می‌داند چند بار از ترجمه‌ای، نوشته‌ای ایراد

گرفته بود و چند بار پسرش گفته بود: چرا خودت نکردی و نمی‌کنی؟ و او

هر بار با دلخوری خندیده بود و وقت را بهانه کرده بود.

4.      

همونی که به هم گفتی؟

-         آره به‌اش می‌گم رضا. جلو مردم آقا مهندس و معرفیش که می‌کنم

آقای مقدمیان.

5.     امید، درست. اجتماع هم درست. اما امید اجتماعی بودن دیگه از

اون حرفاست.

اما کارش رو بلده.

                                                                                    تهران 83-1382   

غافل‌گیری به همین داستان‌واره یا مقدمه یا معرفی یا همه و هیچ‌کدام ختم نمی‌شود. پشت جلد هم، نوعی معرفی محتوای کتاب است البته به سبک نویسنده-مترجم:

گاهی یک کلمه است،

گاهی یک لحظه،

که می‌تواند زندگیت را زیر و رو کند.

کلمه را نگوئی و لحظه را از دست بدهی، عمری حسرت به‌جا می‌ماند.

کدام‌یک از ما تجربه‌اش نکرده‌ایم و تجربه‌اش را نداشته‌ایم؟

کلمه‌ای که باید می‌گفتیم و نگفتیم. عکس‌العملی که باید نشان می‌دادیم و ندادیم.

سیاهی چسبناک شب از این لحظه‌ها و از این حسرت‌ها می‌گوید:

0 آشنایی باجوانی کتابفروش و خوش برخورد، نسیمی است در زندگی مردی پا به سن گذاشته و تنهامانده. نسیم که توفان می شود، مرد می‌ماند چه تصمیمی بگیرد.

0 دو نفر سال‌های سال به هم نگفته‌اند دوستت دارم، چون برای هردویشان تمام آن رابطه دوستت دارم بوده است. حالا که دیر شده، چه؟

0 دختری تمام آینده‌اش را بر دوستی و عشق با مرد جوانی بنا می‌کند، با وجود این عشق، نمی‌تواند از خطای کوچک مرد بگذرد. بار حسرت، بار ویرانگری است.

0 پسرکی به قصد کشت کتک خورده و تحقیرشده، مردی که نپرسیده می‌داند چه بر سر پسرک آمده است. هر دو باید جایی، چیزی می‌گفتند.

0 مردی ظاهرا در بهترین موقعیت اجتماعی، گاه اتومبیل را کنار جاده نگه می‌دارد تا یادی از گذشته را حال کند و بگرید.

0 مردی در باران، مقابل پنجره‌ای تاریک ایستاده و آرزو می‌کند برق رفته باشد، نه زن.

سیاهی چسبناک شب، هُرم یادها، آن وقت...، کتک خورده بود، کافه تریا، گریه می‌کرد و ردی سربی، هفت داستان مجموعه را تشکیل می‌دهند. غافل‌گیری اساسی در داستان پنجم رخ می‌دهد؛ آن‌جا که نویسنده به چیره‌دستی، از زبان یک بیچاره، زندگی تباه‌شده یک نسل را تعریف و در واقع «اعتراف» می‌کند.

نکته دیگر در باره این چند داستان کوتاه این‌که، نویسنده توانسته از زیر سایه ترجمه‌هایش بیرون بیاید، اما خنکای آن سایه را به قصه‌هایش تزریق کرده و چنین است که هر داستان را می‌توان به معانی مختلف تفسیر کرد؛ سوغاتی از فلسفه آلمانی!    

اطلاعات کتاب: سی‌ونهمین کتاب داستانی انتشارات کاروان، نخستین بار در سال 1383 منتشر شد و دو سال بعد، به چاپ دوم رسید. بهمن‌ماه 1386، کانون ادبیات ایران، جلسه‌ای با حضور حسن میرعابدینی منتقد و پژوهش‌گر، جواد جزینی داستان‌نویس و منتقد، محمدرضا گودرزی منتقد و داستان‌نویس و حسینی‌زاد برای نقد و بررسی کتاب تشکیل داد. فارغ از بحث‌های آن نشست، نفس برگزاری جلسه نقد و بررسی برای یک مجموعه داستان کم‌حجم، نشان از اهمیت آن داشت. بنابراین محتمل بود که کتاب به چاپ‌های سوم و چهارم برسد که البته با متوقف شدن فعالیت‌های ناشر، ممکن نشد.

نویسنده: سیدمحمود حسینی‌زاد

ناشر: کاروان

نوبت چاپ: دوم، 1385

شابک:  978-964-8497-17-6

قطع: رقعی

قیمت: 96 صفحه، 1400 تومان




دیدگاه ها : شما گفتید
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 آبان 1393 01:36 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6